زد آنان آمد و گفت: «آيا در ميان شما كسى از غيرتان هست؟» گفتند: بلى، در ميان ما هم پيمانان مان هستند، و در ميان ما خواهرزاده‏هاى مان حضور دارند  و غلام‏هاى مان همراه ما هستند. فرمود: «هم پيمانان مان از مااند، خواهرزاده‏هاى مان از مااند،غلام‏هاى مان از مااند و شما آيا نمى‏شنويد؟ دوستان خدا فقط متقيان‏اند، اگر از آنان باشيد، دوستان خداييد، در غير آن بينديشيد، نشود كه مردم در روز قيامت اعمال بياورند و شما گناهان را بياوريد كه در آن صورت از شما اعراض نماييم و روى گردانيم»، بعد از آن دست‏هاى خود را بلند نمود و گفت: «اى مردم، قريش اهل امانت‏اند، كسى كه در طلب عيب و لغزش‏هاى آنان باشد خداوند وى را بر بينى‏اش سرنگونمي ‏سازد»، اين را سه مرتبه گفت. 
 
بد ديدن بنى هاشم، انصار و عرب
طبرانى از ابن عباس (رضى‏ اللَّه  عنهما) روايت نموده، كه گفت: رسول خدا ص فرمود: «بغض و بد ديدن بنى هاشم و انصار كفر است، و بغض و بد ديدن عرب نفاق». 
 
قريش از همه مردم سريع‏تر به پيامبر ص مي ‏پيوندد
احمد از عايشه (رضى‏ اللَّه  عنها) روايت نموده، كه گفت: رسول خدا ص در حالى نزدم وارد شد كه مي ‏گفت: «اى عايشه قومت از همه امتم به من سريع‏ترمي ‏پيوندد».مي ‏گويد: هنگامى كه نشست گفتم: اى رسول خدا، خداوند مرا فدايت گرداند، داخل شدى و سخنى  مي ‏گفتى كه مرا ترسانيدى. گفت: «و آن كدام است؟» گفتم:مي ‏پندارى قومم از همه (امتت) سريع‏تر به تومي ‏پيوندد! گفت: «آرى»، پرسيدم: اين چرا؟ فرمود: «مرگ آنان را درومي ‏كند، و امت شان بر آنان غلبهمي ‏كنند» .مي ‏گويد: گفتم: مردم بعد از آن يا در آن هنگام چطورمي ‏باشند؟ گفت: «ملخ‏هاى كوچكمي ‏باشند كه قوى‏هاى آن ضعيف هايش رامي ‏خورد، تا اينكه قيامت برپا شود». [در نص «دبى» استعمال شده] و راوىمي ‏گويد: هدف از آن ملخ‏هاى كوچكى است كه تا حال بال نكشيده باشند.
و در روايتى آمده: «اى عايشه، اولين كسى كه از مردم هلاكمي ‏شود قوم توست»،مي ‏گويد: گفتم: خداوند مرا فدايت گرداند، آيا از زهر؟ گفت: «نه، ولى قبيله قريش را مرگ درومي ‏كند، و مردم بر آنان غلبهمي ‏نمايند، و نخستين مردم در هلاك شدن‏اند» . گفتم: بقاى مردم بعد از ايشان چطور است؟ گفت: «آنان پشت مردم‏اند، وقتى كه هلاك شوند مردم هلاك شده‏اند». 
 
بشارت پيامبر ص براى كسانى كه بعد از وى مي ‏آيند
ابويعلى از عمربن خطاب (رض) روايت نموده،  كه گفت: با پيامبر ص نشسته بودم كه گفت: «مرا از بهترين اهل ايمان در ايمان دارى خبر دهيد؟» گفتند: اى رسول خدا، ملايك، گفت: «آنان همي نطوراند، و براى شانمي ‏سزد، و چه آنان را از اين بازمي ‏دارد، در حالى كه خداوند ايشان را در همان منزلت بلند قرار داده است؟ بلكه غير آنان؟» گفتند: اى رسول خدا، انبيا آنانى كه خداوند ايشان را به رسالت خود و نبوت عزت داده است، گفت: «آنان همي نطوراند، و براى شانمي ‏سزد، و چه آنان را بازمي ‏دارد، در حالى كه خداوند ايشان را در همان منزلت قرار داده است؟» گفتند: اى رسول خدا، شهدا آنانى كه با انبيا شهيد شدند، گفت: «آنان همي نطوراند، و براى شانمي ‏سزد، و چه ايشان را بازمي ‏دارد، در حالى كه خداوند آنان را به شهادت عزت بخشيده است؟ بلكه غير آنان؟» گفتند: پس چه كسى اى رسول خدا؟ فرمود: «اقوامى كه در پشت‏هاى مردان اند و بعد از منمي ‏آيند و به من ايمانمي ‏آورند و مرا نديده‏اند، و تصديقممي ‏كنند و مرا نديده‏اند، ورق معلق  رامي ‏يابند و به آنچه در آن است عملمي ‏نمايند. اينان بهترين اهل ايمان در ايمان اند». هيثمى مي ‏گويد: اين را ابويعلى روايت نموده، و بزار اين را از عمر (رض) روايت نموده كه پيامبر ص فرمود: «مرا از بزرگترين صاحب منزلت در ميان مردم نزد خداوند در روز قيامت خبر بدهيد؟» گفتند: ملائك، گفت: «و چه ايشان را، با نزديكى شان به پروردگارشان از اين بازمي ‏دارد؟ بلكه غير ايشان؟» گفتند: انبيا، فرمود: «و چه ايشان را بازمي ‏دارد، در حالى كه وحى براى‏شان نازلمي ‏گردد؟ بلكه غير ايشان؟» گفتند: پس اى رسول خدا ما را خبر بده، گفت: «قومى كه بعد از شمامي ‏آيند، به من ايمانمي ‏آورند و مرا نديده‏اند، ورق معلق رامي ‏يابند و به آن ايمانمي ‏آورند، اينان در روز قيامت نزد خداوند از بزرگترين منزلت - يا [گفت] بزرگترين ايمان - در ميان خلق برخوردارند». و بزار گفته: صواب اين است كه اين روايت از زيدبن اسلم مرسل است، و يكى از دو اسناد مرفوع بزار حسن است.
و نزد احمد از ابوجمعه (رض) روايت است كه گفت: با رسول خدا ص نهار را صرف نموديم و ابوعبيده بن جراح (رض) همراه مان بود، گفت: اى رسول خدا آيا كسى از ما بهتر و افضل است؟ همراهت اسلام آورديم و همراهت جهاد كرديم. فرمود: «بلى، قومى كه بعد از منمي ‏باشند، به من ايمانمي ‏آورند و مرا نديده‏اند». 
 و نزد احمد از ابوامامه (رض) روايت است كه رسول خدا ص فرمود: «خوشا به حال كسى كه مرا ديد و به من ايمان آورده، و خوشا به حال كسى كه به من ايمان آورده و مرا نديده است» هفت مرتبه. 
 
تمناى پيامبر ص كه كاش برادرانش رامي ‏ديد
بزار از ابوهريره (رض) روايت نموده، كه گفت: رسول خدا ص فرمود: «قومى بعد از من مي ‏آيند كه هر يكى از آنان دوست مي ‏دارد تا اهل و مالش را براى ديدن من فديه بدهد». هيثمى مي ‏گويد: در اين روايت عبدالرحمن بن ابى زناد آمده، و حديثش حسن است، و در وى ضعف مي ‏باشد، ولى بقيه رجال آن ثقه‏اند. و نزد احمد از انس (رض) روايت است كه گفت: رسول خدا ص فرمود: «دوست داشتم برادرانم را كه به من ايمان آورده‏اند و مرا نديده‏اند ببينم». هيثمى مي ‏گويد: اين را احمد و ابويعلى روايت كرده‏اند، و لفظ آن چنين است: «چه وقت با برادرانم ملاقاتمي ‏كنم؟» فرمود: «بلكه شما اصحابم هستيد، و برادرانم آنانى‏اند كه به من ايمان آورده‏اند و مرا نديده‏اند». 
 
گفتگوى مردى از بنى كنانه با پيامبر ص
آن گاه مردى از بنى كنانه گفت: به من اجازه دهيد تا نزد وى بروم. گفتند: برو. چون اين مرد به سوى پيامبر ص و اصحابش رفت، پيامبر خدا ص فرمود: «اين فلانى است و از قومي است كه شتران قربانى را احترام و تعظيم مي‏كنند، بنابراين شترهاى قربانى را به طرف وى بفرستيد». شترهاى قربانى به طرف وى روان شد، و مردم از او در حالى استقبال نمودند كه تلبيه (لبيك اللهم لبيك، لبيك...) مي‏گفتند. چون وى اين حالت را مشاهده نمود گفت: سبحان اللَّه، نمي‏سزد كه اينها از زيارت كعبه بازداشته شوند!! و هنگامي كه به طرف اصحاب خود برگشت گفت: من شتران قربانى را ديدم كه به گردن‏هاى‏شان قلاده انداخته شده ،و طرف راست كوهان آنها را زخم نموده بودند (تا اين كه خون جارى شود و قربانى بودن شان دانسته شود) به نظر من، آنها نبايد از زيارت خانه خدا منع شوند. مردى از ميان آنها كه به او - مِكْرَزْبن حَفْص - گفته مي‏شد گفت: مرا بگذاريد تا نزد وى بروم. آنها به وى گفتند: برو. چون اين مرد براى پيامبر ص و اصحابش ظاهر گرديد، پيامبر خدا ص فرمود: «اين مكرز اس