ين در الكنز (236/8) آمده است.
 
پندها و اندرزهاى ابوعبيده بن جراح (رض)  
پند و اندرزش براى لشكرش 
ابونعيم  در الحليه (102/1) از نمران بن مخمر ابى الحسن از ابوعبيده بن جراح (رض) روايت نموده، كه وى در اردوگاه گشت مى‏زد و مى‏گفت: آگاه باشيد، بسا سفيد كننده لباس هايش، لكه دار كننده دينش است، آگاه باشيد، بسا عزت كننده نفسش، ذليل كننده آن است، گناهان سابقه را به نيكى‏هاى جديد دفع كنيد، اگر يكى از شما آن قدر گناه بكند، كه به آسمان برسد، و بعد از آن نيكى انجام دهد، آن نيكى بالاى گناهانش قرار مى‏گيرد، و آن همه گناهان را مغلوب و مقهور مى‏سازد.
 
وصيت وى بعد از اين كه به طاعون مبتلا گرديد و قولش درباره قلب مؤمن
ابن عساكر از سعيدبن ابى سعيد مقبرى (رض) روايت نموده، كه گفت: هنگامى ابوعبيده بن جراح در اردن - و قبرش هم در همانجاست - به طاعون مبتلا گرديد مسلمانانى را كه نزدش حاضر بودند فراخواند و گفت: من براى تان وصيتى مى‏كنم، كه اگر آن را قبول كنيد، هميشه در خير مى‏باشيد: نماز را بر پا داريد، زكات را ادا كنيد، ماه رمضان را روزه بگيريد، صدقه بدهيد، حج نماييد و عمره بجا آريد، به يك ديگر خيرخواهى نماييد، اميران تان را نصيحت كنيد، خيانت شان ننماييد تا دنيا هلاك تان نسازد، و اگر شخصى هزار سال عمر داده شود، باز هم جز رهسپار شدن به همين حالتم كه مى‏بينيد، گزيرى ندارد، خداوند مرگ را بر بنى آدم مقرر نموده است، و آنان مى‏ميرند، و خردمندترين آنان با طاعت‏ترين شان براى پروردگارش و عمل كننده‏ترين شان براى روز برگشتش است، والسلام عليكم و رحمةاللَّه. اى معاذبن جبل براى مردم نماز بده. و خودش درگذشت. آن گاه معاذ در ميان مردم برخاست و گفت: اى مردم از گناهانتان به خداوند توبه و خالص نماييد، چون بنده هرگاه بعد از توبه از گناهانشان، با خداوند روبه‏رو گردد، بر خداوند حق مى‏باشد كه وى را ببخشد، مگر كسى را كه بالايش دَيْن باشد، چون بنده در گرو دين خود است، و اگر كسى از شما در حالى صبح نمود، كه با برادرش حرف نمى‏زد، بايد با وى روبرو گردد، و همراهش مصافحه نمايد، و براى مسلمان نمى‏سزد، كه بيشتر از سه روز برادرش را ترك بگويد، چون اين گناه بزرگ است. اين چنين در منتخب الكنز (74/5) آمده است.
و ابونعيم در الحليه (102/1) از ابوعبيده (رض) روايت نموده، كه گفت: مثال قلب مومن، چون گنجشك است، و هر روز اينقدر و اينقدر بار دور مى‏خورد.
 
پندها و اندرزهاى معاذبن جبل (رض)
ابونعيم در الحليه (234/1) از محمدبن سيرين روايت نموده، كه گفت: مردى نزد معاذبن جبل (رض) آمد - و همراه وى يارانش بودند، برايش سلام مى‏دادند و همراهش خداحافظى مى‏كردند - ، معاذ گفت: من تو را به دو امر توصيه مى‏كنم، اگر آن‏ها را حفظ نمودى، حفاظت شده‏اى: از نصيب كه در دنيا دارى بى نياز نيستى، و به نصيب آخرتت نيازمندتر هستى، بنابراين حصه و نصيب آخرتت را بر حصه و نصيب دنيايت ترجيح بده، تا اين كه آن را براى خود به درستى منظم بسازى، وبعد آن را هر جايى كه رفتى با خود ببر.
و ابونعيم در الحليه (236/1) از عمروبن ميمون اودى روايت نموده، كه گفت: معاذبن جبل (رض) در ميان ما برخاست و گفت: اى بنى اَوْد، من فرستاده رسول خدا ص هستم، بدانيد كه برگشت به سوى خداوند تعالى است، بعد از آن يا راه به سوى جنت است يا به سوى آتش، و اقامتى است كه ديگر كوچ كردن ندارد، و جاويد ماندن است در اسجادى كه نمى‏ميرند.
و ابونعيم در الحليه (234/1) از معاويه بن قره روايت نموده، كه گفت: معاذبن جبل براى پسرش گفت: وقتى نمازى گزاردى، آن را مانند نماز خداحافظى و آخرى بخوان، و گمان مكن كه ابداً فرصتى ميابى كه آن نماز را بار ديگر هم بگزارى، واى پسرم بدان كه: مؤمن در ميان دو نيكى مى‏ميرد، نيكيى كه پيش نموده و نيكيى كه مؤخرش گردانيده است.
و ابونعيم در الحليه (233/1) از عبداللَّه بن سلمه روايت نموده، كه گفت: مردى براى معاذبن جبل (رض) گفت: بياموزانم، گفت: آيا اطاعتم مى‏كنى؟ پاسخ داد: من به اطاعت تو حريص هستم، فرمود: روزه بگير و افطار كن، نماز بخوان و خواب نما، كسب كن و مرتكب گناه مشو، جز مسلمان نمير و از دعوت مطلوب و ستمكش برحذر باش.
و ابونعيم در الحليه (237/1) از معاذبن جبل (رض) روايت نموده، كه گفت: سه چيز است، كسى كه آن‏ها را انجام دهد، خود را به هلاكت پيش نموده است: خنده بدون تعجب، خواب در صورت بى‏خواب نبودن و خوردن در وقت گرسنه نبودن.
و ابونعيم در الحليه (236/1) از معاذبن جبل (رض) روايت نموده، كه گفت: به فتنه مشكلات و سختى آزمايش كرده شديد و صبر كرديد، و به فتنه خوشى و رفاه هم به زودى آزمايش مى‏شويد، و از بيشترين چيزى كه بر شما مى‏ترسم فتنه زنان است، وقتى كه طلا و نقره را بپوشند، و لباس‏هاى نرم شان و لباس‏هاى يمنى را بر تن نمايند، و توانگر را به رنج افكنند و فقير را به آن چه مكلف نمايند كه نمى‏يابد.
 
پندها و اندرزهاى عبداللَّه بن مسعود (رض)
ابونعيم در الحليه (130/1) از ابن مسعود (رض) روايت نموده، كه گفت: من وقتى كسى را ببينم كه بيكار است، نه در كار دنيا مصروف است و نه هم در عمل آخرت، بدش مى‏بينم. اين را عبدالرزاق از وى به مثل آن، روايت كرده، چنانكه در الكنز (232/8) آمده است. و نزد ابونعيم از وى روايت است كه گفت: بايد هيچ يكى از شما را جيفه شب و قطرب روز نيابم.  و نزد وى همچنان از ابن عيينه روايت است كه گفت: قطرب همان است، كه ساعتى اينجا مى‏نشيند و ساعتى جاى ديگر.
و ابونعيم در الحليه (131/1) از عبداللَّه (رض) روايت نموده، كه گفت: پاكى و خوبى دنيا رفته است، و ناپاكى آن باقى مانده است، بناء مرگ امروز براى هر مسلمان تحفه است. و نزد وى (132/1) همچنان از وى روايت است كه گفت: دنيا مانند آبگيريست كه پاكى آن رفته و ناپاكى و چركش باقى مانده باشد.
و ابونعيم در الحليه (132/1) از عبداللَّه (رض) روايت نموده، كه گفت: آگاه باشيد، دو چيز ناخوشياند و مكروه، پديده‏هاى خوب و نيك اند: مرگ و فقر، به خدا سوگند، فقط دو حالت است، يا غنا يا فقر، و من پروا ندارم كه به كدام شان آزمايش مى‏شوم، اگر توانگرى بود، در آن عطف و توجه لازم است، و اگر فقر بود در آن صبر لازم است.
و ابونعيم در الحليه (132/1) از عبداللَّه (رض) روايت نموده، كه گفت: بنده به حقيقت ايمان، تا وقتى به بلندى آن دست نيابد، نمى‏رسد، و به بلندى آن تا وقتى دست نمى‏يابد، كه فقر برايش محبوب‏تر از توانگرى و غنا نباشد، تواضع برايش محبوب‏تر از شرف نباشد و توصيف كننده و بدگوينده‏اش نزدش برابر نباشند، مى‏ گويد: ياران عبداللَّه آن را تفسير نمودند، و گفتند: يعنى فقر در حلال، برايش از غناى در حرام محبوب‏تر باشد، و تواضع در طاعت خدا، برايش محبوب‏تر از شرف و عزت درمعصيت خدا باشد، و وصف كننده و بدگوينده‏اش نزد وى درحق برابر باشند. احمد اين را از وى به مثل آن روايت نموده، چنانكه در صفه الصفوه (164/1) آمده است.
و ابونعيم در الحليه (132/1) از ابن مسعود (رض) روايت نموده، كه گفت: سوگند به ذاتى كه معبودى جز وى نيست، بنده‏