اطل گردانيده  است، پرسيد: «كى اين را گفته است؟» گفتم: چند اى اصحابت، فرمود: «آنها دروغ گفته‏اند، بلكه براى وى دو بار اجر است». ميگويد: رسول خدا ص دنبال على كه چشم درد داشت كسى را فرستاد، و او را طلب نمود و گفت: «حتماً پرچم را امروز به مردى ميدهم كه خدا و پيامبرش را دوست دارد». ميگويد: من وى را در حالى كه دستش را گرفته و رهنمايى اش مينمودم آوردم، ميافزايد: رسول خدا ص آب دهن خود را در چشم وى انداخت و او تندرست گرديد، و پرچم را به وى داد. آن گاه مرحب براى مبارزه حاضر شد، و ميگفت:
قد علمت خيبر انى مرحب
شاكى السلاح بطل مجرب
اذا الحروب اقبلت تلهّب
ميگويد: آن گاه على (رض) به مبارزه با وى برخاست و ميگفت:
انا الذى سمتنى امى حيدره  
كليث غابات كريه المنظره
اوفيهم بالصاع كيل السّندره  
ميگويد: و مرحب را زد و سرش را شق نموده به قتلش رسانيد، و توأم با آن فتح نصيب گرديد. اين چنين در اين سياق آمده كه: على (رض) مرحب يهودى را خدا لعنتش كند - به قتل رسانيده  است.
و اين چنين اين را امام احمد از على (رض) روايت نموده، كه گفت: هنگامى كه مرحب را كشتم، سرش را براى رسول خدا ص آوردم. ولى موسى بن عقبه از زهرى روايت نموده: كسى كه مرحب را كشته، محمّد بن مسلمه (رض) است. و اين طور اين را محمّد بن اسحاق و واقدى از جابر (رض) و غير وى از سلف روايت كرده‏اند. اين چنين در البدايه  (187/4) آمده.
ابن اسحاق از بعضى اهل خود، از ابورافع (رض) مولاى رسول خدا ص روايت نموده، كه گفت: با على (رض) به سوى خيبر خارج شديم، رسول خدا ص وى را با پرچم خود فرستاد. هنگامى كه او به قلعه نزديك گرديد، اهل آن به طرفش آمدند، و او با آنها جنگيد، آن گاه مردى از همان يهودى‏ها وى را زد و سپرش را از دستش انداخت، و على (رض) دروازه قلعه را گرفت، و از آن به عنوان سپر براى دفاع از خود استفاده نمود، و تا آن وقت در دستش بود و او ميجنگيد كه خداوند فتح را نصيبش نمود، و بعد آن را از دست خود انداخت، من خود را با هفت تن كه همراهم بودند و من هشتم شان بودم ديدم كه تلاش نموديم تا آن دروازه را كنار بزنيم، ولى نتوانستيم. در اين خبرجهالت و انقطاع ظاهر وجود دارد، وليكن حافظ بيهقى و حاكم از طريق ابوجعفر باقر از جابر روايت نموده‏اند، كه على (رض) در روز خيبر دروازه را برداشت، تا اين كه مسلمانان بر آن چيره شدند، و آن را فتح نمودند، و بعد از آن تجربه گرديد و آن را چهل مرد نتوانستند حمل كنند، در اين روايت نيز ضعف وجود دارد. و در روايت ضعيفى از جابر (رض) آمده: بعد از آن هفتاد مرد بر آن جمع شدند، و نتيجه تلاش شان اين بود كه دروازه را (به جايش) برگرداندند. اين چنين در البدايه  (189/4) آمده. و ابن ابى شيبه از جابربن سمره روايت نموده كه، على(رضي‏ اللَّه ‏عنهما) دروازه را در روز خيبر برداشت، و مسلمانان بلند شدند، و آن را فتح نمودند، بعد از آن تجربه گرديد، و آن را جز چهل مرد نتوانستند بردارند. اين چنين در منتخب كنزالعمال (44/5) آمده، و ميگويد: حسن است.
 
شجاعت طلحه بن عبيداللَّه (رض)
ابن عساكر از طلحه (رض) روايت نموده، كه گفت: در روز احد، اين شعر را رجز خواندم:
نحن حماه  غالب و مالك
نذب عن رسولنا المبارك
نضرب عنه القوم فى المعارك
ضرب صفاح الكوم فى  المبارك
و رسول خدا ص هنوز از احد برنگشته بود كه به حسان (رض) گفت: «در باره طلحه بگو»، (و او گفت) :
و طلحه  يوم الشعب آسى محمداً
على ساعه  ضاقت عليه و شقت
يقيه بكفّيه الرماح و اسلمت
اشاجعه تحت السيوف فشلت
و كان امام الناس الا محمداً
اقام رحى الاسلام حتى استقلّت
و ابوبكر صديق (رض) گفت: 
حمى نبى الهدى و الخيل تتبعه
حتى اذا مالقوا حامى عن‏الدين
صبراً على الطعن اذ ولت حماتهم
والناس من بين مهدى و مفتون
يا طلحه  بن عبيداللَّه قد وجبت
لك الجنان و زوجت المهاالعين
و عمر (رض) فرمود: 
حمى نبى الهدى بالسيف منصلتاً
لما تولى جميع الناس وانكشفوا
ميگويد و رسول خدا ص فرمود: «اى عمر راست گفتى». در منتخب الكنز (68/5) ميگويد: در اين روايت سليمان بن ايوب طلحى است. ابن عدى ميگويد: عامه احاديث وى ضعيف است، و ابن حبان وى را در جمله ثقه‏ها، چنان كه در اللسان (77/3) آمده، ذكر نموده  است. و در (ص307) جنگيدن طلحه در روز احد ذكر شد.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:585.txt">شجاعت زبير بن عوام (رض)  </a><a class="text" href="w:text:586.txt">زبير و كشتن طلحه عبدرى در روز احد</a><a class="text" href="w:text:587.txt">زبير و كشتن نوف مخزومى و قصّه وى در كشتن مرد ديگرى</a><a class="text" href="w:text:588.txt">حمله زبير در روز خندق و روز يرموك</a><a class="text" href="w:text:589.txt">شجاعت سعد بن ابى وقاص (رض)  </a><a class="text" href="w:text:590.txt">زبير و كشتن سه تن با يك تير در روز احد</a><a class="text" href="w:text:591.txt">شجاعت حمزه بن عبدالمطّلب (رض)  </a><a class="text" href="w:text:592.txt">گريه رسول خدا ص هنگامى كه وى را كشته شده ديد</a><a class="text" href="w:text:593.txt">داستان كشته شدن و مثله شدنش (رض)</a><a class="text" href="w:text:594.txt">شجاعت عباس بن عبدالمطّلب (رض)  </a></body></html>شجاعت زبير بن عوام (رض)  
خروج زبير با شمشير برهنه در مكه قبل از هجرت
ابن عساكر از سعيد بن المسيب روايت نموده، كه گفت: نخستين كسى كه در راه خدا شمشير را برهنه ساخت و از نيام برآورد، زبير بن  عوام (رض) بود، او در حالى كه روزى وقت ظهر در خواب بود، صدايى را شنيد كه: رسول خدا ص كشته شده  است، در حال با شمشير از نيام برآورده‏اش كه برق ميزد، بيرون آمد، و رسول خدا ص از پيش همراهش سرخورد و گفت: «اى زبير تو را چه شده  است؟» گفت: شنيدم كه تو كشته شده‏اى. رسول خدا ص فرمود: «چه ميخواستى بكنى؟» گفت: - به خدا سوگند - خواستم با هر كسى از اهل مكه كه روبرو شدم وى را بكشم، آن گاه پيامبر خدا ص براى او دعاى خير نمود، و در اين باره اسدى ميگويد:
هذاك اول سيف سل فى غضب
للَّه سيف الزبير المرتضى انفا
حميه  سبقت من فضل نجدته
قديحبس النجدات المحبس الاوقا
و همچنين نزد ابن عساكر و ابونعيم در الحليه  (89/1) از عروه روايت است، كه زبير بن عوام(رضي‏ اللَّه ‏عنهما) صدايى را از شيطان شنيد كه محمّد ص گرفته شد، البته بعد از اسلام آوردنش، كه نوجوانى دوازده ساله بود، آن گاه شمشير خود را از نيام بيرون آورد، و به شتاب به طرف كوچه بيرون رفت، و نزد پيامبر خدا ص آمد - كه در بالاى مكه قرار داشت - و شمشير در دستش بود. پيامبرص به او گفت: «چه كار دارى؟» گفت: شنيدم كه تو گرفتار شده‏اى پيامبر خدا ص فرمود: «تو چه ميكردى؟» گفت: با اين شمشيرم همان كسى را ميزدم كه تو را گرفته بود. آن گاه رسول خدا ص براى وى و شمشيرش دعا نمود و گفت: «برگرد». و آن نخستين شمشيرى بود كه در راه خدا از نيام بيرون آورده شده بود. اين چنين در منتخب كنزالعمال (69/5) آمده. و اين را زبير بن بكار، چنان كه در الاصابه  (545/1) آمده، روايت كرده. و ابونعيم آن را در الدلائل (ص226) از سعيد بن مسيب، به معناى آن روايت كرده  است.

زبير و كشتن طلحه عبدرى در روز احد
يونس از ابن اسحاق متذكر شده، كه طلحه بن ابى طلحه عبدرى پرچم بردار مشركين در روز احد مبارز خواست، ولى مردم از ب