اگر از آن فرار نماييد، به دنبال تان فرارسيده شما را در مى‏يابد، بنابراين در طلب نجات برآييد، در طلب نجات برآييد، و شتاب نماييد و شتاب نماييد، چون در عقب تان طلب كننده تيزى است، و آن عبارت از قبر است، از فشار، تاريكى و وحشت آن بترسيد، و آگاه باشيد، كه قبر حفره‏اى از حفره‏هاى دوزخ است، يا باغچه‏اى از باغچه‏هاى جنت، آگاه باشيد، قبر هر روز سه بار حرف مى‏زند، و مى‏گويد: من خانه تاريكى هستم، من خانه كرم هستم، من خانه وحشت هستم، آگاه باشيد، در عقب آن، شديدتر و سخت‏تر از وى قرار داد، آتشى كه گرمى اش شديد است، و ژرفايش دور و دراز، و زيورش آهن و خازنش مالك است، و رحمتى از خداوند در آن نيست، هان، غير آن در عقب قبر جنت است، جنتى كه پهناييش آسمان‏ها و زمين است، و براى پرهيزگاران آماده شده است، خداوند ما و شما را از پرهيزكاران گرداند، و ما و شما را از عذاب دردناك پناه بدهد. اين چنين در الكنز (110/8) آمده است. و ابن كثير اين بيانيه را در البدايه (6/8) از اصبغ بن نباته ذكر نموده، كه گفت: على روزى بر منبر بلند گرديد، و پس از حمد و ثناى خداوند، مرگ را متذكر شد... و مانند آن را متذكر شده، و بعد از قولش: من خانه وحشت هستم، افزوده است: آگاه باشيد، بعد از آن روزى است، كه خرد در آن پير مى‏شود، و بزرگ در آن مدهوش مى‏گردد، و هر حامله، حمل خود را مى‏اندازد، و مردم را مست مى‏بينى، در حالى كه آنان مست نيستند،ولى عذاب خدا سخت و شديد است، و در روايتش افزوده: بعد از آن گريست، و مسلمانان هم در اطرافش گريستند.
 
بيانيه وى (رض) درباره دنيا، قبر و آخرت
دينورى و ابن عساكر از عبداللَّه بن صالح عجلى از پدرش روايت نموده‏اند كه گفت: على بن ابى طالب روزى بيانيه داد، و پس از حمد و ثناى خداوند و درود فرستادن بر پيامبر ص گفت: بندگان خدا، زندگى دنيا شما را در غرور و فريب نيندازد، چون دنيا جايى است احاطه شده با بلا و آزمايش، و به فانى شدن معروف، و به غدر و خيانت موصوف، و هر آنچه در آن است زائل شدنى است، و در ميان اهل خود در گردش و نوبت است، پايين شدگان در آن، هرگز از شرش در امان نمى‏مانند، در حالى كه اهل آن در فراخى و خوشى زندگى به سر مى‏برند، ناگهان در آن دچار بلا و غرور نيز مى‏گردند، زندگى و عيش در دنيا مذموم است، رفاه و آسايش در آن دوام نمى‏آورد، اهل دنيا هميشه هدف‏هاى مورد اثابت اند، دنيا آنان را با تيرهاى خويش مى‏زند، و با مرگش آنان را مى‏شكناند، بندگان خدا، شما و موقعيت تان در اين دنيا، چون كسانى است كه در گذشته‏اند، و از شما عمر زيادتر داشتند، قوى‏تر بودند، ديارشان آبادتر بود، عمارت‏هاى بلندتر داشتند، ولى صداهاى شان، پس از مدت‏ها سخن زدن با همديگر، خاموش و ساكن گرديده است، و اجسادشان پوسيده است، و ديارشان  خالى است و اثارشان از بين رفته است، و قصرهاى بلند و محكم و تخت‏ها و بالشت‏هاى هموار شده را به صخره‏ها و سنگ‏هاى خوابانيده شده بر قبرهاى درست شده از گل كه با داشتن لحد بر نيستى و خرابى بنا شده‏اند، تبديل كرده‏اند، قبرهايى كه بناى شان با خاك استوار شده است، محل آن‏ها به همديگر نزديك است، ولى ساكن آن‏ها ناآشنا و بيگانه‏اند، و در ميان عمارت وحشت زدگان اند، در ميان اهل محله‏اى كه همه مشغول و مصروف اند، به آبادى انس و الفتى نمى‏گيرند، و على رغم نزديكى و همسايگى كه در ميان شان موجود است، و منزل‏هاى شان به هم قريب اند، با همديگر چون روابط و پيوند همسايگان ارتباط ندارند، آرى، اينان چگونه در ميان خود ارتباط داشته باشند، در حالى كه كهنگى و فرسودگى با سينه‏اش آردشان نموده است، و سنگ‏هاى بزرگ و خاك ايشان را خورده، و بعد از زندگى حالا مرده‏اند، و بعد از فراخى و لذت زندگى ديگر فرتوت گرديده‏اند، دوستان در مرگ آنان مصيبت زده شدند، و آنان كوچ نمودند و ساكن خاك گرديدند، كه ديگر برگشتى ندارند، دور است، دور است، اين چنين نيست، اين كلمه‏اى است، كه او آن را مى‏گويد  و از عقب ايشان، تا روزى كه دوباره برانگيخته مى‏شوند، برزخ است، انگار شما هم به همان طرفى روان هستيد، كه آنان به طرف رفته‏اند، و آن عبارت است از تنهايى و فرسودگى در جايگاه مردگان، و [انگار] در همان خوابگاه‏ها محبوس شده‏ايد، و همان آرامگاه شما را نيز در بر گرفته است، پس روزى كه كارها و امور به پايان برسد چه حال خواهيد داشت، هنگامى كه مردگان از قبرها برانگيخته شوند، و آنچه در دل‏ها هست ظاهر گردند، و براى به دست آورى نتايج در پيش روى پادشاه بزرگوار ايستاده كرده شويد، و قلب‏ها از ترس نتيجه گناهان گذشته پرواز نمايند، و حجاب‏ها و پرده‏ها از شما دريده شوند، و عيب‏ها و رازهاى تان آشكار گردند، آنجاست كه هر نفس در بدل كسب كرده‏اش پاداش داده مى‏شود، تا كسانى كه عمل‏هاى بد انجام داده‏اند كيفر داده شوند، و كسانى كه نيكويى نموده‏اند، به نيكى پاداش داده شوند، فرصتى كه كتاب گذاشته مى‏شود، و مجرمان را از آنچه در آن است هراسان مى‏بينى، و مى‏گويند، واى بر ما، اين كتاب را چه شده، كه هر خرد و بزرگ را حساب نموده است، و آنان آنچه عمل نموده بودند آن را حاضر يافتند، و پروردگارت هيچ احدى را ظلم نمى‏كند، خداوند ما و شما را عمل كنندگان به كتابش، و پيرو اوليايش بگرداند، تا اين كه ما و شما را از فضل خود در اقامت گاه جاويد جا گزين سازد، و اوست ذات ستوده شده و بزرگوار. اين چنين در الكنز (219/8) والمنتخب (324/6) آمده است، و ابن الجوزى آن را در صفه الصفوه (124/1) به طولش متذكر گرديده، و در اولش افزوده: على بن ابى طالب بيانيه داد و گفت: ستايش خدا راست، وى را مى‏ستايم، از وى كمك مى‏طلبم، به وى ايمان مى‏آورم، بر وى توكل مى‏كنم، و شهادت مى‏دهم كه مبعود بر حقى جز خداوند واحد و لا شريك وجود ندارد، و محمد بنده و رسول اوست، وى را به هدايت و دين حق فرستاده است، تا وسط وى علت تان را زايل سازد، و توسط وى غفلت تان را بيدار كند، بدانيد كه شما مردنى هستيد، و بعد از مرگ دوباره زنده شدنى هستيد، و بر اعمال خويشتن محبوس هستيد و بر آن جزاء ديدنى هستيد، بنابراين زندگى دنيا مغرورتان نسازد... و مانند آن را متذكر شده.
 
امتناع پيامبر ص از ترك دعوت به سوى خدا (جل جلاله)
 طبرانى و بخارى در تاريخ از عقيل بن ابى طالب (رض) روايت نموده‏اند كه گفت: قريش نزد ابوطالب آمد... و حديث را چنان كه در باب تحمّل سختى‏ها خواهد آمد متذكّر شده، و در آن آمده: ابوطالب به پيامبر ص گفت: اى برادر زاده‏ام، من بر اين باورم كه حرف مرا شنيده و هميشه از من اطاعت كرده‏اى، اكنون قوم تو آمده و ادّعا مي‏كنند كه تو نزد آنها در كعبه و مجلس شان آمده و براى آنان چيزهايى را مي‏گويى كه باعث اذيّت و آزارشان مي‏گردد، اگر خواسته باشى ازين كار جلوگيرى كنى (بهتر خواهد شد). پيامبر ص چشم خود را به طرف آسمان بلند نموده گفت: «به خدا سوگند، من قدرت و توانايى ترك آنچه را كه به آن مبعوث شده‏ام، ندارم، چنان كه يكى ا