انيده است، كه هرگز آن را نمى‏يابيد.
وى همچنان (165/1) از عبداللَّه بن محمد روايت نموده، كه گفت: از شيخى شنيدم كه مى‏گويد: براى ما خبر رسيده، كه ابوذر (رض) مى‏گفت: اى مردم، من براى تان نصيحت كننده هستم، من بر شما مهربان هستم، در تاريكى شب، براى نجات از وحشت قبرها نماز بگزاريد، در دنيا براى نجات از گرماى روز حشر روزه بگيريد و از ترس روز سخت و دشوار صدقه و انفاق نماييد. اى مردم، من براى تان نصيحت كننده هستم و من بر شما مهربان هستم.
 و ابونعيم در الحليه (163/1) از ابوذر (رض) روايت نموده، كه گفت: براى مردن تولد مى‏شوند، براى ويرانى آباد مى‏نمايند، بر آنچه فنا مى‏شود حرص مى‏ورزند و آنچه را باقى مى‏ ماند ترك مى‏كنند، آگاه باشيد، چقدر پسنديده‏اند، اين دو ناخوشايند: مرگ و فقر. و نزد ابن عساكر، چنانكه در الكنز (224/8) آمده، از حبان بن ابى جبله روايت است، كه ابوذر و ابودرداء (رضى‏اللَّه عنهما) گفتند: براى مردن زاده مى‏شويد، براى ويرانى آباد مى‏كنيد، بر آنچه فانى مى‏شود حرص مى‏ورزيد و آنچه را باقى مى‏ماند ترك مى‏كنيد، آگاه باشيد، سه ناپسند نيكواند، مرگ، مريضى و فقر.
 
پندها و اندرزهاى حذيفه بن يمان (رض)  
مرده زنده‏ ها
ابونعيم در الحليه (274/1) از ابوطفيل روايت نموده كه: وى از حذيفه (رض) شنيد كه مى‏گفت: اى مردم، آيا از من نمى‏پرسيد، مردم رسول خدا ص را از خير مى‏پرسيدند، و من از شر مى‏پرسيدمش، آيا از مرده زندگان نمى‏پرسيد؟ گفت: خداوند محمد ص را مبعوث نمود، وى مردم را از گمراهى به سوى هدايت دعوت نمود، و از كفر به سوى ايمان دعوت كرد، عده‏اى برايش پاسخ مثبت دادند، به اين صورت با چنگ زدن به حق كسى كه مرده بود زنده گرديد، و با عمل نمودن به باطل كسى كه زنده بود مرد. بعد از آن نبوت رفت، باز خلافت بر پايه و اساس نبوت بود. بعد از آن پادشاهى توأم با ستم برپا مى‏شود. بعضى مردم از آن به قلب، دست و زبان انكار مى‏كنند، اينان حق را تكميل نموده‏اند. بعضى از آنان آن را به قلب و زبان انكار مى‏كنند، و دست باز مى‏دارند، اينان بخشى از حق را ترك نموده‏اند و برخى از ايشان از آن به قلب انكار مى‏كنند، و دست و زبان باز مى‏دارند، اينان دو بخشى از حق را ترك كرده‏اند، و بعضى از ايشان نه به قلب انكار مى‏كنند و نه به زبان، اين‏ها همان مرده‏هاى زندگان اند.
 قلب‏ها چهارگونه‏اند
 
ابونعيم در الحليه (276/1) از حذيفه (رض) روايت نموده، كه گفت: قلب‏ها چهار گونه‏اند: قلبى است كه در غلاف انداخته شده است، و اين نوع قلب، قلب كافر است، و قلبى است كه دو روى و چهره دارد، و اين نوع قلب، قلب منافق است، و قلبى است خالص گردانيده شده، و در آن چراغى است كه روشن مى‏شود، اين نوع قلب، قلب مؤمن است، و قلبى است كه در آن نفاق و ايمان هر دو وجود دارند، و مثال ايمان، چون مثال درختى است كه آب گوارا آن را رشد مى‏دهد و بزرگ مى‏سازد، و مثال نفاق چون مثال زخمى است كه ريم و خون آن را رشد مى‏دهد و بزرگ مى‏سازد، هر كدام شان كه غالب گرديد، همان غالب است.
 
پندها و اندرزهايش در فتنه و امور ديگر
ابونعيم در الحليه (272/1) از حذيفه (رض) روايت نموده، كه گفت: فتنه براى قلب‏ها عرضه مى‏شود، و در هر قلبى كه گنجانيده شد، در آن نكته سياه حك مى‏شود، اگر آن را نپذيرفت، در آن نكته سفيد حك مى‏گردد. اگر كسى از شما دوست دارد، كه بداند آيا برايش فتنه رسيده است يا خير، بايد نگاه كند، اگر آنچه را حلال مى‏پنداشت حالا حرام مى‏پندارد، يا آنچه را حرام مى‏پنداشت حالا حلال مى‏پندارد، در فتنه افتاده است.
و ابونعيم در الحليه (273/1) از حذيفه (رض) روايت نموده، كه گفت: از فتنه‏ها بر حذر باشيد، و هيچ كسى به سوى آن نرود، به خدا سوگند، هر كس به سوى آن برود، وى را مى‏برد، چنانكه سيل سرگين را مى‏برد. فتنه در حال آمدنش مشابه حق مى‏باشد، حتى كه جاهل مى‏گويد: اين مشابه حق است، و فتنه بودنش آن وقت آشكار مى‏گردد، كه روى گرداند و تمام شود. وقتى آن را ديديد، در خانه‏هاى تان بنشينيد، و شمشيرهاى تان را بشكنيد، و كمان‏هاى تان را قطع نماييد.
و ابونعيم در الحليه (274/1) از حذيفه (رض) روايت نموده، كه گفت: فتنه توقف هايى دارد، و آمدن‏هاى ناگهانى دارد، كسى از شما كه مى‏تواند در وقفه‏هاى آن بميرد، بايد اين عمل را انجام بدهد. هدف از وقفه‏ها در نيام بودن شمشير است.
و ابونعيم در الحليه (274/1) از حذيفه روايت نموده، كه گفت: فتنه براى سه تن سپرده شده است: براى داناى چالاك و زيرك، كسى كه هر چه برايش سربلند كند، آن را با شمشير قطع مى‏نمايد، و براى خطيبى كه به سوى فتنه دعوت مى‏كند و به سردار. آن دو تن مذكور را فتنه بر روى‏هاى شان مى‏افكند، و سردار را فتنه جستجو مى‏نمايد، تا اين كه آنچه را نزدش هست آشكار سازد.
و ابونعيم در الحليه (274/1) از حذيفه (رض) روايت نموده، كه گفت: شراب خالص بيشتر از فتنه، عقل‏هاى مردان را نمى‏برد.
و ابونعيم در الحليه (274/1) از حذيفه (رض) روايت نموده، كه گفت: بر مردم زمانى مى‏آيد، كه در آن كسى جز آن كه چون دعاى غريق دعا كند، نجات نمى‏يابد.
و ابونعيم در الحليه (278/1) از اعمش روايت نموده، كه گفت: برايم خبر رسيده كه: حذيفه (رض) مى‏گفت: بهترين‏هاى شما آنان نيستند، كه دنيا را براى آخرت ترك مى‏كنند، و نه آنانى اند، كه آخرت را براى دنيا ترك مى‏گويند، بلكه آنانى اند، كه از هر دو چيزى را مى‏گيرند.
 
پندها و اندرزهاى ابى بن كعب (رض)
ابونعيم در الحليه (253/1) از ابوالعاليه روايت نموده، كه گفت: مردى براى ابى بن كعب (رض) گفت: برايم نصيحت كن، گفت: كتاب خدا را امام خود بگير، و به آن به عنوان قاضى و حكم راضى شو، چون كتاب خدا همان چيزى است كه رسول تان از خود براى تان به جا گذاشته است، و شفاعت كننده پذيرفته شده و شاهدى است كه متهم نمى‏شود، در آن ذكر شما، و ذكر آنانى است كه قبل از شما بودند، و حكم در ميان تان، و خبر شما و خبر ما بعدتان است.
و ابونعيم در الحليه (253/1) از ابى بن كعب (رض) روايت نموده، كه گفت: هر بنده‏اى، كه چيزى را براى خداوند عزوجل ترك نمايد، خداوند در عوض آن برايش بهتر از آن را، از راهى مى‏دهد كه وى گمانش را هم نمى‏كند، و در آنچه بنده سستى و تنبلى نمايد، و آن را از راهى به دست آورد، كه لازم نيست، خداوند برايش چيزى شديدتر از آن را، از راهى مى‏دهد كه وى گمانش را هم نمى‏كند.
و ابونعيم در الحليه (255/1) از ابى بن كعب (رض) روايت نموده، كه گفت: مؤمن در ميان چهار چيز است: اگر آزمايش شود، صبر نمايد، اگر برايش داده شود، شكر گزارد، اگر بگويد، راست بگويد و اگر حكم نمايد، عدالت كند. به اين صورت وى در پنج نور پهلو مى‏زند، و اين همان است كه خداوند درباره‏اش مى‏گويد: 
[نور على نور] (النور:35)
ترجمه: «نور بالاى نور است».
كلامش نور است، علمش نور است، مدخلش نور است، خروجش از نور است و مصير و بازگشتش روز قيامت به سوى نور است. و كافر در پنج تاريكى پهلو مى‏زند: كلامش تاريكى است، عملش تاريكى است، مدخلش ت