نگ و خصومت نورزد»، يعنى مجادله ننمايد. [و ما تفعلوا من خير يعلمه اللَّه، و تزودوا فإن خير الزاد التقوى] (البقره:197)
«و هر عمل نيكى كه انجام مى‏دهيد، خداوند آن را مى‏داند، و توشه همراه گيريد، به درستى بهترين توشه پرهيزگارى است».
و خداوند عزوجل گفته:
[ليس عليكم جناح أن تبتغوا فضلاً من ربكم]. ترجمه: «اينكه در موسم حج از پروردگارتان روزى طلب كنيد، بر شما گناهى نيست».
و به اين صورت تجارت را براى شان حلال گردانيد، و بعد از آن گفت: [فاذا أفضتم من عرفات] و اين همان موقعى است كه نزدش تا غايب شدن آفتاب درنگ مى‏كنند، و بعد از آن، از آنجا بر مى‏گردند، [فاذكروااللَّه عندالمشعر الحرام]. «وقتى از عرفات برگشتيد، ياد كنيد خداوند را نزد مشعر حرام». گفت: و اين همان كوه‏هاى مزدلفه است كه در آنجا ايستاده مى‏شوند، [واذكروه كما هداكم] (البقره:198)
«و او را ياد كنيد همانطورى كه شما را هدايت نمود».
گفت: اين عام نيست، اين براى اهل اين سرزمين است، اينان از مزدلفه بر مى‏گشتند، و مردم از عرفات بر مى‏گشتند، خداوند اين را از ايشان نپذيرفت و نازل فرمود:
[ثم افيضوا من حيث افاض الناس](البقره:199)
ترجمه: «آن گاه از همانجايى برگرديد، كه عامه مردم بر مى‏گردند».
يعنى به سوى مناسك تان، گفت: آنان چنان بودند، كه وقتى از حج خويش فارغ مى‏گرديدند، به پدران خويش فخر مى‏نمودند، پس خداوند عزوجل نازل فرمود:
[فاذكروااللَّه كذكركم آباءكم أو أشد ذكراً، فمن الناس من يقول ربنا آتنا في الدنيا و ما له في الآخرة من خلاق. و منهم من يقول ربنا آتنا في الدنيا حسنة و في الآخرة حسنة و قنا عذاب النار] (البقره: 201  200)
ترجمه: «و خداوند را  مانند ياد كردن پدران تان، يا زيادتر از آن ياد كنيد، از مردمان كسى هست كه مى‏گويد: اى پروردگار ما، براى ما در دنيا بده، و برايش در آخرت هيچ حصه و نصيبى نيست، و از مردمان كسى هست كه مى‏گويد: اى پروردگار ما، براى ما در دنيا و آخرت نيكى و خوبى بده و ما را از عذاب آتش نگه دار».
 مى‏گويد: [اينان] در دنياى شان براى آخرت و دنياى خويش عمل مى‏كنند، مى‏افزايد: بعد از آن تلاوت نمود، تا اين كه به اينجا رسيد:
[و اذكرواللَّه فى أيام معدودات](البقره:203)
ترجمه: «و خداوند را در روزهاى شمرده شده ياد كنيد».
گفت: و اين‏ها روزهاى تشريق اند، كه ذكر خداوند در آن‏ها توسط تسبيح، تحميد، تهليل، تكبير و تمجيد صورت مى‏گيرد. مى‏افزايد: بعد از آن ميقات‏هاى مردم را ياد نمود و گفت: ميقات اهل مدينه ذوالحليفه است، ميقات اهل عراق عقيق است، ميقات اهل نجد و اهل طائف قرن است و ميقات اهل يمن يلملم است، مى‏گويد: بعد از آن بر كافران اهل كتاب در ضمن يك دعاى طولانى و زياد، دعا نمود و گفت:
(اللهم عذب كفرة أهل الكتاب، الذين يجحدون بآياتك، و يكذبون رسلك، و يصدون عن سبيلك، اللهم عذبهم، و اجعل قلوبهم، قلوب نساء فواجر).
ترجمه: «بار خدايا، كافران اهل كتاب را عذاب بده، آنانى كه از آيت هايت انكار مى‏كنند، رسولانت را تكذيب مى‏كنند و از راهت باز مى‏دارند، بار خدايا، عذاب شان بده، و قلب‏هاى شان را، قلب‏هاى زنان فاجر بگردان».
 بعد از آن گفت: اينجا مردانى هستند، كه خداوند قلب‏هاى شان را كور نموده است، چنانكه چشم‏هاى شان را كور كرده است، به حج تمتع فتوا مى‏دهند، آن هم به اين شكل كه مردى احرام پوشيده از خراسان براى حج بيايد، وقتى اينجا رسيد مى‏گويند: خود را با اداى عمره از حج حلال كن، بعد از آن براى حج از همينجا احرام ببند. به خدا سوگند، حج تمتع براى محصر نبود. بعد از آن تلبيه گفت: و مردم هم تلبيه گفتند، و هيچ روزى را هرگز پر گريه‏تر از آن روز نديدم. هيثمى (250/3) مى‏گويد: در اين سعيدبن مرزبان آمده، بعضى وى را ثقه دانسته‏اند، و درباره‏اش حرف‏هاى زيادى هست، و در آن غير از وى كسى هست كه من نشناختمش، ابونعيم نيز در الحليه (336/1) از محمدبن عبداللَّه ثقفى مانند اين را روايت نموده، مگر اين كه وى از اين قولش كه: حرف‏هاى زيادى ايراد نمود - تا به اين قولش: جز براى محصر - را متذكر نشده، و در اسناد وى سعيدبن مرزبان آمده است.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:2617.txt">بيانيه‏ هاى متفرقه وى</a><a class="text" href="w:text:2618.txt">بيانيه‏ هاى عبداللَّه بن مسعود (رض)   بيانيه‏ اش در پيش روى پيامبر ص</a><a class="text" href="w:text:2619.txt">بيانيه عتبه بن غزوان (رض)</a><a class="text" href="w:text:2620.txt">بيانيه‏ هاى حذيفه بن يمان (رض)</a><a class="text" href="w:text:2621.txt">بيانيه ابوموسى اشعرى (رض)</a><a class="text" href="w:text:2622.txt">بيانيه ابن عباس (رضى‏ اللَّه عنهما)</a><a class="text" href="w:text:2623.txt">بيانيه ابوهريره (رض)</a><a class="text" href="w:text:2624.txt">بيانيه عبداللَّه بن سلام (رض)</a><a class="text" href="w:text:2625.txt">بيانيه حسين بن على (رضى‏اللَّه عنهما)</a><a class="text" href="w:text:2626.txt">بيانيه يزيدبن شجره (رض)</a></body></html>بيانيه‏ هاى متفرقه وى
ابن جرير در تفسيرش (168/2) از هشام بن عروه روايت نموده، كه گفت: عبداللَّه بن زبير (رضى‏اللَّه عنهما) در بيانيه‏اش گفت: بدانيد كه همه عرفه به جز بطن عرنه موقف است، بدانيد كه همه مزدلفه به جز بطن محسر موقف است.
و ابونعيم در الحليه (337/1) از عباس بن سهل بن سعد ساعدى انصارى روايت نموده، كه گفت: از ابن زبير در بيانيه‏اش بر منبر مكه شنيدم كه مى‏گفت: اى مردم، رسول خدا ص مى‏گفت: «اگر براى فرزند آدم، واديى از طلا داده شود، وادى دومى را نيز همراه آن دوست مى‏داشته باشد، و اگر دومى برايش داده شود، سومى را همراه آن دوست مى‏داشته باشد، و شكم فرزند آدم را جز خاك هيچ چيزى پر نمى‏كند، و خداوند توبه كسى را كه توبه نمايد مى‏پذيرد».
ابوداود طيالسى (ص195) از عطاء بن ابى رباح روايت نموده، كه گفت: در حالى كه ابن زبير براى ما بيانيه مى‏داد ناگهان گفت: رسول خدا ص فرموده است: «يك نماز در مسجد من از هزار نماز در ماسوايش، به جز مسجد حرام افضل است، و يك نماز در مسجد حرام صدبار افضل است». عطاء مى‏گويد: ممكن صدهزار بار باشد، مى‏گويد: گفتم: اى (ابو) محمد، اين فضيلتى، كه ياد مى‏شود، فقط در مسجد حرام است يا در حرم؟ گفت: نه، بلكه در حرم، چون حرم همه‏اش مسجد است.
و احمد در مسندش (4/4) از وهب بن كيسان مولاى ابن زبير روايت نموده، كه گفت: از عبداللَّه بن زبير در روز عيد، وقتى قبل از خطبه نماز را گزارد بعد از آن برخاست و براى مردم بيانيه داد، شنيدم كه گفت: اى مردم، هر يكى از آن دو  سنت خدا و سنت رسول خداص اند.
و احمد (4/4) از ابوزبير روايت نموده، كه گفت: از عبداللَّه بن زبير كه بر اين منبر صحبت مى‏نمود، شنيدم كه مى‏گفت: رسول خدا ص وقتى در عقب نماز، يا نمازها سلام مى‏گردانيد، مى‏گفت: 
(لاإله إلااللَّه وحده لا شريك له، له الملك و له الحمد و هو على كل شي‏ء قدير، لا حول و لا قوة إلاًّ باللَّه و لا نعبد إلاَّ إياه، أهل النعمة والفضل والثناء الحسن، لا إله إلاَّ اللَّه مخلصين له الدين و لوكره الكافرون).
 ترجمه: «معبود بر حقى جز خداوند واحد و لا شريك وجود ندارد، پادشا