عاً خليفه روى زمين خواهد ساخت، همانگونه كه پيشينيان را خلافت روى زمين بخشيد، و دين و آيينى را كه براى آنان پسنديده پا بر جا و ريشه دار خواهد ساخت».
و همه آيت را نوشت و قرائت نمود، اين وعده‏اى است از طرف وى كه خلاف شدنى نيست، و گفته‏اى است كه در آن هيچ شك وجود ندارد، وى جهاد را بر مؤمنان فرض گردانيده، و گفته است: «جهاد و قتال بر شما فرض گردانيده شد، و آن براى تان ناپسند است».
تا اينكه از آيت‏ها فارغ گرديد، بنابراين وعده‏هاى خداوند را بر خويش پوره (تمام) سازيد، و از وى در آنچه بر شما فرض گردانيده است اطاعت نماييد. اگر چه در اين راه سختى و مشكلات بزرگ گردد، و مصيبت دشوار شود، و مشقت به درازا كشد، و در اين راه به مصيبت مال‏ها و نفس‏ها سر دچار گرديد. چون اين در مقابل پاداش بزرگ خداوند ناچيز و اندك است. خداوند رحم تان كند. در راه خدا سبك بار و سنگين بار غزا نماييد، و با مال‏ها و نفس‏هاى تان جهاد كنيد، و آيت را نوشت. آگاه باشيد كه من خالدبن وليد را به حركت به سوى عراق دستور دادم، وى از آنجا تا امر من برايش نيامده حركت نكند، و شما با وى حركت كنيد، و در رفتن با وى سستى ننماييد. چون اين راهى است كه خداوند اجر را در آن براى كسى كه نيتش در آن خوب باشد، و به خير رغبت و علاقمندى اش افزون باشد، بزرگ مى‏سازد. وقتى كه به عراق پايين شديد، تا آمدن دستور من در همانجا باشيد. خداوند چاره و كفايت ما و شما را خود در كارهاى دشوار دنيا و آخرت بنمايد. و سلام و رحمت و بركت‏هاى خدا بر شما نازل باد.
و قصه‏هاى اصحاب (رضی الله عنهم) درباره تحمل مكروه و سختيها در باب تحمل سختيها و اذيت‏ها، باب هجرت، باب نصرت، باب جهاد و غير آن به تفصيل گذشت.
 
به جا آوردن فرمان با وجود مخالفتش با ظاهر
احمد از عتبه بن عبد سلمى روايت نموده كه، پيامبر ص براى يارانش گفت: «برخيزيد و بجنگيد»، گفتند: آرى، اى رسول خدا، چنان نمى‏ گوييم، كه بنى اسرائيل براى موسى عليه السلام گفت: 
[ إذهب أنت و ربك فقاتلا إنا ههنا قاعدون].
ترجمه: «تو و پروردگارت برويد و بجنگيد، ما اينجا نشسته‏ايم».
ولى تو و پروردگارت، اى محمد، برويد و ما هم همراه تان مى‏جنگيم. هيثمى (75/6) مى‏گويد: رجال آن ثقه‏اند. و در باب جهاد (184/2) قول مقداد مانند اين نزد ابن ابى حاتم و ابن مردويه و غير ايشان گذشت، و قول سعدبن عباده (رض) در (185/2) نزد احمد در حديث انس (رض) گذشت: سوگند به ذاتى كه جانم در دست اوست، اگر ما را فرمان بدهى كه با شترها داخل بحرها شويم، حتماًبا آن‏ها داخل بحرها مى‏شويم، و اگر براى ما دستور بدهى كه با شترها خود را به برك الغماد برسانيم، اين كار را حتماً مى‏كنيم. وقول سعدبن معاذ(رض)  (2/185) نزد ابن مردويه از علقمه بن وقاص ليثى گذشت: سوگند به ذاتى كه تو را عزت بخشيده، و برايت كتاب را نازل فرموده، كه من هرگز آن را نپيموده‏ام، و نه هم از آن آگاهى دارم، ولى اگر حركت خود را ادامه دهى تا از طريق يمن به برك الغماد بيايى، ما همراهت خواهيم رفت، و مانند كسانى نمى‏ باشيم كه براى موسى عليه السلام گفتند: [اذهب أنت و ربك فقاتلإ انا هاهنا قاعدون]، «تو و پروردگارت برويد، و جنگ كنيد و ما اينجا نشسته‏ايم»، ولى تو و پروردگارت برويد و بجنگيد و ما همراه تان و در دنبال شما هستيم، و ممكن تو براى كارى بيرون شده بودى، و خداوند غير آن را برايت پيش آورده است. پس به همان چيزى كه خداوند برايت پيش آورده ببين و حركت نما، و پيمان‏هاى كسى را كه مى‏خواهى وصل نما، و پيمان‏هاى كسى را كه مى‏خواهى قطع كن، و با كسيكه مى‏خواهى دشمنى كن، و با كسيكه مى‏خواهى مصالحه نما و از اموال ما آنچه را مى‏خواهى بگير. آن گاه قرآن به تاييد قول سعد (رض) نازل گرديد: [ كما أخرجك ربك من بيتك بالحق و إن فريقاً من المؤمنين لكارهون ] الآيات. و اموى افزوده: و آنچه را مى‏خواهى براى ما بده، و آنچه را از ما گرفته‏اى، براى ما محبوبتر از آنچه است كه براى ما گذاشته‏اى، و امرى را كه دستور داده‏اى كار ما متابعت از دستور و امر توست.
 
توكل به خداوند تعالى و تكذيب اهل باطل  
قصه اميرالمؤمنين على (رض) در اين باره با يك ستاره شناس
حارث و خطيب در كتاب النجوم از عبداللَّه بن عوف بن احمر روايت نموده‏اند كه: مسافر بن عوف بن احمر براى على بن ابى طالب (رض) وقتى كه از انبار به سوى اهل نهروان برگشت، گفت: اى اميرالمؤمنين، در اين ساعت حركت مكن، بعد از گذشت سه ساعت از روز حركت نما. على گفت: چرا؟ گفت: چون اگر تو در اين ساعت حركتى كنى، تو را و يارانت را بلا و ضرر سخت مى‏رسد، و اگر در ساعتى كه من تو را به آن امر نمودم به راه بيفتى پيروز مى‏شوى، و غالب مى‏گردى، و به آنچه كه در طلب آن بيرون شده‏اى دست مى‏يابى. على (رض) گفت: براى محمد ص ستاره شناس و منجمى نبود و بعد از وى براى ما هم نيست. آيا مى‏دانى در شكم اين اسبم چيست؟ گفت: اگر حساب كنم مى‏دانم، گفت: كسى كه تو را در اين قولت تصديق نمايد قرآن را تكذيب نموده، خداوند تعالى گفته است:
[إن اللَّه عنده علم الساعة، و ينزل الغيث، و يعلم ما في الأرحام] الاية (لقمان:34)
ترجمه: «نزد خداوند علم قيامت است، و باران را فرو مى‏فرستد، و آنچه را كه در رحم هاست مى‏داند».
محمد ص ادعاى علمى را كه تو نمودى نمى‏كرد، تو ادعاء مى‏كنى به علم ساعتى پى مى‏برى كه كسى در آن سفر  كند برايش ضرر مى‏رسد؟ گفت: آرى، فرمود: كسى تو را در اين قولت تصديق نمايد، از خداوند، دربرگر دانيدن بدى از خود، بى نياز شده است، و براى كسى كه به امر تو ايستاده مى‏شود و از تو پيروى مى‏كند لازم است كار و امرش را به تو بسپارد، نه به خدا كه پروردگارش است. چون تو هدايت و رهنمايى اش را به ساعتى ادعا مى‏كنى كه كسى در آن سفر نمايد از بدى نجات مى‏يابد. كسى كه به اين قول ايمان بياورد، بر وى شديداً بيم آن را دارم، كه چون كسى باشد كه به غير از خدا ضد و شريك گرفته است. بار خدايا، نيك فالى جز نيك فالى تو نيست، و خيرى جز خير تو نيست و معبودى به غير تو وجود ندارد. تو را  تكذيب مى‏كنيم و همراهت مخالفت مى‏نماييم، و در همين ساعتى حركت مى‏كنيم كه تو ما را از آن باز مى‏دارى. بعد از آن به سوى مردم روى گردانيده گفت: اى مردم، زنهار كه علم نجوم را بياموزيد، مگر همان مقدار را  كه در تاريكى‏هاى خشكى و بحر باعث هدايت و رهنمايى مى‏گردد. منجم مثل كافر است، و كافر در آتش است. به خدا سوگند، اگر برايم ديگر خبر رسيد، كه تو به ستارگان نگاه مى‏كنى، و به آن كار مى‏نمايى تو را براى هميشه، تا وقتى هستم و هستى در حبس نگه مى‏دارم. و از معاش و عطاء تا وقتى قدرتم هست محرومت مى‏سازم، بعد از آن در همان ساعتى حركت نمود كه وى را نهى نموده بود، و نزد اهل نهروان آمد و ايشان را به قتل رسانيد. بعد از آن گفت: اگر در ساعتى كه ما را به آن امر نموده بود حركت مى‏نموديم، و كامياب مى‏شديم - يا غالب مى‏گرديديم - گوينده‏اى مى‏گفت: در همان ساعتى حركت نمود كه منجم به وى دستور داد، نه براى محمد ص