اء فرمود: خود را با رسول خدا ص در بعضى از سفرهايش در يك روز خيلي ها گرم دريافتيم و به حدّى (گرم بود) كه انسان دست خود را از شدّت گرمى به سر خود ميگذاشت، و در ميان ما جز رسول خدا ص و عبداللَّه بن رواحه، ديگر كسى روزه دار نبود. و در روايت ديگرى نزد وى از امّ درداء از ابودرداء(رضي‏ اللَّه ‏عنهما) آمده، كه (ابودرداء) گفت: در ماه رمضان در گرمى خيلى‏ها شديد با رسول خدا ص بيرون رفتيم... وحديث را متذكر شده. و مسلم همچنين (356/1) از ابوسعيد خدرى (رض) روايت نموده  كه گفت: ما در رمضان همراه با رسول خدا ص به غزا ميرفتيم، و عدّه‏اى از ما روزه دار ميبود، و عده‏اى هم روزه خور، و روزه دار بر روزه خور غضب نميشد، و روزه خور بر روزه دار، بر اين باور بودند كه كسى توانايى داشت، و روزه گرفت، بهتر است، و بر اين عقيده بودند، كه كسى احساس ضعف نمود، و خورد، آن هم بهتر است.
 
روزه عبداللَّه بن مخرمه در روز يمامه
ابن عبدالبر در الاستيعاب (316/2) از ابن عمر(رضي‏ اللَّه ‏عنهما) روايت نموده، كه گفت: روز يمامه در حالى نزد عبداللَّه بن مخرمه (رض) آمدم كه افتاده بود، و بر او ايستادم. گفت: اى عبداللَّه بن عمر، آيا روزه دار افطار نموده  است؟ گفتم: بلى. گفت: پس در اين سپر آب بينداز. تا من به آن افطار نمايم. ميگويد: من به حوض آمدم، و حوض پر از آب بود، سپر چرمى را كه با خود داشتم در حوض انداختم و از آن با دست خود در سپر آب ريختم، و آن را برايش آوردم، و دريافتم كه داعى اجل را لبيك گفته است. اين را همچنين ابن ابى شيبه و بخارى در التاريخ چنان كه، در الاصابه  (366/2) آمده، روايت نموده‏اند، (و صاحب الاصابه ) ميگويد: اين را ابن المبارك در الجهاد از طريق ديگرى از ابن عمر به شكل تمامتر از اين رايت نموده  است.
 
روزه عوف بن ابى حيه و قول عمر درباره وى
ابن ابى شيبه در مصنّف خود به سند صحيح از قيس بن ابى حازم از مدرك بن عوف احمسى روايت نموده، كه گفت: در حالى كه من نزد عمر (رض) بودم، فرستاده نعمان بن مقرّن نزدش آمد، عمر از وى درباره مردم پرسيد. وى آن عده  از مسلمانانى را كه مورد اصابت قرار گرفته بودند، يادآور گرديد و گفت: فلان و فلان كشته شده‏اند، و ديگرانى هم كه ايشان را نميشناسيم، عمر گفت: ولى خداوند ايشان را ميشناسد. گفتند: و مردى كه نفس خود را خريد - هدفشان ابوشبيل عوف بن ابى حيّه احمسى بود - مدرك بن عوف گفت: اى اميرالمؤمنين به خدا سوگند، او دايى من است، مردم ميپندارند كه وى خود را به دست خود به هلاك انداخت. عمر (رض) گفت: آنها دروغ گفته‏اند، ولى او آخرت را به دنيا خريد.ميگويد: وى در حالى مورد اصابت قرار گرفت كه روزه دار بود، و در حالى انتقال داده شد كه رمقى در وى باقى بود، و از نوشيدن تا اين كه در گذشت ابا ورزيد... اين چنين در الاصابه  (122/3) آمده  است.
 
روزه ابوعمرو انصارى
و در (ص82) حديث محمّد بن حنيفه در «تحمل شدّت تشنگى» گذشت، كه وى گفت: ابوعمرو انصارى(رض) را - كه بدرى، عقبى، احدى و روزه دار بود - ديدم كه از تشنگى، به خود ميپيچيد، و به غلام خود ميگفت: واى بر تو، سپر را بر من بگير، غلام او را در پوشش سپر قرار داد، و او تيرى را به ضعف بيرون آورد... و حديث را متذكر شده، و در آن آمده: و قبل از غروب آفتاب به قتل رسيد. اين را طبرانى و حاكم روايت نموده‏اند.
 
پيامبر ص و دعوت نمودن بشيربن خَصَاصِيه (رض)
ابن عساكر از بشيربن خصاصيه روايت نموده، كه گفت: نزد پيامبر خدا ص آمدم و او مرا به سوى اسلام دعوت نمود، بعد از آن به من فرمود: «نام تو چيست؟» گفتم: نذير (بيم دهنده)، پيامبر ص گفت: «بلكه تو بشير هستى» و مرا در صُفَّه  نشاند(صفّه اسم جايى است كه در مسجد نبوى در مدينه قرار داشت، و فقراى مهاجرين كه منزل و جايى براى سكونت نداشتند، و قومي هم از ايشان در آنجا نبود در آن محل زندگى مي‏كردند، اهل صفّه قرآن مي‏آموختند، و در هر غزوه با پيامبر ص بيرون مي‏رفتند، رسول خدا ص آنها را در وقت طعام شب بر ياران خود تقسيم مي‏نمودو گروهى از ايشان با خود پيامبر خدا ص نان شب را صرف مي‏كردند، تا اين كه خداوند (جل جلاله) غنا و ثروتمندى را نصيب مسلمانان نمود. صحابى مشهور حضرت ابوهريره (رض) نيز از جمله همين اصحاب صفّه مي‏باشد.)، چون هديه‏اى برايش مي‏آمد ما را در آن سهيم، و اگر صدقه‏اى  برايش مي‏آمد،( چون رسول خدا ص صدقه را نمي‏خورد. م.) آن را براى ما مي‏فرستاد. پيامبر ص شبى بيرون رفت، و من او را تعقيب نمودم، تا اين كه به بقيع - قبرستان اهل مدينه - آمده و فرمود: 
(اَلسَّلامُ عَلَيْكُمْ دارَ قَوْمٍ مُؤمِنِيْن وَ اِنَّا بِكُمْ لَا حِقُوْن، اِنَّالِلَّهِ وَ اِنَّا اِلَيْهِ رَاجِعُوْن، لَقَدْ أَصَبْتُمْ خَيْراً بَجِيْلاً، وَ سَبَقْتُمْ شَّراً طَوِيْلاً).
«سلامتى باد بر شما اى منزل و جايگاه قوم مومنين، ما نيز به شما پيوستنى هستيم، و ما براى خداييم، و به طرف وى باز مي‏گرديم، شما نيكويى بزرگ و وسيعى را نصيب شده‏ايد، و از شر طولانى و درازى سبقت جسته‏ايد». بعد از آن متوجّه من شد، پرسيد: «اين كيست؟»، در جواب عرض نمودم: بشير، گفت: «آيا راضى نمي‏شوى كه خداوند شنوايى، قلب و بيناييت را از ميان ربيعهالفرس - آنانى كه مي‏گويند: اگر آنها نباشند زمين با تمام اهلش دگرگون و منقلب مي‏شود - به طرف اسلام آورده است». گفتم: چرا نه، اى پيامبر خدا، گفت: «اينجا چرا آمدى؟»، جواب دادم: ترسيدم كه تو را اذيت و آزارى برسد و يا حشرات مؤذى زمين تو را بگزند. و همچنين در نزد وى و طبرانى و بيهقى آمده: «اى بشير، آيا خداوندى را ستايش نمي‏كنى، كه تو را از پيشانيت از ميان ربيعه - قومي كه مي‏پندارند، اگر آنها نباشند زمين توأم با همه كسانى كه در روى آن هستند واژگون مي‏گردد - گرفته و به اسلام آورد». اين چنين در المنتخب (146/5) آمده است.
    
نماز در راه خدا  نماز پيامبر ص در روز بدر
ابن خزيمه از على (رض) روايت نموده، كه گفت: در روز بدر، اسب سوار در ميان ما غير از مقداد كسى نبود، و من احساس كردم كه همه در خواب هستيم، به جز رسول خدا ص كه در زير درختى نماز ميخواند، و گريه ميكرد، تا اين كه صبح شد. اين چنين در الترغيب (316/4) آمده  است.
 
نماز پيامبر ص در عسفان
امام احمد از ابن عباس (رض) روايت نموده، كه گفت: ما همراه رسول خدا ص در عسفان بوديم، كه مشركين با ما روبرو شدند، و امارت شان را خالدبن وليد به عهده داشت، در ميان ما و قبله قرار داشتند، رسول خدا ص نماز ظهر را براى ما گزارد، مشرگين گفتند: آنها در حالتى قرار داشتند كه بايد در همان غفلت شان بر آنان حمله مينموديم، بعد از آن گفتند: اكنون نمازى براى شان ميآيد، كه از فرزندان و نفس‏هاى شان ، براى شان محبوبتر است. ميگويد: آن گاه جبرئيل عليه السلام، با اين آيات در ميان ظهر و عصر نازل گرديد:
(و اذا كنت فيهم فاقمت لهم الصلاه ). (النساء:102).
ترجمه: «و هنگامى كه در ميان آنها باشى و براى شان نماز برپا كنى».
و نماز خوف را متذكر گرديد. و نزد مسلم به روايت از جابر (رض) آمده كه آنها گفتند: به زودى ن