قولش را ذكر ننموده: روزى موسى عليه السلام را ياد نمود... تا آخرش، و گفته: حسن، غريب و صحيح است. اين چنين در الكنز (290/1) آمده است. و طبرانى اين را به اسناد حسن از ابوايوب (رض) به اين لفظ روايت نموده: وقتى دعا مي‏نمود ازخودش شروع مي‏كرد. اين چنين در المجمع آمده. ابن ابى شيبه از شعبى روايت نموده، كه گفت: عايشه (رضى‏ اللَّه  عنها) براى واعظ مدينه ابن [ابى] السائب گفت: از سجع در دعا اجتناب نما، چون من با رسول خدا ص و يارانش همره بودم و آن‏ها را ملازمت نمودم، ايشان اينطور نمى‏نمودند. اين چنين در الكنز (292/1) آمده است.
 
عمر و تعليم آداب دعا به مردى و دعاى ابن مسعود در وقت سحر
ابن ابى شيبه و ابوعبيد از عمر (رض) روايت نموده ‏اند كه: وى از مردى شنيد كه از فتنه پناه مي‏جست، عمر گفت: بار خدايا، من به تو از الفاظش پناه مي‏جويم، آيا از پروردگارت سئوال مي‏كنى، كه برايت اهل و مال نصيب نكند - يا گفت: اهل و فرزند - ، و در لفظى آمده: آيا دوست مي‏دارى، كه خداوند برايت مال و پسر نصيب نكند؟ هر يكى از شما وقتى از فتنه پناه جست، بايد از گمراه كننده‏هاى آن پناه بجويد. اين چنين در الكنز (289/1) آمده است. و طبرانى از محارب بن دثار از عمويش روايت نموده، كه گفت: سحرگاهان از كنار منزل عبداللَّه بن مسعود (رض) عبور مي‏نمودم، از وى مي‏شنيدم كه مي‏گفت: بار خدايا، دعوتم نمودى اجابت كردم، امرم فرمودى اطاعت نمودم و اين وقت سحر است پس برايم بيامرز. بعد با او روبرو شدم و گفتم: كلماتى را از تو شنيدم كه در وقت سحر مي‏گفتى، و آن كلمات را برايش يادآورى نموم، گفت: يعقوب [استغفار براى] فرزندانش را تا سرح به تأخير انداخت.  هيثمى (155/10) مي‏گويد: در اين عبدالرحمن بن اسحاق كوفى آمده، وى ضعيف مي‏باشد.
 
بلند نمودن دستها در دعا و مسح نمودن روى با آن ها  
پيامبر ص و انجام دادن اين عمل
حاكم از عمر (رض) روايت نموده، كه گفت: رسول خدا ص وقتى دعا مي‏نمود، دست هايش را بلندمى كرد، و وقتى فارغ مي‏شد، آن‏ها را رويش مي‏ماليد. و هم چنين نزد وى و ترمذى - كه آن را صحيح دانسته - از وى روايت است كه گفت: رسول خدا ص هنگامى كه دست هايش را در دعا بلند مي‏نمود، تا وقتى كه با ان‏ها رويش را مسح نمى‏كرد، پايين نمى‏نمود. و نزد عبدالغنى در ايضاح الاشكال از وى روايت است كه گفت: پيامبر ص را نزد سنگ‏هاى زيت  ديدم كه با كف دست‏هايش دعا مي‏نمود، و هنگامى كه فارغ شد با آن‏ها رويش را مسح نمود. اين چنين در الكنز (289/1) آمده است.
و احمد از عايشه (رضى‏ اللَّه  عنها) روايت نموده، كه گفت: رسول خدا ص دست هايش را بلند مي‏نمود و دعا مي‏كرد، تا حدى كه من از زياد بلند نگه داشتن آن‏ها ملول مي‏شدم. هيثمى (168/10) مي‏گويد: احمد اين را به سه اسناد روايت نموده، و رجال همه آن‏ها رجال صحيح‏اند. و عبدالرزاق از وى مثل اين را روايت نموده و افزوده است: (اللهم انما انا بشر فلا تعذبنى بشتم رجل شتمته او آذيته)، ترجمه: «بار خدايا، من بشر هستم، پس مرا به دشنام مردى كه دشنامش داده‏ام يا اذيتش رسانيده‏ام عذاب مده». اين چنين در الكنز (291/1) آمده است.  نزد بخارى در الادب المفرد (ص90) از عايشه (رضى‏ اللَّه  عنها) روايت است كه وى پيامبر ص را در حالى ديد كه دست هايش را بلند نموده دعا مي‏كرد و مي‏گفت: (انما انا بشر فلا تعاقبنى. ايما رجل من المومنين آذيته و او شتمته فلا تعاقبنى فيه)، ترجمه: «من بشر هستم بنابراين عقابم من، هر مردى را كه از مومنين اذيت نموده‏ام يا دشنام داده‏ام، مرا در آن مورد مؤاخذه منما.
 
عملكرد پيامبر ص در اين مورد وقتى كه  بر احزاب دعا نمود و عملكرد ابن عمر و ابن زبير
عبدالرزاق از عروه روايت نموده كه: رسول خدا ص بر قومى از اعراب عبور نمود، آنان اسلام اورده بودند، و احزاب ديارشان را خراب كرده بودند، آن گاه رسول خدا ص دست‏هاى خود را به سوى رويش بلند نمود و بر آنان دعا نمود، اعرابيى به او گفت: اى رسول خدا، رسا كن پدر و مادرم فدايت، ولى پيامبر خدا ص دستش را برابر رويش بلند نمود، و [از آن بالاتر] به طرف آسمان بلندشان نكرد. اين چنين در الكنز (291/1) آمده است.و بخارى در الادب المفرد [ص90] از ابونعيم وهب روايت نموده، كه گفت: اين عمروبن زبير (رضى‏ اللَّه  عنهم) را ديدم كه دعا مي‏كردند و كف‏هاى دست شان را بر روى مي‏ماليدند.
 
دعا در جماعت و بلند نمودن آواز و آمين  
آ مين گفتن پيامبر ص بر دعاى زيد، ابوهريره و مرد ديگرى
طبرانى در الأوسط از قيس مدنى روايت نموده كه: مردى نزد زيدبن ثابت (رضى الله عنه) آمد، و چيزى از وى پرسيد، زيد به او گفت: نزد ابوهريره برو، در حالى كه من ،ابوهريره و فلان در مسجد بوديم دعا مي‏كرديم، و پروردگار مان عزوجل را ذكر مي‏نموديم، كه ناگهان رسول خدا ص به سوى ما آمد و نزد مان نشست، و ما خاموش شديم، گفت: «به آنچه كه در آن قرار داشتيد برگرديد»، زيد مي‏گويد: پس من و همراهم قبل از ابوهريره دعا نموديم، و رسول خدا ص براى ما آ مين مي‏گويد، بعد از آن ابوهريره دعا نموده گفت : بار خداى، من از تو مثل آنچه را مي‏خواهم كه دو همراهم خواستند، و از تو علمى مي‏خواهم كه فراموش نشود، پيامبر ص گفت: «آ مين»، گفتيم: اى رسول خدا، ما هم از خداوند علمى مي‏خواهيم كه فراموش نشود،  پيامبر ص فرمود: «بچه درسى  از شما به آن سبقت جست». هيثمى (361/9) مي‏گويد: اين قيس، واعظ  عمربن العزيز بود، و غير از پسرش محمد ديگر كسى از وى روايت نكرده است، ولى بقيه رجال ثقه‏ اند.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:2420.txt">دعاى عمر و درخواستش از مردم كه آ مين بگويند و دعايش در عام الرماده</a><a class="text" href="w:text:2421.txt">نشستن عمر همراه گروهى در مسجد و دعاى همه شان يكى بعد از ديگرى</a><a class="text" href="w:text:2422.txt">دعاى حبيب بن مسلمه و نعمان بن مقرّن قبل از قتال</a><a class="text" href="w:text:2423.txt">ذى البجادين و بلند نمودن صدايش به دعا و قول پيامبر ص درباره‏اش: وى متضرع است</a><a class="text" href="w:text:2424.txt">طلب دعا از صالحين   پيامبر ص و طلب دعا از عمر و ابوامامه و درخواست دعا از پيامبر ص</a><a class="text" href="w:text:2425.txt">قصه مردى كه خود را در ز مين داغ و گرم غلت مي‏داد، و درخواست پيامبر ص از وى كه براى برادرانش دعا كند</a><a class="text" href="w:text:2426.txt">درخواست پيامبر ص كه: كسى با اويس قرنى ملاقات نمود بايد از وى طلب استغفار كند</a><a class="text" href="w:text:2427.txt">دعاى انس براى يارانش وقتى كه  از وى طلب نمودند تا براى شان دعا كند</a><a class="text" href="w:text:2428.txt">دعا براى كسى كه عصيان نموده است  </a><a class="text" href="w:text:2429.txt">كلماتى كه دعا با آن‏ها آغاز مي‏شود  </a></body></html>بيعت بر مرگ
      
بيعت سلمه بن اكوع بر مرگ
بخارى (ص415) از سلمه (رضي‏ الله  عنها) روايت نموده كه گفت: با پيامبر خدا ص بيعت نمودم، بعد از آن در سايه درختى قرار گرفتم هنگامي كه مردم كم شدند. رسول خدا ص فرمود: «اى ابن اكوع آيا بيعت نمي‏كنى؟» گويد: پاسخ دادم: اى رسول خدا من بيعت نمودم. گفت: «بار ديگر»، باز بار دوم باوى بيعت كردم، (راوى مي‏گويد