سه بار تكبير گفت : سه بار سبحان‏ اللَّه  گفت و يكبار لااله الااللَّه گفت، بعد از آن بر وى به پشت خوابيد و خنديد، باز روى خود را به سوى ابن عباس گردانيد و گفت: «هر شخصى كه سواريش را سوار شود، و چون عمل من عمل كند، خداوند عزوجل به سويش مي‏خندد، مثلى كه من به سوى تو خنديدم». هيثمى (131/10) مي‏گويد: در اين روايت ابوبكر بن ابى مريم آمده، و ضعيف مي‏باشد.
 
پيامبر ص و تعليم ذكرى به مردى كه او را در عقب خود سوار نموده بود كه در وقت به روى افتادن سواريش بگويد
طبرانى از ابومليح بن اسامه از پدرش (رض) روايت نموده، كه گفت: در عقب رسول خدا ص بودم، پاى شتر ما گير كرد و بر ز مين افتاد، گفتم: (تعس الشيطان) «هلاكت بادا براى شيطان»، رسول خدا ص فرمود : «مگو: تعس الشيطان، چون وى بزرگ مي‏گردد، حتى كه مثل خانه مي‏گردد، و مي‏گويد: به قوت من اين عمل انجام يافت، ولى بگو: بسم‏ اللَّه ، در اين صورت وى مثل مگس مي‏گردد». هيثمى (132/10) مي‏گويد: رجال آن رجال صحيح اند، غير محمدبن حمران كه ثقه است، و احمد اين را به اسنادهايى از ابوتيمه هجيمى از كسى كه در عقب رسول خدا ص بود روايت نموده، كه گفت: بر خرى در عقبش بودم، خر پايش گير كرد و بر روى ز مين افتاد و مثل آن را متذكر شده. و در روايت وى آمده: و گفت: «[شيطان مي‏گويد ]من وى را به قوت خود انداختم، و وقتى بگويى: بسم‏ اللَّه ، نفسش نزدش خرد مي‏گردد، حتى كه از مگس هم خردتر مي‏باشد»، و رجالش همه رجال صحيح اند.
 قول پيامبر ص وقتى كه به بلندى بالا مي‏رفت و قول اصحاب وقتى به منزلى پايين مي‏آمدند
احمد و ابويعلى از انس بن مالك (رض) روايت نموده ‏اند كه: رسول خدا ص وقتى به جاى مرتفع و بلندى ز مين بلند مي‏شد مي‏گفت: (اللهم لك الشرف على كل شرف، و لك الحمد على كل حال)، ترجمه: «بار خدايا، تو از هر بلندى بلندترى، و بر هر حال ستايش براى توست». هيثمى مي‏گويد: در اين زياد ن ميرى آمده، و على رغم ضعفش ثقه دانسته شده، بقيه رجال آن ثقه‏ اند. و طبرانى در الأوسط از انس روايت نموده، كه گفت: وقتى ما به منزلى پايين مي‏شديم، تا اينكه بارها را باز مي‏نموديم نموده، كه گفت: وقتى ما به منزلى پايين مي‏شديم، تا اينكه بارها را باز مي‏نموديم تسبيح مي‏گفتيم. شعبه مي‏گويد: تسبيح به زبان، و اسناد آن، چنانكه هيثمى (133/10) گفته، جيد است، و بعضى قصه‏هاى باب ذكر در بخش جهاد گذشت.
 
آنچه ابن مسعود در وقت بيرون شدن از خانه‏اش مي‏گفت
طبرانى از عوف روايت نموده، كه گفت: وقتى كه عبداللَّه بن مسعود (رض) از خانه‏اش بيرون مي‏شد مي‏گفت: (بسم‏ اللَّه ، توكلت على‏ اللَّه ، لا حول و لا قوة الا بالله). ترجمه: «به نام خدا، بر خداوند توكل نمودم، كسى از قوت و توانايى جز خدا برخوردار نيست». محمدبن كعب قرظى  ميگويد: اين در قرآن است:
[اركبوا فيها بسم‏ اللَّه ].(هود:41)
ترجمه: «به نام‏ اللَّه  در آن سوار شويد».
و خداوند گفته:
[على‏ اللَّه  توكلنا].(الاعراف:89)
ترجمه: «بر خداوند توكل نموديم».
هيثمى (129/10) مي‏گويد: اين را طبرانى به شكل موقوف روايت نموده، و اسناد آن منقطع است، و در اين مسعودى آمده، كه دچار اختلاط شده بود.
 
انصار و انتخاب نمودن دوازده رئيس
كعب (رض) مي گويد: پيامبر خدا ص فرمود: «از ميان خود برايم دوازده رئيس انتخاب كنيد، كه از امور قوم خود وارسى كنند». بنابراين آنها دوازده رئيس را از ميان خود برگزيدند، كه نه تن آنها از خزرج، و سه تن ديگرشان از اوس بودند. اين چنين در البدايه (160/3) آمده. و حديث را همچنين احمد و طبرانى به شكل طولانى چنان كه در مجمع الزوائد (42/6) آمده، و آن را به تفصيل يادآور گرديده، روايت نموده‏اند. هيثمي (45/6) مي‏گويد: رجال احمد غير ابن اسحاق، كه به سماع تصريح نموده، رجال صحيح اند. حافظ (157/7) مي‏گويد: اين را ابن اسحاق روايت نموده، و ابن حبان آن را از طريق وى به طولش صحيح دانسته است.
    
درود بر پيامبر ص  قول ابى بن كعب به پيامبر ص : همه درودم را بر خودت بگردان
احمد، ابن منيع، رويانى، حاكم، بيهقى در شعب الايمان، سعدبن منصور و عبدبن ح ميد از ابى بن كعب (رض) روايت نموده ‏اند كه گفت: رسول خدا ص وقتى كه دو سوم شب مي‏گذشت بر مي‏خاست و مي‏گفت: «اى مردم خدا را ياد كنيد، خدا را ياد كنيد، راجفه آمده و رادفه  در پى آن است و مرگ با آنچه در آن هست فرا رسيده است»، گفتم: اى رسول خدا، من برايت بسيار درود مي‏فرستم، پس چقدر درودم را بر تو گردانم؟ گفت: «آنقدر كه مي‏خواهى؟» گفتم: ربع، گفت: «آنقدر كه مي‏خواهى، اگر زياد نمودى برايت بهتر است»، گفتم: نصف؟ گفت: «آنقدر كه مي‏خواهى، اگر زياد كنى برايت بهتر است» گفتم: دو سوم؟ گفت: «آنقدر كه مي‏خواهى، اگر زياد كنى برايت بهتر است»، گفتم: پس همه درودم را بر تو مي‏گردانم،  گفت: «حالا رنجت برايت كفايت مي‏شود، و گناهت برايت بخشيده مي‏شود». اين چنين در الكنز (215/1) آمده، و در مورد روايت ابن منيع گفته: حسن است. و ترمذى اين را روايت نموده و گفته: حسن و صحيح است، و حاكم هم آن را صحيح دانسته، چنانكه در الترغيب (161/3) آمده. و طبرانى آن را به اسناد حسن، چنانكه در الترغيب (161/3) آمده، و ابونعيم آن را، چنانكه در الكنز (215/1) آمده، از حبان بن منقذ به شكل مختصر، البته با اكتفا به بخش آخرش، روايت نموده ‏اند.
 
قصه پيامبر ص با ابن عوف و قولش درباره فضيلت درود بر وى
ابويعلى - لفظ از وى است - و ابن ابى الدنيا از عبدالرحمن بن عوف (رض) روايت نموده ‏اند كه گفت: پنج يا چهارتن از ما ه ميشه با پيامبر ص به خاطر ضرورت هايى كه برايش در شب و روز پيش مي‏آمد حاضر مي‏بودند، مي‏گويد: در حالى نزدش آمدم كه بيرون شده بود، و دنبالش نمودم، وى داخل بستانى از بستان‏هاى اشراف  گرديد، نماز گزارد و سجده نمود، سجده را خيلى طولانى كرد و من گريستم و گفتم: خداوند روحش را قبض نمود، مي‏گويد: پس سرش را بلند نمود و مرا طلب نموده گفت: «تو را چه شده؟» گفتم: اى رسول خدا، سجده را طولانى نمودى  گفتم: خداوند روح رسولش را قبض نمود و ديگر ابداً نمى‏بينمش، گفت: «براى شكر به پيشگاه پروردگارم سجده نمودم، البته به سبب آنچه در مورد امتم برايم احسان نمود، كسى كه از امتم بر من درود بفرستد، خداوند برايش ده نيكى مي‏نويسد و ده گناه را ازوى محو مي‏سازد». احمد و حاكم اين را از عبدالرحمن به معناى آن روايت نموده ‏اند، و در روايت شان آمده كه گفت: پيامبر ص فرمود: «جبريل عليه السلام به من گفت: آيا تو را بشارت ندهم، خداوند عزوجل مي‏گويد: كسى كه بر تو درود بفرستد من بر وى رحمت مي‏فرستم، و كسى كه بر تو سلام بفرستد، بر وى سلامتى مي‏فرستم». در روايتى افزوده: «بنابراين براى خداوند جهت اداى شكر سجده نمودم». حاكم مي‏گويد: صحيح است. اين چنين در الترغيب (155/3) آمده، و گفته: در روايت آن‏ها - يعنى ابويعلى و ابن ابى الدنيا - موسى بن عبيده ربذى آمده و هيثمى (161/10) گفته وى ضعيف است.
 
قول پيامبر ص درباره فضيلت درود بر وى
احمد و نسائى از ابوطلحه انصارى روايت نموده ‏اند كه 