در و مادرم فدايت - اى پيامبر خدا، تيرى به تو نرسد، سينه‏ام [در دفاعت] جلوى سينه تو باشد، و ابوطلحه قوت و توانايى خويش را در پيش روى پيامبر ص به نمايش مي ‏گذاشت و مي ‏گفت: اى پيامبر خدا، من قوى هستم، براى كارهاى ضرورى مرا بفرست، و به آنچه  مي خواهى مرا دستور فرما. 
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1173.txt">شجاعت قتاده در دوستى پيامبر ص</a><a class="text" href="w:text:1174.txt">گريه نمودن اصحاب هنگام به ياد آوردن جدايى پيامبر ص   گريه ابوبكر (رض)</a><a class="text" href="w:text:1175.txt">گريه نمودن فاطمه (رضى‏ اللَّه  عنها)</a><a class="text" href="w:text:1176.txt">گريه نمودن معاذ (رض)</a><a class="text" href="w:text:1177.txt">گريه نمودن اصحاب در خوف از مرگ پيامبر ص </a><a class="text" href="w:text:1178.txt">قول ام فضل هنگام وفات پيامبر ص</a><a class="text" href="w:text:1179.txt">قصه درگذشت پيامبر ص و آنچه عمر و ابوبكر (رضى‏ اللَّه  عنهما) گفتند</a><a class="text" href="w:text:1180.txt">تجهيز و تكفين پيامبر ص  </a><a class="text" href="w:text:1181.txt">چگونگى برگزارى نماز بر پيامبر ص  </a><a class="text" href="w:text:1182.txt">گريه ابوبكر (رض) و سخنرانى‏ اش</a></body></html>شجاعت قتاده در دوستى پيامبر ص
طبرانى از قتاده بن نعمان (رض) روايت نموده، كه گفت: كمانى به پيامبر خدا ص هديه شد، و رسول خدا ص آن را در روز احد به من داد، و با آن تا آن وقت در پيش روى پيامبر خدا ص تير زدم، كه دو نوكش شكست، و بعد از آن در مقابل روى پيامبر ص در جايم ثابت قدم و پابرجا ماندم، و تيرها را به روى خود استقبال مي ‏نمودم، و هرگاه تيرى از مقابل روى من به طرف روى پيامبر خدا ص منحرف مي ‏شد، سر خود را به طرف آن مي ‏بردم، تا صورت پيامبر ص را محافظت نمايم، و اين در حالى بود كه تير نمى‏ انداختم، و حديث را چنانكه در شجاعت قتاده (رض) گذشت متذكر شده است.
 
گريه نمودن اصحاب هنگام به ياد آوردن جدايى پيامبر ص  
گريه ابوبكر (رض)
ابن ابى شيبه از ابوسعيد (رض) روايت نموده، كه گفت: پيامبر خدا ص روزى در همان مريضى‏اش كه در آن درگذشت، در حالى كه ما در مسجد بوديم و با پارچه‏اى سر خود را بسته بود، نزد ما بيرون آمد، و به طرف منبر روى آورد و بر آن قرار داشت، ما وى را دنبال نموديم، آن گاه گفت: «سوگند به ذاتى كه جانم در دست اوست، من اكنون بر حوض خود ايستاده‏ام»، و گفت: «بنده‏اى دنيا و زينت آن به او عرضه شد ولى او آخرت را انتخاب نمود». و اين را جز ابوبكر (رض) ديگر كسى ندانست و چشم هايش پر اشك شد و گريه نموده گفت: پدر و مادرم فدايت، بلكه پدران، مادران، جانها و اموال خود را در بدل تو فديه مي ‏دهيم، بعد از آن پيامبر ص پايين آمد و ديگر تاكنون بر آن نه ايستاد. 
 
گريه نمودن فاطمه (رضى‏ اللَّه  عنها)
طبرانى از ابن عباس (رضى‏ اللَّه  عنهما) روايت نموده، كه گفت: هنگامى كه [اذا جاء نصر اللَّه  و الفتح] نازل شد، پيامبر ص فاطمه (رضى‏ اللَّه  عنها) را خواست و گفت: «خبر مرگم به من داده شد». فاطمه گريه نمود، آن گاه پيامبر ص به او گفت: «گريه مكن چون تو اولين كسى هستى كه از اهلم به من مي ‏پيوندى»، و فاطمه خنديد، يكى از زنان پيامبر ص وى را در اين حالت ديد و گفت: من تو را ديدم كه گريه نمودى و خنديدى، پاسخ داد: پيامبر ص به من گفت: «خبر مرگم به من داده شد»، بنابراين گريه نمودم، بعد از آن گفت: «گريه مكن چون تو اولين كسى از اهلم هستى كه به من مي ‏پيوندى» و به اين لحاظ خنديدم. 
و ابن سعد  از عايشه (رضى‏ اللَّه  عنها) روايت نموده كه: رسول خدا ص در همان دردش كه در آن درگذشت دخترش فاطمه را خواست، و چيزى مخفى در گوشش گفت، و او گريه نمود. بعد از آن او را دوباره خواست و چيزى در گوشش گفت: و او خنديد. عايشه (رضى‏ اللَّه  عنها) مي ‏گويد: من او را از اين پرسيدم، گفت: پيامبر خدا ص به من خبر داد، كه او در اين درد خود وفات مي ‏كند، بنابراين گريه نمودم، بعد از آن به من خبر داد، كه من اولين كسى از اهل وى هستم، كه به او مي ‏پيوندم، و به اين سبب خنديدم. اين را به اسناد ديگرى از وى طولانى‏تر از آن روايت نموده، و همچنان اين را از ام سلمه به مانند آن روايت كرده. در روايت وى آمده: من فاطمه (رضى‏ اللَّه  عنها) را از گريه و خنده‏اش پرسيدم، پاسخ داد: پيامبر ص به من خبر داد، كه وى مي ‏ مي رد، و دوباره به من اطلاع داد، كه من بعد از مريم بنت عمران عليهماالسلام سيد زنان اهل جنت هستم، بنابراين خنديدم.
و ابن سعد  از علاء (رض) روايت نموده كه: چون مرگ پيامبر ص فرارسيد، فاطمه (رضى‏ اللَّه  عنها) گريه نمود، پيامبر ص به او گفت: «دخترم گريه مكن، وقتى من درگذشتم بگو: ان اللَّه  و انااليه راجعون، چون براى هر انسان به واسطه آن از هر مصيبت عوضى است». فاطمه گفت: و از شما هم اى رسول خدا؟ گفت: «و از من هم».
 
گريه نمودن معاذ (رض)
احمد از معاذبن جبل (رض) روايت نموده، كه گفت: هنگامى كه پيامبر خدا ص او را به يمن فرستاد، رسول خدا ص جهت توصيه‏اش بيرون آمد و همراهش در حالى كه معاذ سوار بود و پيامبر ص در پهلوى سوارى وى پياده حركت مي ‏نمود هنگامى كه فارغ شد گفت: «اى معاذ، ممكن است تو مرا پس از امسال ملاقات نكنى، و ممكن است تو به اين مسجدم و قبرم مرور كنى»، آن گاه معاذ به خاطر اندوه از جدايى پيامبر خدا ص گريه نمود، بعد پيامبر ص ملتفت شد و روى خود را به طرف مدينه گردانيد و گفت: «نزديكترين مردم به من متقيان هستند، هر كس كه باشند، و هر جا كه باشند». 

گريه نمودن اصحاب در خوف از مرگ پيامبر ص  
حديث ابن عباس در اين باره
بزار از ابن عباس (رضى‏ اللَّه  عنهما) روايت نموده، كه گفت: كسى نزد پيامبر ص آمد و به او گفت: اين انصاراند كه مردان و زنان شان در مسجد گريه مي ‏كنند، گفت: «چه آن‏ها را مي ‏گرياند؟» پاسخ داد: مي ‏ترسند، كه وفات كنى. مي ‏افزايد: آن گاه پيامبر ص بيرون آمد، و در حالى بر منبر خود نشست، كه در لباسى خود را پيچيده بود، و دو طرف آن را به شانه‏هاى خود انداخته بود، و سر خود را با دستارى بسته بود، وى پس از حمد و ثناى خداوند گفت: 
«اما بعد: اى مردم: مردم زياد مي ‏شوند، و انصار كم مي ‏گردند، حتى كه چون نمك در طعام مي ‏باشند، بنابراين اگر كسى چيزى از امرشان را به دست گرفت، بايد از محسن و نيكوكارشان قبول نمايد، و از گنهكارشان درگذرد». 
 
قول ام فضل هنگام وفات پيامبر ص
احمد از ام فضل بنت حارث روايت نموده، كه گفت: هنگام مريضى پيامبر ص نزدش آمدم، و شروع به گريه نمودن كردم، آن گاه سر خود را بلند نمود و گفت: «چه تو را مي ‏گرياند؟» ام فضل گفت: بر تو رسيده‏ايم، و نمى‏دانيم كه پس از تو، اى رسول خدا از مردم چه مي ‏بينيم؟ پيامبر ص فرمود: «شما پس از من مستضعفين مي ‏باشيد». 
وداع و خداحافظى پيامبر ص  
وصيت پيامبر ص قبل از وفات درباره تكفين، غسل و نماز بر وى و ساير چيزها
بزار از عبد اللَّه  بن مسعود (رض) روايت نموده، كه گفت: مرگ حبيب ما و نبى ما، پدر و جانم فدايش، شش شب قبل از مرگش به ما خبر داده شد. هنگامى كه فراق و جدايى نزديك شد، ما در خانه مادرمان عايشه (رضى‏ اللَّه  عنها) جمع نمود و به طرف ما را نگا