گر چيزى از اين‏ها را مرتكب شديم، داورى آن به خداوند محوّل است و نزد ابن جرير از وى (رض) روايت است كه گفت: ما نزد پيامبر خدا ص بوديم، فرمود: «با من بيعت كنيد كه به خداوند چيزى را شريك نياوريد، دزدى نكنيد و زنا ننماييد كسى كه از شما به اين بيعت وفا نمود پاداش وى بر خداوند است، كسى كه چيزى ازين‏ها را مرتكب شد و خداوند آن را پنهان و مستور داشت، اين به خداوند محول است، اگر خواست عذابش مي‏دهد، و اگر خواست مي‏بخشدش». اين چنين در الكنز (82/1) آمده است.
    
قول پيامبر ص درباره غنيمت مجالس ذكر و قول ابن مسعود در اين باره
احمد و طبرانى از عبداللَّه بن عمرو (رضى‏ اللَّه  عنهما) روايت نموده ‏اند كه گفت: گفتم: اى رسول خدا، غنيمت مجالس ذكر چنيست؟ فرمود: «غنيمت مجالس ذكر جنت است، جنت». و اسناد احمد، چنان كه هيثمى (78/10) و منذرى (56/3) گفته‏اند، حسن است. و ابن عساكر از ابن مسعود (رض) روايت نموده، كه گفت: مجالس ذكر زنده كننده علم اند، و براى قلب‏ها خشوع پديد مي‏آورند. اين چنين در الكنز (208/1) آمده.
 
كفاره مجلس  قول پيامبر ص: كفاره مجلس سبحانك اللهم و بحمدك است
ابن ابى الدنيا، نسائى - لفظ از هر دوى شان است - ، حاكم و بيهقى از عايشه (رضى اللَّه عنها) روايت نموده ‏اند كه گفت: رسول خداص وقتى كه در مجلس مي‏نشست يا نماز مي‏گزارد كلماتى را به زبان مي‏آورد، عايشه وى را از آن كلمات پرسيد: فرمود : «اگر صحبت خير نموده باشد آن كلمات بر صحبت‏هاى وى تا روز قيامت مهر مي‏باشد، و اگر به شر صحبت نموده باشد، آن كلمات برايش كفاره مي‏باشد: سبحانك اللهم و بحمدك لا اله الا انت استغفرك و اتوب اليك، «بار خدايا! تو پاك هستى، و ثنا و ستايش براى توست، معودى جز تو نيست، از تو آمرزش مي‏طلبم و به سويت توبهمين مايم». و نزد ابوداود از ابوبرزه اسلمى (رضى اللَّه عنه) روايت است كه گفت: رسول خدا ص در پايان كارش وقتى كه مي‏خواست از مجلس برخيزد مي‏گفت: (سبحانك اللهم و بحمدك، اشهد أن لا اله الا انت، استغفرك و اتوب اليك)، ترجمه: «بار خدايا تو پاك هستى، و ثنا و ستايش براى توست، شهادت مي‏دهم كه معبودى جز تو نيست، از تو مغفرت مي‏خواهم و به سوى تو توبه مي‏كنم»، آن گاه مردى گفت: اى رسول خدا تو قولى را مي‏گويى، كه درگذشته نمى‏گفتى، فرمود : «كفاره آنچه است كه در مجلس مي‏باشد». اين را هم چنان نسائى روايت نموده - لفظ از وى است - و حاكم هم روايت كرده - و صحيحش دانسته - و طبرانى هم در هر سه كتابش مختصراً به اسناد جيد از رافع بن خديج (رض) روايت كرده، و مثل حديث ابوبرزه را متذكر شده، و بعد از اين قولش (و اتوب اليك) افزوده: (عملت سوءاً و ظلمت نفسى فاغفرلى انه لا يغفر الذنوب الا انت)، ترجمه: «عمل بد نمودم و بر نفسم ظلم كردم، پس برايم بيامرز، چون گناهان را جز تو ديگر كسى نمى‏بخشد». مي‏گويد: گفتم: اى رسول خدا، اين كلمات را نو پيدا نموده‏اى، گفت: «آرى، جبرئيل نزدم آمد و گفت: اى محمد اين‏ها كفاره‏هاى مجلس‏اند». اين چنين در الترغيب (72/3) آمده است.
 
ترغيب پيامبر ص و ترغيب ابن عمرو به دعاى كفاره مجلس 
طبرانى در الصغير و الأوسط از زبيربن عوام (رض) روايت نموده، كه گفت: گفتيم: اى رسول خدا، ما وقتى از نزد تو بر مي‏خيزيم، در مورد مسائل جاهليت صحبت مي‏كنيم، فرمود: «وقتى كه در مجالسى نشستيد كه از آن بر نفس‏هاى خويش مي‏ترسيديد، هنگام برخاستن تان بگوييد: سبحانك اللهم و بحمدك، نشهد آن لا اله الا انت، نستغفرك و نتوب اليك، بار خدايا! تو پاك هستى، و حمد و ثنا براى توست، شهادت مي‏دهم كه معبودى جز تو نيست، از تو مغفرت مي‏طلبيم و به سوى تو توبه مي‏كنيم، آنچه در آن مجلس‏ها مرتكب شده‏ايد از شما دور و محو مي‏شود». هيثمى (142/10) مي‏گويد: در اين كسى آمده كه نشناختمش. وابوداود و ابن حبان در صحيحش از عبداللَّه بن عمروبن العاص (رضى‏ اللَّه  عنهما) روايت نموده ‏اند كه وى گفت: كلماتى هست كه اگر كسى آن را هنگام برخاستنش سه بار در مجلس حق يا مجلس باطل بگويد، توسط آن برايش كفاره مي‏شود، و اگر آن را در مجلس خير يا مجلس ذكر بگويد: خداوند به سبب آن برايش مهر مي‏زند، چنان كه با مهر بر صحيفه مهر زده مي‏شود: (سبحانك اللهم...) و مثل حديث عايشه را ذكر نموده. اين چنين در الترغيب (72/3) آمده است.
 
تلاوت قرآن عظيم  
وصيت پيامبر ص براى ابوذر در مورد تلاوت قرآن
ابن حبان در حديث طويلى از ابوذر (رض) روايت نموده، كه گفت: گفتم: اى رسول خدا وصيتم كن، گفت: «تقواى خداوند را پيشه كن، چون تقوا رأس همه كارهاست»، گفتم: اى رسول خدا برايم بيفزاى: فرمود: «قرآن تلاوت نما، چون تلاوت قرآن برايت در ز مين نور است و در آسمان ذخيره». اين چنين در الترغيب (8/3) آمده است.
 
پيامبر ص و خواندن بخشى از قرآن در هر شب
طيالسى، احمد، ابن جرير، طبرانى و ابونعيم از اوس بن حذيفه ثقفى (رض) روايت نموده ‏اند كه گفت: دروفد ثقيف نزد رسول خدا ص آمديم، احلافى‏ها نزد مغيره بن شعبه پايين آمدند، و مالكى‏ها را پيامبر ص در قبه‏اش پايين نمود، رسول خدا ص پس از عشاء نزد ما مي‏آمد و براى ما صحبت مي‏نمود، حتى كه از طول قيام بر قدم هايش دم راستى مي‏نمود، و اكثر صحبت هايش براى ما در شكايت از قريش مي‏بود، مي‏گفت: «در مكه مستضعف بوديم، هنگامى كه به مدينه آمديم از قوم حق خود را گرفتيم، و نوبت جنگ گاهى به ضررمان بود و گاهى به نفع ما». وى شبى از همان وقتى كه نزدمان مي‏آمد تأخير نمود، بعد از آن نزد ما تشريف آورد، گفتيم: اى رسول خدا، امشب از همان وقتى كه در آن نزدمان مي‏آمدى تأخير نمودى؟ فرمود: «بخشى از قرآن را كه تلاوت مي‏نمودم وقتش فرا رسيد، بنابراين نخواستم قبل از خواندن آن بيرون بيايم - يا گفت: تا تمامش نكنم -». هنگامى كه صبح نموديم، اصحاب رسول خدا ص را از بخش‏هاى قرآن پرسيديم كه آن را چگونه تقسيم‏بندى مي ‏كنند؟ گفتند: سه و پنج و هفت و نه و ده و يازده و سيزده و حزب مفصل.( سوره‏هاى مفصل از حجرات تا سوره الناس اند.)  اين چنين در الكنز (232/1) آمده است. و ابودرداء (310/2) از اوس بن حذيفه مثل اين را به شكل طولانى روايت نموده، و در روايت وى آمده: «خوب ندانستم قبل از اتمام آن بيايم». و ابن ابى داود در المصاحف از مغيره بن شعبه روايت نموده كه گفت مردى براى ورود نزد رسول خدا ص در حاليكه در  ميان مكه ومدينه قرار داشت اجازه خواست، پيامبر ص فرمود: «امشب وظيفه‏ام از قرآن از نزدم فوت شده است، و من چيزى را بر آن ترجيح نمى‏دهم». اين چنين در الكنز (226/1) آمده است.
 
رغبت و علاقمندى عمر (رض) به تلاوت قرآن و درخواستش از ابوموسى براى تلاوت و گوش فرادادنش به آن
ابونعيم در الحليه  (258/10) از ابوسلمه روايت نموده، كه گفت: عمربن خطاب (رض) به ابوموسى (رض) مي‏گفت: پروردگارمان عزوجل را به يادمان بياور، سپس وى قرائت مي‏نمود. و ابن سعد (109/4) از ابوسلمه مانند اين را روايت كرده است. و از حبيب بن ابى مرزوق روايت است كه گفت: به ما خبر رسيده كه عمربن خطاب بسا اوقات به اموسى اشعرى مي‏گف