قتى بلا نازل گرديد، نفس‏هاى تان را به عوض دين تان در معرض آن قرار دهيد، و بدانيد كه نااميد و بر باد كسى است، كه دينش بر باد شود، و هلاك كسى است، كه دينش هلاك گردد. آگاه باشيد، بعد از جنت فقر نيست، و بعد از دوزخ توانگرى نيست، چون اسير آتش رها نمى‏گردد، و كسى كه در آن آبله و ورم نموده باشد تندرست نمى‏شود، و حريقش خاموش نمى‏گردد، و در ميان مسلمان و جنت خونى كه به پرى كف دست از برادر مسلمانش ريختانده است حايل واقع مى‏شود، هر گاه كه بخواهد از دروازه‏اى از دروازه‏هاى آن داخل شود، همان خون را مى‏يابد كه وى را از دروازه دفع مى‏ نمايد. بدانيد، وقتى آدمى بميرد، و دفن شود، اول بار شكمش بدبوى مى‏شود، بنابراين بايد با بوى بد گندگى را يك جا مگردانيد،  و از خدا در مال‏هاى تان بترسيد، و از خون‏ها دست باز داريد. اين چنين در الكنز (222/8) آمده است.
 
پندها و اندرزهاى ابوامامه (رضى‏ اللَّه تعالى عنه)  
پند واندرز وى در يك جنازه
ابن ابى حاتم از سليم بن عامر روايت نموده، كه گفت: در دورازه دمشق به جنازه‏اى بيرون شديم، و ابوامامه باهلى (رض) هم همراه مان بود، هنگامى كه وى بر جنازه نماز خواند، و آنان به دفن وى شروع نمودند، ابوامامه گفت: اى مردم، شما در منزلى صبح و بيگاه نموده‏ايد، كه در آن نيكى‏ها و بدى‏ها را تقسيم مى‏كنيد، و نزديك است، از آن به سوى منزل ديگرى كوچ نماييد، و آن منزل اين است - به سوى قبر اشاره مى‏نمود - ، خانه تنهايى، خانه تاريكى، خانه كرم، خانه تنگ، مگر آن چه را خداوند گشايش و وسعت عنايت فرمايد. بعد از آن، از آنجا به جاهاى روز قيامت منتقل مى‏شويد، شما در بعضى از آن اماكن قرار خواهيد داشت، كه امرى از خداوند مردم را فرا مى‏گيرد، آن گاه روى هايى سفيد مى‏شوند و روى هايى سياه مى‏گردند. باز از آنجا به يك منزل ديگر نقل مكان مى‏كنيد، آن گاه مردم را تاريكى شديد و سختى فرا مى‏گيرد، در اين موقع نور تقسيم مى‏گردد، و براى مؤمن نور داده مى‏شود، و كافر و منافق ترك مى‏شوند، و چيزى براى شان داده نمى‏شود، و اين همان مثالى است كه خداوند تعالى در كتابش بيان نموده، و گفته است:
[أوكظلمات في بحر لجي يغشاه موج من فوقه موج من فوقه سحاب، ظلمات بعضها فوق بعض، إذا أخرج يده لم يكد يراها، و من لم يجعل‏اللَّه له نورا فماله من نور] (النور:40)
ترجمه: «يا مانند تاريكى‏ها در يك بحر عميق است، كه آن را از بالايش موجى مى‏پوشاند،و از بالاى آن موج، موج ديگرى قرار دارد، و از بالاى آن ابر است، و اين‏ها تاريكى‏هاى انباشته بالاى يكديگراند، كه حتى اگر وقتى دستش را بيرون آورد، آن را (از فرط تاريكى) ديده نمى‏تواند، و كسى را كه خداوند نور ندهد، از نورى برخوردار نيست».
و كافر و منافق از نور مؤمن روشنى كسب كرده نمى‏توانند، چنانكه كور به چشم بينا ديده نمى‏تواند و روشنى نمى‏يابد، و منافقان و زنان منافق براى آنانى كه ايمان آورده‏اند مى‏گويند:
[انظرونا نقتبس من نوركم قيل ارجعوا و راء كم فالتمسوا نورا] (الحديد:13)
ترجمه: «انتظار ما را بكشيد تا از نور شما روشنى بگيريم، گفته مى‏شود: به دنبال خود باز گرديد و روشنى را جستجو نماييد».
و اين همان فريب خداست، كه منافقان را به آن فريب داده است، جايى كه فرموده:
[يخادعون‏اللَّه و هو خادعهم] (النساء:142)
ترجمه: «با خدا فريب كارى مى‏كنند ولى خدا ايشان را فريب مى‏دهد».
 بعد آنان به همان جايى بر مى‏گردند، كه در آنجا نور تقسيم شده است، ولى چيزى نمى‏يابيد، باز به سوى مومنان بر مى‏گردند، و در آن حال در ميان شان ديوارى برپا شده است، كه اين چنين دروازه دارد:
[باطنه الرحمة و ظاهره من قبله العذاب] الآية. (الحديد:13)
ترجمه: «در داخل آن رحمت است و از طرف بيرونش عذاب است».
مگر اين كه سليم بن عامر مى‏گويد: منافق تا تقسيم شدن نور و جدا نمودن خداوند بين مؤمن و منافق هم مغرور و فريفته مى‏باشد، اين چنين در تفسير ابن كثير (308/4) آمده است. و بيهقى اين را در الاسماء والصفات (ص340) از سليم بن عامر به مثل آن روايت نموده است.
 
پند و اندرز وى براى تعدادى كه نزدش داخل گرديدند
ابن عساكر از سليمان بن حبيب روايت نموده، كه گفت: با تعدادى نزد ابوامامه (رض) داخل شدم، وى را پيرمرد و شيخى يافتيم كه لاغر و كلان سال شده است، عقل و منطقش را بهتر از آنچه از منظرش هويدا بود دريافتيم. وى در اولين صحبتى كه به ما نمود گفت: اين مجلس تان از تبليغ و رسانيدن خدا براى شما و حجت و برهان وى بالاى تان است، چون رسول خدا ص به آن چه ارسال گرديده بود، آن را تبليغ نمود، و يارانش آنچه را شنيدند، تبليغ كردند، پس شما هم آنچه را مى‏شنويد، تبليغ كنيد: سه تن در ضمانت خداوند قرار دارند، كه يا داخل جنت شان نمايد، يا با به دست آوردن اجر و غنيمت آنان را برگرداند: كسى كه در راه خدا بيرون شود، وى در ضمانت خداوند قرار دارد، كه داخل جنتش نمايد، يا با به دست آوردن اجر و غنيمت برگرداندش، و مردى كه وضو نمايد، و باز به طرف مسجد برود، وى در ضمانت خداوند قرار دارد، كه داخل جنتش نمايد، يا با به دست آوردن اجر و غنيمت بر گرداندش و مردى كه با سلام دادن داخل خانه‏اش شود. بعد از آن گفت: در جهنم پلى هست، كه هفت پل ديگر دارد، در وسط آن‏ها فيصله صورت مى‏گيرد، بنده آورده مى‏شود، وقتى به پل وسطى رسيد، گفته مى‏شود: بر تو چقدر دين هست؟ بعد آن را حساب مى‏كند، و اين آيت را تلاوت نمود:
[و لا يكتمون‏اللَّه حديثاً ] (النساء:42)
ترجمه: «و از خدا هيچ سخنى را نمى‏پوشانند».
مى‏گويد: اى پروردگارم، بر من اينقدر و اينقدر دين است، مى‏گويد: قرضت را ادا كن، پاسخ مى‏دهد: چيزى ندارم، نمى‏دانم آن را به چه ادا سازم، آن گاه گفته مى‏شود: از نيكى‏هاى وى بگيريد، و از نيكى‏هاى وى گرفته مى‏شود، تا اين كه نيكى برايش باقى نمى‏ماند، وقتى نيكى هايش تمام گرديد، گفته مى‏شود: از گناهان كسى كه از وى طلبكار است بگيريد، و بر وى بار كنيد. گفت: برايم خبر رسيده، كه مردانى نيكى هايى را چون كوه‏ها با خود مى‏آورند، و تا آن وقت براى طلبكاران شان گرفته مى‏شود، كه براى شان هيچ نيكى باقى نمى‏ماند، و بعد از آن، گناهان طلبكاران ايشان بر آنان بار مى‏گردد، تا اين كه چون كوه‏ها برايش برگردانيده مى‏شود. بعد از آن گفت: زنهار كه دروغ بگوييد، چون دروغ به سوى فجور راهنمايى مى‏كند، و فجور به سوى آتش مى‏كشاند، و راست گويى را پيشه خويش گردانيد، چون راستگويى به سوى نيكى هدايت مى‏كند، و نيكى به سوى جنت مى‏كشاند. بعد از آن گفت: اى مردم، شما از اهل جاهليت گمراه تريد، خداوند تعالى در برابر يك دينارى كه شما در راه خدا مصرف مى‏كنيد هفت صد دينار براى تان مقرر نموده است، و در برابر يك درهم نيز هفت صد درهم گردانيده است، ولى على رغم اين، شما دست باز مى‏داريد. به خدا سوگند، همه فتوحات توسط شمشيرهايى صورت گرفت، كه آراسته و مزين به طلا و نقره نبودند، بلكه آراسته به عصب‏هاى گردن شتر، سرب و آهن بودن