ن قرار داشت)، آيا ميخواهيد به سوى اين قافله خارج شويم، شايد خداوند آن را براى ما غنيمت بگرداند». گفتيم: بلى. وى بيرون گرديد و ما هم خارج شديم. و چون يك روز يا دو روز حركت نموديم، به ما گفت: «درباره قوم چه فكر ميكنيد، چون آنها از خارج شدن شما خبر داده شده‏اند » گفتيم: خير، - به خدا سوگند - ما طاقت و توانايى جنگ اين قوم را نداريم، هدف ما قافله بود. بعد از آن گفت: «درباره جنگ (با اين) قوم چه فكر ميكنيد؟» و ما مثل همان (گفته مان) را گفتيم. آن گاه مقداد بن عمرو (رض) برخاست و گفت: اى رسول خدا - ما آن چنان كه قوم وسى به موسى (عليه السلام) گفت، به تو چيزى نميگوييم:
(فاذهب انت و ربك فقاتلا انا هاهنا قاعدون). (المائده: 24)
ترجمه: «تو و پروردگارت برويد و بجنگيد ما اينجا نشسته‏ايم».
ابوايوب ميافزايد: ما - گروه انصار - تمنا نموديم كه‏اى كاش ما هم چون مقداد ميگفتيم، چون آن گفته براى ما از اين كه مال عظيمى به ما برسد بهتر و محبوبتر بود. آن گاه خداوند عزوجل بر رسولش نازل فرمود :
(كما اخرجك ربك من بيتك بالحق و ان فريقاً من المؤمنين لكارهون). (الانفال: 5)
ترجمه: «چنان كه پروردگارت تو را از خانه ات به حق بيرون فرستاد، در حالى كه جمعى از مسلمانان كراهت داشتند».
و تمام حديث را متذكر گرديده. اين چنين در البدايه  (263/3) آمده، و آن را به صورت كاملش در مجمع الزوائد (73/6) ذكر نموده، و بعد از آن در (74/6) گفته: اين را بزار به صورت كامل روايت كرده، و طبرانى بعضى آن را روايت نموده، و در آن، عبدالعزيز بن عمران آمده، كه متروك ميباشد.
و امام احمد، چنان كه در البدايه  (263/3) آمده، از انس (رض) روايت نموده، كه گفت: پيامبر ص درباره خارج شدنش به سوى بدر مشورت خواست،ابوبكر(رض) به وى مشورت داد، بار ديگر از ايشان مشورت خواست، اين مرتبه برخى از انصار گفتند: اى گروه انصار، رسول خداص شما را ميخواهد و هدفش شماييد، آن گاه بعضى از انصار گفتند: اى رسول خدا، ما آن چنان كه بنى اسرائيل به موسى عليه السلام گفتند: (فاذهب انت و ربك فقاتلا انا هاهنا قاعدون). نميگوييم، ولى - سوگند به ذاتى كه تو را به حق مبعوث گردانده - اگر با شترها به سوى تبرك الغماد  را بپيمايى از تو پيروى خواهيم نمود. ابن كثير ميگويد: اين اسناد ثلاثى بوده، و به شرط صحيح، صحيحمى باشد.
و نزد امام احمد، همچنان به نقل از انس (رض) روايت است كه رسول خدا ص هنگامى كه (خير) برگشت ابوسفيان بهوى رسيد، مشورت نمود. ميگويد: پس ابوبكر (رض) در اين راستا صحبت نمود، ولى پيامبر ص از وى روى گردانيد، بعد عمر(رض) صحبت نمود و پيامبر ص از وى هم روى گردانيد. آن  گاه سعدبن معاذ(رض) گفت: هدف رسول خدا ص ما هستيم، سوگند به ذاتى كه جانم در دست اوست، اگر ما را فرمان بدهى كه با شترها داخل بحرها شويم، حتماً با آنها داخل درياها ميشويم، و اگر به ما دستور بدهى كه با شترهاى خود را به برك الغماد برسانيم، اين كار را حتماً ميكنيم سپس رسول خدا ص مردم را جمع آورى نمود. اين چنين در البدايه  (263/3) آمده. و اين را ابن عساكر همچنين به مانند آن از انس، چنان كه در كنزالعمال (273/5) آمده، روايت كرده  است.
و ابن مردويه از علقمه بن وقاص ليثى (رض) روايت نموده، كه گفت: رسول خدا ص به سوى بدر بيرون رفت، و چون به روحاء رسيد به مردم گفت: «نظر و راى شما چيست؟» ابوبكر (رض) گفت: اى رسول خدا به ما خبر رسيده  است كه آنها در فلان و فلان  جاى اند. ميگويد: باز خطاب به مردم گفت: «نظر شما چيست؟» عمر (رض) مثل قول ابوبكر را تكرار نمود. باز خطاب به مردم گفت: «چه نظرى داريد؟» آن گاه سعد بن معاذ (رض) گفت، اى رسول خدا، هدفت ما هستيم، سوگند به ذاتى كه تو را عزت بخشيده، و برايت كتاب را نازل فرموده، كه ما هرگز آن را  نپيموده‏ايم، و نه هم از آن آگاهى دارم، ولى از حركت خود را ادامه دهد تا از طريق يمن به برك الغماد برسى، ما همراهت خواهيم آمد، و مانند كسانى نميباشيم كه به موسى عليه السلام گفتند: (فاذهب انت و ربك فقاتلا انا هاهنا قاعدون).، «تو و پروردگارت برويد و بجنگيد ما اينجا نشسته‏ايم»، ولى تو و پروردگارت برويد و بجنگيد و ما همراهتان به دنبال شما هستيم، و شايد تو براى كارى بيرون رفته بودى، و خداوند غير آن رابرايت پيش آورده، پس به همان چيزى كه خداوند برايت پيش آورده بنگر و حركت نما و پيمان‏هاى كسى را كه ميخواهى وصل نما، و پيمان‏هاى كسى را كه ميخواهى قطع كن، و با كسى كه ميخواهى دشمنى كن، و با كسى كه ميخواهى مصالحه نما و ازاموال ما آنچه را كه ميخواهى بگير. آن گاه قرآن به تاييد قول سعد (رض) نازل گرديد:  (كما اخرجك ربك من بيتك بالحق و ان فريقاً من المؤمنين لكارهون). الآيات. و اموى در مغازى خود ذكر نموده، و بعد از اين قولش، و از امال ما آنچه را ميخواهى بگير، افزوده: و آنچه را ميخواهى به ما بده، و آن چه را از ماگرفته‏اى، براى ما محبوب‏تر از آنچه است كه براى ما گذاشته‏اى، و امرى را كه دستور داده‏اى كار ما متابعت از دستور و امر توست، به خدا سوگند، اگر حركت نمايى تا اين كه به برك غمدان 
اين را ابن اسحاق ذكر نموده، و در سياق وى آمده: سعد بن معاذ (رض) گفت: به خدا سوگند، گويى كه‏اى رسول خدا، هدفت ما هستيم و ما را ميخواهى، گفت: «بلى»، سعد بن معاذ گفت: ما به تو ايمان آورديم، و تو را تصديق نموديم، و شهادت داديم و آنچه را تو آورده‏اى همان حق است و بر آن عهدها و پيمان‏هاى مان را، مبنى بر شنيدن و طاعت از تو داده‏ايم، بنابراين - اى رسول خدا - براى آنچه اراده نموده‏اى حركت كن، ما همراهت هستيم. سوگند به ذاتى كه تو را به حق مبعوث گردانيده، اگر دريا را براى ما بنمايى، و در آن داخل شوى، ما همراهت در آن داخل خواهيم شد، و يك مرد هم از ما تخلف نخواهد نمود، و ما اين را بد نميبينيم كه فردا با ما با دشمن مان روبرو شوى. ما در جنگ پرصبر هستيم،و در وقت روبرو شدن راستكاريم، شايد خداوند از ما را به تو نشان دهد كه به آن چشمت روشن شود، به بركت خدا حركت كن. و رسول خدا ص به قول سعد مسرور گرديد، و (گفته‏هاى وى) شادمانش ساخت، بعد از آن گفت: «حركت نماييد، و بشارت دهيد، چون خداوند يكى از دو گروه - (قافله تجارتى يا لشكر جنگى) - را به من وعده داده  است، به خدا سوگند، گويى كه من همين حالا به مردگان قوم نگاه ميكنم». اين چنين در البدايه  (262/3) آمده  است.
 
پيامبر ص و دعوت نمودن خالد بن سعيد بن العاص (رض)
 بيهقى از جعفر بن محمّد بن خالد بن زبير از پدرش - و يا از محمّد بن عبداللَّه بن عمرو بن عثمان - روايت نموده، كه گفت: خالدبن سعيد بن العاص در اسلام خيلى سابقه داشت و پيش از همه برادران خود اسلام آورده بود. ابتداى اسلامش چنين بود: وى در خواب ديد كه دركناره آتشى ايستاده شده است... - در وصف وسعتش چنان مبالغه نمود كه خدا مي‏داند - در خواب مي‏بيند كه گويا پدرش او رادر آن آتش مي‏اندازد، و پيامبر خداص را در حالى مي‏بيند كه از تهيگاه وى (جاى بستن ازار) گرفته تا در آتش نيفتد. از خواب خود با ترس و هراس برخاسته گفت: به خدا سوگند ياد مي‏كن