و سوار آمد، و من ايشان را بردم، و براى شان لباسدادم و طعام دادم، تا اين كه نماز عشاء را خواند، و مرا فراخوانده گفت، «آنچه نزد تو بود چطور شد؟» گفتم: خداوند تو را از آن راحت ساخته است، آن گاه تكبير گفت: و حمد خدا را به جاى آورد، [اين] از ترس آن بود كه مرگ او را درك نمايد و آن‏ها نزدش باشد، بعد از آن من وى را دنبال نمودم، تا اين كه نزد همسرانش آمده، و به هر يك زن سلام داد، تا اين كه به خوابگاه خود آمد. اين بود آنچه كه مرا از آن سئوال نمودى. اين چنين در البدايه (55/6) آمده است. و طبرانى اين را به مانند آن از عبد اللَّه ، چنان كه در الكنز (39/4) آمده، روايت نموده است.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:985.txt">تقسيم نمودن اموال پيامبر ص و تقسيم نمودن مال و چگونگى تقسيم وى  </a><a class="text" href="w:text:986.txt">پيامبر ص و تقسيم نمودن هشتادهزارى كه علاء بن حضرمي  برايش فرستاده بود</a><a class="text" href="w:text:987.txt">ابوبكر و تقسيم نمودن مال و مساواتش در تقسيم  </a><a class="text" href="w:text:988.txt">قصه مال بحرين و تقسيم آن در ميان مردم</a><a class="text" href="w:text:989.txt">عمر فاروق و تقسيم اموال و امتياز دادن بر اساس سابقه و نسب  عملكرد وى (رض) در اين باره، و ذكر معاشى كه براساس سابقه و نسبت تعين نموده بود.</a><a class="text" href="w:text:990.txt">تدوين ديوان عطايا و مستمرّی ها توسط عمر (رض)  </a><a class="text" href="w:text:991.txt">تدوين ديوان مستمرّى توسط عمر و عطا نمودنش براى خويشاوندن رسول خدا ص در قدم نخست</a><a class="text" href="w:text:992.txt">آنچه ميان عمر (رض) و بنى عدى در قصه تقسيم مال اتفاق افتاد</a><a class="text" href="w:text:993.txt">رجوع نمودن عمر به رأى ابوبكر و على رضى‏ اللَّه  عنهم در تقسيم</a><a class="text" href="w:text:994.txt">عمر و دادن  مال  عمر و دادن بقيه بيت المال براى عباس رضى‏ اللَّه  عنهما</a></body></html>تقسيم نمودن اموال پيامبر ص و تقسيم نمودن مال و چگونگى تقسيم وى  
حديث امّ المؤمنين امّ سلمه رضى‏ اللَّه  عنها در اين باره
طبرانى از ام سلمه (رضي الله عنها) روايت نموده، كه گفت: من زيادترين مالى را كه به پيامبر ص تا اين كه خداوند او را قبض نمود آمد مي ‏دانم، در يك وقت شب خريطه‏اى كه در آن هشتصد درهم و صحيفه‏اى بود، برايش آمد، وى آن را به طرف من فرستاد، چون آن شب [نوبت] من بود ، بعد از نماز عشاء برگشت، و در اتاق در جاى نماز خود نماز خواند، و من براى وى و براى خودم [جاى خواب] آماده ساخته بودم و انتظار مي ‏كشيدم، [نماز را] طولانى نمود، باز بيرون رفت، و باز برگشت و همين طور بود، تا اين كه به نماز صبح فراخوانده شد، و نماز خواند و برگشت و گفت: «آن خريطه‏اى كه شب مرا در فتنه انداخت كجاست؟» و آن را خواست و تقسيمش نمود. گفتم: اى پيامبر خدا، كارى را انجام دادى، كه آن را انجام نمي ‏دادى؟ گفت: «نماز مي ‏خواندم، و آن به طرفم مي ‏آمد ( در قلبم خطور می نمود.)، باز مي ‏گشتم تا آن را ببينم، و باز برمي ‏گشتم و نماز مي ‏خواندم». هيثمي  (325/10) مي ‏گويد: آن را طبرانى به چندين سند روايت نموده و بعضى آن‏ها جيد است.
 
پيامبر ص و تقسيم نمودن هشتادهزارى كه علاء بن حضرمي  برايش فرستاده بود
حاكم (329/3) از حميدبن هلال ازابوبرده از ابوموساى اشعرى (رضي الله عنهما) روايت نموده كه: علاء بن حضرمي  (رض) براى رسول خدا ص از بحرين هشتاد هزار فرستاد، و براى رسول خدا ص زيادتر از آن مال، نه قبل از آن آمده بود، و نه بعد از آن، پيامبر ص هدايت داد، و آن مال روى بوريا انداخته شد، و به نماز ندا كرده شد، بعد پيامبر خدا ص آمد، و بر مال ايستاده نظر مي ‏نمود، و مردم آمدند، وى شروع نمود و به آنهامي  داد، و در روز جز قبضه  نه عددى بود، و نه هم وزنى، آن گاه عباس (رض) آمد و گفت: اى رسول خدا من در روز بدر فديه خود و فديه عقيل  را دادم و عقيل مال نداشت، بنابراين از اين مال بده. پيامبر خدا ص گفت: «بگير»، آن گاه در چادر سياه نقش دارى كه بر دوش داشت انداخت، و بعد از آن حركت نمود كه برگدد، ولى نتوانست، آن گاه سر خود را به سوى پيامبر خدا ص بلند نموده گفت: اى پيامبر خدا اين را بر من بلند كن، پيامبر خدا ص تبسّم نمود (حتى كه دندان ضاحك يا نيش داندانش ظاهر گرديد و گفت: «[من بلندش نمي ‏كنم]يك مقدار را پس به مال برگردان و با آنچه مي ‏توانى برخيز»، و او چنين نمود و آن مال را با خود برد )، و ميگفت: يكى آن چيزهايى را كه خداوند وعده داده بود برايم برآورده نمود، و ديگر را نمي ‏دانم:
[قل لمن فى ايديكم من الاسرى ان يعلم‏ اللَّه  فى قلوبكم خيرا يؤتكم خيرا مما اخذ منكم و يغفرلكم].(الانفال:70)
ترجمه: «به اسيرانى كه در دست شما هستند بگو: اگر خداوند خيرى در دل‏هاى شما بداند، بهتر از آنچه از شما گرفته شده به شما مي ‏دهد، و شما را مي ‏بخشد».
اين از آنچه از من گرفته شده، بهتر است، و نمي ‏دانم كه با مغفرت چه مي ‏كند. حاكم مي ‏گويد: اين حديث به شرط مسلم صحيح است، ولى بخارى و مسلم اين را روايت ننموده‏ اند. ذهبى مي ‏گويد: بر شرط مسلم است. و آن را ابن سعد (9/4) از حميدبن هلال به معناى اين روايت نموده، و ابوبرده و ابوموسى را متذكر نشده است.
 
ابوبكر و تقسيم نمودن مال و مساواتش در تقسيم  
عملكرد ابوبكر در اين باره و بيت المال در عهد وى
ابن سعد از سهل بن ابى حثمه و غير وى روايت نموده، كه: ابوبكر صدّيق (رض) بيت المالى شناخته شده و مشهورى در سنح داشت(مكانى است در عوالى مدينه كه منازل بنى حارث بن خزرج درآنجا موقعيت داشت.)  و هيچ كس از آن حراست نمي ‏نمود، به وى گفته شد: اى خليفه رسول خدا: آيا كسى را بر بيت المال موظف نمي ‏گردانى تا از آن بهره بردارى و حراست كند؟ گفت: بر آن هراسى نيست، گفتم: چرا؟ گفت: بر آن قفل انداخته شده است، وى را عادت بر آن بود كه آنچه را در آن مي ‏بود مي ‏داد، (و) چيزى در آن باقى نمي ‏ماند. هنگامي  كه ابوبكر به مدينه كوچ كرد، آن را نيز تغيير داد، بيت المال خود را در همان منزلى گردانيد كه خود در آن بود، و از معادن قبليه  و از معادن جهينه مال زيادى برايش آمده بود، و معدن بنى سليم نيز در خلافت ابوبكر گشايش يافت، و ازآن برايش صدقه آمد، كه در بيت المال گذاشته مي ‏شد، و ابوبكر (رض) آن را به صورت پاره‏هاى گداخته شده به مردم تقسيم مي ‏نمود، و براى هر صد انسان اين قدر و اين قدر مي ‏رسيد، ومساوات را در تقسيم نمودن در ميان مردم مراعات مي ‏نمود كه: آزاد، غلام، نر، ماده، خرد و بزرگ در آن (برابر و مساوى) بودند، وى شتر، اسب و سلاح را خريدارى مي ‏كرد، و در راه خدا مي ‏فرستاد، و سالى پيراهن هايى را كه از اطراف آورده نشده بودند، خريدارى نمود، در ميان بيوه‏هاى اهل مدينه در زمستان تقسيم نمود.و هنگامي  كه ابوبكر (رض) درگذشت ودفن گرديد، عمربن الخطاب (رض) امين‏ها را طلب نمود و با آنها در بيت المال ابوبكر داخل شد، و عبدالرحمن بن عوف و عثمان بن عفّان (رضي الله عنهما)، (غير آن دو) همراهش بودند، و بيت المال را باز نمودند، و در آن دينارى و درهمي  نيافتند، و يك پارچه كتانى را كه مال در آن مي ‏بود يافتند و تكان داد