ت: اين را بگذار. ميگويد: او اين را سه بار گفت، بعد از آن شيرى برايش آورده شد، و او نوشيدش، بعد گفت: رسول خداص گفته است: اين آخرين نوشيدنى است كه آن را از دنيا مينوشم، بعد برخاست و جنگيد تا اين كه كشته شد. هيثمى (297/9) ميگويد: اين را طبرانى، و ابويعلى به اسنادى روايت كرده‏اند، و بعضى آنها عطاءبن سائب آمده، كه وى تغيير نموده بود، و بقيه رجالش ثقه ‏اند، اما بقيه سندها ضعيف است.
ونزد طبرانى از ابوسنان دؤلى (رض) يار رسول خدا ص روايت است كه گفت: عماربن ياسر (رض) را ديدم كه از غلامش نوشيدنى اى خواست، و او جامى از شير را برايش آورد، و عمار نوشيدش، بعد از آن گفت: خدا و پيامبرش راست گفته‏اند، امروز با دوستان با محمّد و حزبش ملاقات ميكنم.... و حديث را متذكر شده. هيثمى (298/9) ميگويد: اسناد آن حسن است.
و نزد طبرانى از ابراهيم بن عبدالرحمن بن عوف (رض) روايت است كه گفت: از عماربن ياسر (رض) در صفين روزى كه در آن درگذشت، شنيدم كه فرياد مينمود: من با جبار ( با خداوند تبارك و تعالى.) ملاقات نمودم، و حور عين را ازدواج كردم، امروز با دوستان، با محمّد و حزبش ملاقات ميكنم، رسول خدا ص به من خبر داده  است كه آخرين توشه ات از دنيا شير آبدار است. هيثمى (296/9) ميگويد: اين را طبرانى در الاوسط، و امام احمد به اختصار روايت نموده‏اند،و رجال هر دوى شان رجال صحيح اند. و بزار اين را به مانند آن به اسناد ضعيف روايت كرده  است. و در روايتى نزد امام احمد آمده كه: وقتى شير آورده شد وى خنديد.

به شهادت رسيدن براء بن مالك در روز عقبه در فارس
بغوى - به اسناد صحيح - از انس (رض) روايت نموده كه: نزد براء بن مالك در حالى داخل شدم كه ميخواند،( شعر و يا بيتى را به آواز بلند مى‏خواند، البته هدف سرودن است، و نه قرائت. م.)  (به او)  گفتم: خداوند چيز بهترى را از آن به تو داده  است، گفت: آيا از اين ميترسى كه بر بسترم، بميرم؟ نه، به خدا سوگند! (خداوند) چنان نيست كه مرا از آن محروم سازد، من صد تن را به تنهايى كشته‏ام، به غير كسانى كه در آن سهم داشته‏ام. اين چنين در الاصابه  (143/1) آمده، و طبرانى به معناى آن، روايت نموده. هيثمى (324/9) ميگويد: رجال وى رجال صحيح اند. و اين را همچنين حاكم (291/3) به معناى آن، روايت نموده، و گفته است: اين حديث به شرط شيخين صحيح است، ولى آن دو روايتش ننموده‏اند. و ابونعيم اين را در الحليه  (350/1) به مانند آن روايت كرده  است. و حاكم همچنين از انس (رض) روايت نموده، كه گفت: در روز عقبه در فارس - در حالى كه مردم از ميدان جنگ برگشته بودند - براء (رض) برخاست و اسب خود را در حالى كه سوق داده ميشد، سوار گرديد، و به ياران خود  گفت: مقابل خود را بر خود عادت بدى داده‏ايد! و بر دشمن حمله نمود، آن گاه خداوند براى مسلمين فتح را نصيب گردانيد، و براء (رض) در آن روز به شهادت رسيد.
 
گمان عمر درباره عثمان بن مظعون وقتى كه وفات نمود و كشته نشد
ابن سعد و ابوعبيد در الغريب از عبيدبن عبداللَّه بن عتبه (رض) روايت نموده‏اند، كه به وى خبر رسيده كه: عمر بن الخطاب (رض) گفت: هنگامى كه عثمان بن مظعون (رض) وفات نمود و كشته نشد، از دلم به شكل بى سابقه‏اى افتاد، و گفتم: به طرف اين شخص كه از دنيا بسيار كناره گيرد بود بنگريد كه باز هم مرد و كشته نشد، و عثمان همين منزلت را تا آن وقت در نفس من داشت، كه رسول خدا ص وفات نمود، گفتم: واى بر تو، بهترين‏ها و نخبه‏هاى مان ميميرند! بعد از آن ابوبكر (رض) وفات نمود، گفتم: واى بر تو، بهترين‏ها و نخبه‏هاى مان ميميرند! آن گاه عثمان در دلم به همان منزلتى برگشت كه قبلاً در آن قرار داشت. اين چنين در المنتخب (240/5) آمده  است.
 
شجاعت اصحاب 
شجاعت ابوبكر صديق (رض)
بزار از على (رض) روايت نموده، كه وى گفت: اى مردم، به من خبر بدهيد كه شجاع‏ترين مردم كيست؟ گفتند: تو اى اميرالمؤمنين. گفت: من با هر كسى كه مبارزه و پيكار نموده‏ام حقم را از وى به صورت كامل گرفته‏ام، ولى مرا از شجاع‏ترين مردم خبر دهيد، گفتند: نميدانم، (خودت بگو كه) كيست؟ ابوبكر. در روز بدر ما براى رسول خدا ص سايه بانى ساختيم. گفتيم: كى با رسول خدا ص ميباشد، تا هيچ كس از مشركين به طرف وى نيايد؟ به خدا سوگند، هيچ كسى جز ابوبكر به وى نزديك نشد، او با شمشير برهنه خويش بر بالاى سر پيامبر خدا ص (حاضر به حراست گرديد)، تا كسى به طرفش حمله نكند، و اگر كرد ابوبكر بر وى يورش برد، اين است شجاع‏ترين مردم ... و حديث را متذكر شده، اين چنين در المجمع (46/9) آمده  است.(   آقاى سيدهاشم رسولى، مترجم سيرت ابن هشام به زبان فارسى، در جلد دوم، (ص26) حاشيه(1)، چاپ چهارم، انتشارات كتابخانه اسلاميه خيابان پامنار، طبع سال 1368، در قبال همراه بودن ابوبكر با رسول خدا ص در عريش، در غزوه بدر چنين ابراز نظر نموده است: «عريش براى افرادى چون ابوبكر جاى امن و بى خطرى بود و جهت اين كه ابوبكر ميدان جنگ را رها كرده بود و خود را در آن جاى امن كنار رسول خدا ص انداخته بود معلوم نشده». اين گفتار مملؤ از كينه و حسد وى را در قبال ياران رسول خدا ص به خاطر ارتباط آن با قول على (رض) تذكر داديم، تا خوانندگان خود در مورد قضاوت كنند، و تذكر اين نكته را ضرورى مى‏دانيم كه آقاى رسولى، نه اين كه كتاب معتمد و سيرت مشهور ابن هشام را كه يكى از مراجع اهل سنت و جماعت مى‏باشد، درست ترجمه ننموده، و امانت علمى را در ترجمه آن رعايت نكرده، و در اكثر جاها مرتكب غلطى‏هاى فاحش شده، و كتاب را آن طورى كه دلش خواسته ترجمه نموده، بلكه زهر پاشى‏هاى كشنده‏اى هم در حواشى و ترجمه خود داشته است، كه صحبت از همه آنها در اين مقام به درازا مي كشد، بر اين اساس خوانندگان محترم آن كتاب به صورت جدى بر حذر باشند، تا نشود خداى ناخواسته در منجلابى غرق شوند، كه مترجم آن كتاب مقدّس غرق در آن است. م.
)
 
شجاعت عمربن الخطاب (رض)
ابن عساكر از على بن ابى طالب (رض) روايت نموده، كه گفت: هر كسى را كه ميدانم مخفى هجرت نموده  است، جز عمربن الخطاب، چون وى وقتى كه تصميم گرفت هجرت نمايد، شمشير خود را به گردن آويخت، و كمانش را بر شانه انداخت، و تيرهايى را در دستش بيرون كشيد، و آن گاه به كعبه - كه اشراف قريش در حياط آن بودند - آمد و هفت بار طواف نمود، بعد از آن دو ركعت نماز نزد مقام به جاى آورد، و بعد به هر يك از حلقه‏هاى ايشان آمد و گفت: روى‏ها زشت شوند. كسى كه ميخواهد مادرش وى را گم كند، پسرش يتيم گردد و همسرش بيوه شود، با من در پشت اين وادى روبرو گردد، ولى هيچ كس از ايشان وى را دنبال ننمود. اين چنين در منتخب كنزالعمال (387/4) آمده  است. 

شجاعت على بن ابى طالب (رض)  
شعر على بعد از واقعه احد
بزار از جابر (رض) روايت نموده، كه گفت: على نزد فاطمه(رضي‏ اللَّه ‏عنها) در روز احد آمد و گفت: 
افاطم هاك السيف غير ذميم
فلست بر عديد و لا بلئيم
لعمرى لقد ابليت فى نصر احمد
و مرضاه  رب بالعباد عليم
رسول خدا ص فرمود: «اگر تو خوب و نيكو جنگ نموده باشى، سهل بن حنيف و ابن صمه (هم) خوب ونيكو جنگ نموده‏اند». - و ديگرى را 