ادسيه</a><a class="text" href="w:text:447.txt">رغبت و علاقمندى ابوامامه به جهاد</a><a class="text" href="w:text:448.txt">رغبت و علاقمندى عمر(رض) در سير در راه خدا و اين قول وى كه: جهاد از حج افضل است</a><a class="text" href="w:text:449.txt">رغبت و علاقمندى ابن عمر (رضي‏ اللَّه ‏عنهما) به جهاد</a></body></html>پيامبر ص و دعوت نمودن حُصَيْن پدر عِمران (رضي‏ الله  عنهما)
 ابن خُزَيْمَه از عِمران بن خالد بن طليق بن محمّد بن عمران بن حصين روايت نموده، كه گفت: پدرم از پدرش و او از پدر بزرگش به من خبر داد كه: قريش نزد حُصَين آمدند - آنها وى را تعظيم مي‏نمودند - به او گفتند: از طرف ما با اين مرد - (حضرت پيامبر ص) صحبت كن، چون وى خدايان ما را به بدى ياد نموده، آنها را دشنام مي‏دهد، قريشى‏ها با وى آمدند و نزديك دروازه پيامبر ص نشستند. پيامبر خدا ص هنگام تشريف آورى حصين فرمود: «براى شيخ جايى خالى كنيد» - پيامبر ص اين را در حالى گفت: كه عمران (پسر حُصَين) و بقيه اصحاب وى در كنارش حضور داشتند - آن گاه حصين گفت: اين چه خبر است كه از تو به ما مي‏رسد، خدايان ما را دشنام داده آنها را به بدى ياد مي‏كنى، در حالى كه پدرت عاقل، متديّن به دين گذشتگان و مرد خيرانديشى بود. پيامبر ص در پاسخ گفت: «اى حُصَيْن، پدر من و پدر تو در آتش هستند. اى حصين تو چند خدا را عبادت ميكنى؟» حصين گفت: هفت خدا را در زمين و يك خدا را در آسمان. پيامبر خدا ص پرسيد و چون ضررى به تو برسد كدام آنها را فرا مي‏خوانى»؟ پاسخ داد: همان خدايى را كه در آسمان است. پيامبر ص باز پرسيد: «چون مالت به هلاكت رسد كدام آنها را فرا مي‏خوانى؟» پاسخ داد: همان خدايى را كه در آسمان است، پيامبر خدا ص فرمود: «خدايى كه در آسمان است به تنهاييش دعاى تو را اجابت مي‏كند، و تو آن خدايان ديگر را با وى شريك مي‏گردانى، آيا تو به اين صورت وى را راضى ساخته‏اى، يا اين كه مي‏ترسى بر تو غلبه نموده و قهر شود؟» حصين گفت: يكى ازين دو را هم احساس نمي‏كنم. حصين مي‏گويد: در اين موقع دانستم كه با كسى چون وى (در فصاحت و بلاغت و اقامه حجت) ديگر صحبت ننموده‏ام. پيامبر ص گفت: «اى حصين اسلام بياور تا سلامت باشى». حصين جواب داد: من قوم و قبيله‏اى از خود دارم، اين را برايم بگو كه چه بگويم، پيمبر ص گفت: «بار خدايا، از تو هدايت مي‏خواهم تا در كارى كه به صلاحم است راه ياب شوم و علمي را به من بيفزاى كه برايم سودمند باشد»، حصين اين را پس از پيامبر ص تكرار نمود و از جاى خود برنخاسته بود كه اسلام آورد. آنگاه عمران به طرف پدر خود شتافته سر، دستان و پاهاى وى را بوسيد. چون پيامبر ص اين حالت را مشاهده نمود گريه نموده فرمود: «از عملكرد عمران گريه نمودم، چون حصين در حالى كه كافر بود و به اينجا داخل شد عمران نه برايش ايستاد و نه هم به طرفش التفاتى نمود، ولى وقتى اسلام آورد، وى حق پدرش را ادا نمود، ازين حالت رقتى به من دست داد». هنگامي كه حصين خواست بيرون رود پيامبر ص به ياران خود دستور داد: «برخيزيد و او را تا منزلش همراهى كنيد»، چون وى از زير در دروازه قدم بيرون گذاشت، قريش وى را ديده گفتند: بى دين شده است (اسلام آورده)!! و از نزدش پراكنده شدند. اين چنين در الاصابه (337/1) آمده.
    
ترغيب نمودن على بن ابى طالب (رض) به جهاد
طبرانى (9/4) از زيدبن وهب روايت نموده كه: على (رض) در ميان مردم برخاست و گفت: حمد و ستايش خدايى راست، كه آنچه را بشكند و نقض نمايد دوباره يكجاى و محكم نشود، و آنچه را يكجاى و محكم نسازد، شكنندگان و ناقضين نميتوانند آن را نقض نمايند، اگر خواسته بود، دو تن هم از خلقش با هم اختلاف نكرده بودند، و نه امت هم در چيزى از امر وى تنازع كرده بود، و نه مفضول از فضيلت صاحب فضل انكار ورزيده بود. ما را و اين قوم را تقديرها به اينجا كشيده، در اين مكان با هم يكجاى مان نموده، بنابراين ما در ديدگاه و شنوايى پروردگارمان قرار داريم، اگر وى بخواهد انتقام را سريع و زود مينمايد، و تغييرى از جانب وى پديدار ميگردد، تا ظالم را تكذيب نمايد، و براى حق مصيرش را بشناساند كه كجاست، ولى وى دنيا را دار اعمال ساخته، و آخرت را نزدش دار قرار گردانيده  است:
(ليجزى الذين اساووا بما عملوا و يجزى الذين احسنوا بالحسنى). (النجم: 31).
ترجمه: «تا بدكاران را به خاطر اعمال بدشان كيفر بدهد، و نيكوكاران را در برابر اعمال نيك شان پاداش دهد».
آگاه باشيد، كه شما فردا با قوم روبرو ميشويد، پس امشب قيام را طولانى كنيد، و تلاوت قرآن را زياد كنيد، و از خداوند عزوجل نصر و صبر بخواهيد، و با ايشان با جديت و استوارى روبرو شويد، و راستكار و صادق باشيد. و بعد از آن منصرف شد.
تحريك و تشويق نمودن على (رض) در روز صفين
وى همچنين (11/4) از ابوعمره انصارى و غير وى روايت نموده كه: على (رض) در روز صفين مردم را تحريك نمود، و انگيزه داده گفت: خداوند عزوجل شما را به تجارتى دلالت نموده، كه شما را از عذاب دردناك نجات ميدهد، و به سوى خير راهنمايى ميكند: ايمان به خداوند عزوجل و به رسول وى، و جهاد در راه خدا، كه ذكرش عالى و بلند است، و خداوند ثواب آن را مغفرت گناه، و جاهاى سكونت خوب در جنات عدن قرار داده  است، بعد از آن شما را خبر داده  است، كه وى كسانى را دوست ميدارد كه در راه او در صفى ميجنگند كه گويى چون ديوار محكم و استوار است، بنابراين صف‏هاى تان را چون ديوار محكم برابر كنيد، و روزه دار را پيش كنيد، بدون زره را در عقب قرار دهيد، و دندان‏هاى پسين را محكم بگيريد... و خطبه را به طول آن متذكر گرديده.
 
على (رض) و تحريك نمودن به قتال خوارج
وى همچنين (57/4) از ابوالوداك همدانى روايت نموده: هنگامى كه على (رض) در نخيله آمد، و از خوارج نااميد گرديد، برخاست، و پس از حمد و ثناى خداوند گفت: اما بعد: كسى كه جهاد در راه خدا را ترك نمايد، و در امر آن سستى كند، در كناره‏اى از هلاكت قرار دارد، مگر اين كه خداوند وى را به نعمت درك نموده به حالش برسد، بنابراين از خدا بترسيد، و با كسى كه با خدا دشمنى كند، و در خاموش سازى نور خدا تلاش نمايد بجنگيد، و با خطا كاران گمراه و ظالم و مجرم، كسانى كه نه خوانندگان قرآن اند، و نه فقهاء در دين اند، و نه علماى در تأويل، و نه هم نظر به سابقه اسلام اهل اين امراند، (پيكار نماييد) به خدا سوگند، اگر بر شما مستولى شوند، در خصوص شما اعمال كسرى و هرقل را انجام ميدهند. براى حركت به سوى دشمن اهل مغرب تان آمادگى پيدا وحركت كنيد، و ما دنبال برادران اهل بصره شما را فرستاديم تا نزد شما بيايند، و چون نزد شما آمدند و جمع شديد، ان شاءاللَّه حركت ميكنيم، و قوت به طاعت و ياراى برگشت از گناه جز به توفيق خداوند ميسّر نيست.
 
خطبه على (رض) درباره سستى آنها در بيرون رفتن به جهاد
وى همچنين (67/4) ازطريق ابومخنف از زيدبن وهب روايت نموده كه: على (رض) به مردم گفت: - و اين اولين كلامى بود كه به آنها بعد از حادثه نهر گفت اى مردم، براى حركت به سوى دشمن آماده شويد، دشمنى كه در جهاد با وى نزديكى به سوى خداست، و به دست آوردن وسيله نزد و