ده باشد دين ندارد. رسول خدا ص فرمود: «اى ابووهب به سيلگاه‏هاى مكه برگرد، و در جاهاى سكونت خود مستقر باشيد، كه هجرت قطع شده  است، ولى جهاد و نيت باقى است، و وقتى به بسيج شدن فراخوانده شديد، بسيج شويد». اين چنين در كنزالعمال (333/8) آمده. و اين را بيهقى (17/9) به لفظ وى روايت كرده. و نزد عبدالرزاق از طاووس روايت است كه گفت: به صفوان بن اميه گفته شد: كسى كه هجرت نداشته باشد، هلاك گرديده، آن گاه وى سوگند ياد نمود، كه تا نزد رسول خدا ص نيامده سر خود را نشويد، بنابراين سوارى خود را سوار شد و به را افتاد، و تصادفاً نزد دروازه مسجد با پيامبر ص روبرو گرديد و گفت: اى رسول خدا، به من گفته شده: كسى كه هجرت ندارد، هلاك گرديده  است، و من سوگند ياد نمودم، كه تا نزدت نيايم سرم را نشويم. رسول خدا ص فرمود: «صفوان از اسلام شنيد و به آن به عنوان دين راضى گرديد، هجرت پس از فتح  قطع گرديده  است،(  يعنى فتح مكه. خطابى و غير وى مى‏گويند: هجرت در اول اسلام، بر كسى كه اسلام مى‏آورد فرض بود، البته به خاطر قلت و كمى مسلمانان در مدينه، و نيازمندى ايشان به تجمع و اجتماع، ولى وقتى كه خداوند مكه را فتح نمود، مردم گروه گروه در دين خدا داخل شدند، و بنابراين فرضيت هجرت به مدينه ساقط گرديد، و فرضيت جهاد و نيت، بر كسى كه به آن قيام كند و يا دشمن بر وى حمله آورد باقى ماند. حافظ ابن حجرمى گويد: و همچنين حكمت در فرضيت هجرت براى كسى كه اسلام مى‏آورد، اين بود تا از اذيت اقارب كافر خود، در امان باشد، چون آنها كسى را كه از ايشان اسلام مى‏آورد تعذيب و شكنجه مى‏نمودند، تا از دين خود برگردد، حكم‏اين هجرت در خصوص كسى كه در دارالكفر اسلام بياورد، و به بيرون رفتن از آن قادر باشد، باقى است. اين چنين در الفتح (25/6) آمده است.
) وليكن جهاد و نيت1  باقى است، و چون به بسيج شدن فرا خوانده شديد، بسيج شويد2».  اين چنين در الكنز (84/3) آمده  است.(1- طيبى و غير وى مى‏گويند: اين استدراك (استعمال كلمه لكن) در حديث افاده مى‏كند كه حكم ما بعد (لكن) مخالف حكم ماقبل آن است، و معنى چنين است: هجرتى كه هدفش جدايى و مفارقت وطن بود، و بر مسلمانان جهت رفتن به مدينه فرض بود، قطع گرديده است، مگر اين كه مفارقت و جدايى به خاطر جهاد، و همچنان مفارقت و جدايى به نيت صالح، چون فرار از دار كفر، بيرون شدن در طلب علم، و فرار به دين از فتنه، و نيت در همه آنها تا الحال باقى است. اين چنين در الفتح (25/6) آمده.)
(2-نووى مى‏گويد: هدفش اين است: همان خيرى كه با انقطاع هجرت قطع گرديد، به دست آوردنش توسط جهاد ونيت صالح ممكن است، و چون شما را امام براى بيرون شدن به جهاد و مانند آن از اعمال صالح دعوت كند، به طرف آن بيرون شويد. اين چنين در الفتح (25/6) آمده.)
و بغوى، ابن منده و ابونعيم از صالح بن بشير بن فديك روايت نموده ‏اند كه: پدربزرگش فديك نزد رسول خدا صآمده گفت: اى رسول خدا، اينها گمان ميكنند: كسى كه هجرت ننموده، هلاك گرديده  است. رسول خدا ص فرمود: «اى فديك، نماز را برپا دار، زكات را بده، و بدى را كنار گذار، و در زمين قومت هر جايى كه خواستى سكونت گزين تو مهاجر ميباشى». اين چنين در الكنز (331/8) آمده. و اين را بيهقى (17/9) روايت نموده. و بخارى از عطاء ابن ابى رباح روايت نموده، كه گفت: عائشه (رضي‏ اللَّه ‏عنها) را با عبيد بن عمير ليثى زيارت نمودم، و او را از هجرت پرسيديم. گفت: امروز هجرت نيست، به سببى كه يكى از مومنان با دين خود به سوى خدا و رسول وى ص از ترس در فتنه افتادن در دينش فرار مينمود،  اما امروز خداوند اسلام را غالب و پيروز گردانيده، و امروز هر جايى كه بخواهد پروردگارش را عبادت ميكند، ولى جهاد و نيت (باقى است). اين را همچنين بيهقى (17/9) روايت كرده  است.( در اين حديث عائشه (رضى‏اللَّه‏عنها) به بيان مشروعيت هجرت اشاره نموده است، كه سبب آن خوف فتنه مى‏باشد، و حكم منوط به علت خود است، و متقضاى آن چنين است كه اگر كسى به عبادت خداوند در هر جايى و موضعى قادر شد، هجرت بر وى از آنجا واجب و فرض نيست، و در غير آن هجرت بر وى فرض مى‏باشد، و ماوردى گفته است: وقتى كه توانست دين خويش را در كشورى و يا شهرى از شهرهاى كفر اظهار و آشكار نمايد بر همين اساس آن شهر براى وى دارالاسلام مى‏گردد، و اقامت در آن ازسفر از آن بهتر است، البته به خاطر اميد داخل شدن غير وى به اسلام. اين چنين در فتح‏البارى (162/7) آمده.)
 
هجرت زنان و اطفال  هجرت اهل بيت پيامبر خدا ص و ابوبكر )
 ابن عبدالبرّ از عائشه (رضي‏ اللَّه ‏عنها) روايت نموده، كه گفت: وقتى كه رسول خدا ص هجرت نمود ما و دختران خود را بر جاى گذاشت، و چون استقرار پيدا نمود زيد بن حارثه را با مولايش ابورافع فرستاد، و به آنها دو شتر و پانصد درهم اعطا نمود، كه آن مبلغ را آن دو از ابوبكر (رض) گرفتند، تا توسط آن شترهاى مورد ضرورت را خريدارى نمايند، و ابوبكر همراه آنها عبداللَّه بن اريقط را با دوشتر و يا سه (شتر) فرستاد، و براى عبداللَّه پسر ابوبكر نوشت تا مادرم ام رومان، من و خواهرم اسماء همسر زبير را حركت بدهد، به اين صورت اينان در صحبت هم و با هم يكجا حركت كردند. هنگامى كه به قديد  رسيدند، زيد بن حارثه با آن پانصد درهم سه شتر را خريدارى نمود، و بعد از آن همه يكجا داخل مكه گرديدند، و تصادفاً با طلحه بن عبيداللَّه (رض) برخوردند كه ميخواست هجرت نمايد، بعد همه يكجا بيرون آمدند، و زيد و ابورافع فاطمه، ام كلثوم و سوده بنت زمعه را بيرون نمودند، و زيد ام ايمن و اسامه را هم انتقال داد، تا اين كه به بيداء رسيديم، در اينجا شترم رم نمود و من در كجاوه‏اى قرار داشتم كه مادرم هم با من در آن بود، وى شروع نموده چنين ميگفت: واى دخترم، واى عروسم، تا اين كه شترمان ايستاد، و اين در حالى بود كه از تپه، تپه هرشى  پايين آمده بود، ولى خداوند محفوظ و سالم نگه داشت. بعد از آن ما به مدينه آمديم، و من با آل ابوبكر همراه گرديدم، و اهل پيامبر ص (با رسول خدا ص) فرود آمدند، و آن وقت رسول خدا ص مسجد خود را و خانه هايى را در اطراف مسجد بنا مينمود، و اهل خود را در آن مستقر نمود، و ما روزهايى درنگ كرديم.. و حديث را به طول آن در ازدواج عائشه متذكر شده. اين چنين در الاستيعاب (450/4) آمده. و زبير نيز اين را، چنان كه در الاصابه  (450/4) آمده، روايت كرده. و هيثمى در مجمع الزوائد (227/9) اين را ذكر نموده - جز اينكه ذكر روايت كننده  ان از نزدش افتاده - و گفته است: در اين محمدبن حسن بن زباله آمده و ضعيف ميباشد. بعد از آن از عائشه (رضي‏ اللَّه ‏عنها) متذكر شده، كه گفت: ما به عنوان مهاجر به راه افتاديم، و راه خود را در دره تنگى ميپيموديم، در آن‏جا شترى كه من بر آن قرار داشتم به شكل خيلى نامطلوب رم نمود، و به خدا سوگند، قول مادرم را فراموش نميكنم (كه گفت): اى عروس! و شتر به رم نمودن خود ادامه داد، من از گوينده‏اى شنيدم كه ميگفت: زمامش را بينداز، و آن را انداختم، آن گاه شتر ايستاد، و دور ميخورد گويى كه انسانى در پايين آن ايستاده با