ه است خبر ندهم؟ كسى كه براى خدا در يك روز گرم تشنه مى‏شود، بر خداوند حق مى‏باشد كه وى را در روز تشنگى بزرگ آب بدهد. حاكم مى‏گويد: اين حديث از اسناد صحيح برخوردار است، ولى بخارى و مسلم روايتش ننموده‏اند. و ذهبى گفته: اين مؤمل ضعيف است.
و ابونعيم اين را در الحليه (260/1) از ابوبرده از ابوموسى (رضى‏اللَّه عنهما) روايت نموده، كه گفت: براى غزا در بحر خارج شديم، در حالى كه در حركت بوديم و باد به خوبى براى مان مى‏وزيد، و بادبان كشتى بلند بود، ناگهان صدا كننده‏اى را شنيديم كه صدا مى‏نمود: اى اهل كشتى، توقف كنيد تا براى تان خبر دهم، و هفت بار پى در پى چنين صدا نمود، ابوموسى مى‏گويد: من در مقدم كشتى ايستادم و گفتم: تو كيستى؟ و تو از كجا هستى؟ آيا نمى‏بينى ما در كجا هستيم، و آيا مى‏توانيم توقف كنيم؟ مى‏افزايد: صدا كننده برايم جواب داد: آيا شما را از فيصله خداوند عزوجل كه بر نفس خود فيصله نموده است خبر ندهم؟ مى‏گويد: گفتم: آرى، خبرمان بده، گفت: خداوند تعالى بر نفس خود فيصله نموده است، كه كسى نفس خود را در يك روز گرم براى خداوند عزوجل تشنه نمايد، بر خداوند حق مى‏باشد، كه وى را روز قيامت سيرآب سازد. مى‏گويد: بعد از آن ابوموسى هميشه چنان روز سخت گرم را تعقيب و انتظار مى‏نمود، كه نزديك مى‏بود در آن انسان از شدت گرما پوست اندازد، و روزه‏اش مى‏گرفت.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:2718.txt">مردم و شنيدن آواز غيبى كه در روز وفات ابن عباس قرآن تلاوت مى‏ نمود</a><a class="text" href="w:text:2719.txt">كمك جن و صداهاى غيبى   خريم بن فاتك و شنيدن آواز جن كه وى را به طرف ايمان دعوت مى‏ كرد</a><a class="text" href="w:text:2720.txt">جن و آوردن خبر نبوت پيامبر ص براى سوادبن قارب</a><a class="text" href="w:text:2721.txt">جن و آوردن خبر نبوت پيامبر ص براى عباس بن مرداس</a><a class="text" href="w:text:2722.txt">جن و آوردن خبر بعثت پيامبر ص براى زنى در مدينه</a><a class="text" href="w:text:2723.txt">جن و آوردن خبر پيامبر ص براى زن كاهنى در اطراف شام</a><a class="text" href="w:text:2724.txt">قصه ديگرى در اين باره كه براى مردى اتفاق افتاده بود</a><a class="text" href="w:text:2725.txt">شيطان و تحريك قريش عليه پيامبر ص و يارانش</a><a class="text" href="w:text:2726.txt">مردانى از خثعم و شنيدن خبر پيامبر ص از هاتف جنى</a><a class="text" href="w:text:2727.txt">تميم دارى و شنيدن صداى غبيى جن</a></body></html>مردم و شنيدن آواز غيبى كه در روز وفات ابن عباس قرآن تلاوت مى‏ نمود
حاكم (543/3) از سعيدبن جبير روايت نموده، كه گفت: ابن عباس (رضى‏ اللَّه عنهما) در طائف وفات نمود، و من در جنازه‏اش حاضر بودم، پرنده‏اى كه به خلقت وى ديگر ديده نشده بود، آمد و داخل نعش وى گرديد. ما نگاه نموديم و صبر كرديم كه آيا بيرون مى‏ شود، ولى ديده نشد كه از نعش وى بيرون شده باشد، هنگامى كه دفن گرديد، اين آيت بر كناره قبر تلاوت گرديد، و دانسته نمى‏ شد كه كى تلاوتش مى‏ نمايد:
[يا أيتها النفس المطمئنة. ارجعى إلى ربك راضية مرضية. فادخلي في عبادي. و أدخلي جنتي] (الفجر:30-27)
ترجمه: «اى نفس آرام يافته و مطمئن. به سوى پروردگارت در حالى باز گرد كه تو از او خوشنودى و او از تو خوشنود است. و در سلك بندگانم داخل شو. و در بهشتم درآى».
حاكم مى‏ گويد: اسماعيل بن على و عيسى بن على متذكر شده‏اند، كه آن يك پرنده سفيد بود. و طبرانى از سعيد مانند آن را روايت كرده است. هيثمى (285/9) مى‏گويد: رجال آن رجال صحيح اند. و از عبداللَّه بن يامين از پدرش مثل آن روايت است، مگر اين كه وى گفته: پرنده سفيدى آمد، كه برايش كلنگ گفته مى‏شد.
و ابونعيم در الحليه (329/1) از ميمون بن مهران مانند آن را روايت نموده است، و در روايت وى آمده، هنگامى كه بالايش خاك افكنده شد، صدايى را شنيديم، صدا را مى‏شنيديم و گوينده‏اش را نمى‏ديديم. و ابن عساكر اين را از ميمون بن مهران در حديث طويلى، چنانكه در المنتخب (230/5) آمده، روايت كرده است، و در روايت وى آمده: هنگامى كه ابن عباس درگذشت، و در كفن هايش داخل كرده شد، پرنده سفيدى به شتاب فرود آمد، و در ميان كفن هايش نشست، جستجو گرديد، ولى يافت نشد، آن گاه عكرمه مولاى ابن عباس گفت: آيا شما احمق هستيد؟ اين بيناييش است، كه رسول خدا ص وعده نموده بود كه در روز وفاتش به وى برگردانيده مى‏شود، هنگامى كه او را به قبر آوردند، و در لحدش گذاشته شد، برايش كلمه‏اى القاء گرديد كه كسى بركناره قبر بود آن را شنيد، و آيت را ذكر نموده است.
 
كمك جن و صداهاى غيبى  
خريم بن فاتك و شنيدن آواز جن كه وى را به طرف ايمان دعوت مى‏ كرد
رويانى و ابن عساكر از ابوهريره (رض) روايت نموده‏اند كه گفت: خريم بن فاتك براى عمربن الخطاب (رضى‏اللَّه عنهما) گفت: اى اميرالمؤمنين آيا برايت خبر ندهم، كه ابتداى اسلام آوردنم چگونه بود؟ گفت: آرى، گفت: در حالى كه در طلب شترانم قرار داشتم، و اثرى از آن‏ها را يافته بودم، در ابرق عزاف شب فرايم گرفت، آن گاه به صداى بلند فرياد كشيدم: به توانمند اين وادى از بى عقلان قومش پناه مى‏برم، ناگهان هاتفى صدا نمود:
ويحك عذ باللَّه ذى الجلال
والمجد والنعماءِ و الإفضالِ
واقرأ بآيات من الأنفال
و وحداللَّه ولاتبالِ
ترجمه: «واى بر تو، به خداوند ذوالجلال و صاحب بزرگى و نعمت و فضيلت پناه ببر، و آيت‏هائى از انفال را تلاوت كن، و خداوند را واحد بدان و ديگر باك نداشته باش». مى‏گويد: به شدت ترسيدم، هنگامى كه سرحال آمدم گفتم:
يا أيهاالهاتف ما تقول
أرشد عندك أم تضليل
بَيَّن لنا هديت ما الحويل
ترجمه: «اى هاتف، چه مى‏گويى آيا نزدت هدايت است، يا گمراهى، براى ما بيان نما، كه برگشت به كدام سو است».
گفت:
إن رسول اللَّه ذوالخيرات
بيثرب يدعو إلى النجاة
يأمر بالصوم و بالصلاة
و يزجر الناس عن الهنات
ترجمه: «پيامبر خدا كه خيرهاى زياد دارد، در يثرب است، و به سوى نجات دعوت مى‏كند، به روزه و نماز دستور مى‏دهد، و مردم را از پليدى‏ها و هلاك كننده‏ها باز مى‏دارد». مى‏افزايد سواريم را حركت دادم و گفتم: 
 أرشدني رشداً هديت
لا جعت و لا عريت
و لا برحت سيداً مقيت
و لا توقرني على الخير الذي أتيت
ترجمه: «مرا هدايت نما، هدايت شوى، نه گرسنه شوى و نه برهنه گردى، و هميشه سردار و نگهبان باقى بمانى، و مرا از چيزى كه برايت داده شده محروم مگردان».
مى‏گويد: او مرا دنبال نمود و مى‏گفت: 
صاحبك‏ اللَّه و سلم نفسكا
و بلغ الأهل و أدى رحلكا
آمن به أفلج ربي حقكا
و انصره أعز ربي نصركا
ترجمه: «خداوند همراهت باشد و نفست را به سلامت نگه دارد و تو را به خانواده ات برساند و سوارى ات را برايت بدهد، به خدا ايمان بياور، پروردگارم حق تو را پيروز گرداند، و دينش را نصرت بده، پروردگارم تو را به قوت نصرت دهد».
گفتم: تو كيستى؟ خداوند رحمتت كند، گفت: من عمروبن اثال والى وى بر جن‏هاى مسلمان نجد هستم، و از طرف شترانت تا رسيدنت به خانواده ات خاطرجمع باش، ما كار آن‏ها را از طرف تو به دوش مى‏گيريم. بعد داخل مدينه شدم، ورودم به مدينه مصادف روز جمعه بود، ابوبكر صديق (