يم و سبحان‏ اللَّه  بگويم، برايم محبوب‏تر از آن است كه چهارتن از پسران اسماعيل را رها سازم، و اينكه خداوند را از نماز عصر تا غايب شدن آفتاب ذكر نمايم، برايم محبوب‏تر از آنست كه اينقدر و اينقدر از پسران اسماعيل را آزاد نمايم». هيثمى (104/10) مي‏گويد: همه اين‏ها را احمد روايت نموده، و طبرانى هم به مثل روايت دوم روايت نموده، و اسنادهاى آن حسن است.
 
بيعت ابوذر بر امور پنچگانه
احمد از ابوذر (رض) روايت نموده، كه گفت: پيامبر خدا ص پنج بار با من بيعت كرد، و هفت روز بر من تأكيد و توثيق نمود، و خداوند را هفت بار بر من شاهد و گواه آورد كه: در دين خدا از ملامت هيچ ملامت كننده نهراسم. ابوالمثنى مي‏گويد: ابوذر گفت: پيامبر خدا ص مرا طلب نموده فرمود: «آيا مي‏خواهى بيعتى نمايى كه در عوض آن برايت جنّت باشد؟» گفتم: بلى، و دست خود را پيش نمودم، پيامبر خدا ص - در حالى كه بر من شرط مي‏گذاشت - گفت: از مردم چيزى طلب نكنم، گفتم: بلى. افزود: «و نه تازيانه ات را اگر از تو افتاد، تا اين كه خودت پياده شده آن را بگيرى». و در روايتى آمده كه: پيامبر خدا ص شش روز مي‏گفت: «اى ابوذر آنچه در آينده به تو گفته مي‏شود آن را بدان». چون روز هفتم فرا رسيد گفت: «تو را در كارهاى سرّى و علنى‏ات به ترس از خدا توصيه مي‏كنم، و چون بدى نمودى نيكى كن، و از هيچ كس هرگز چيزى نخواه اگر چه تازيانه ات هم بيفتد، و قطعاً امانتى را نگير «. اين چنين در الترغيب (99/2) آمده است.( اين فرموده رسول خدا ص در ضمن توجه به درك و برداشت ايشان از شخصيت، ظرفيت و استعداد اشخاص مختلف، به سنگينى بار امانت و اداى درست آن دلالت مي‏كند.)
    
رغبت و علاقمندى اصحاب پيامبر ص به ذكر  
رغبت و علاقمندى ابن مسعود (رض) به ذكر
طبرانى از عبداللَّه بن مسعود (رض) روايت نموده، كه گفت: اينكه خداوند عزوجل را از روز تا شب ذكر نمايم، برايم محبوب‏تر از آن است كه از روز تا شب به اسب‏هاى نيكو [مردم را] سوار نموده و [در راه خدا] بفرستم. هيثمى (75/10) مي‏گويد: اين را طبرانى از طريق قاسم از جدش ابن مسعود روايت نموده، ولى او از وى نشنيده است. و نزد طبرانى از ابوعبيده بن عبداللَّه بن مسعود روايت است، كه گفت: براى عبداللَّه بن مسعود دشوار بود كه بدون ذكر خداوند صحبت نمايد. هيثمى (219/2) مي‏گويد: و ابوعبيده از پدرش نشنيده، ولى بقيه رجال آن ثقه‏ اند. در روايتى نزد وى آمده: بر وى دشوار تمام مي‏شد كه سخن متكلمى را بعد از طلوع فجر تا خواندن نماز صبح بشنود. و نزد وى هم چنين در اين مورد از عطاء روايت است كه گفت: ابن مسعود نزد قومى بيرون رفت، كه بعد از صبح صحبت مي‏نمودند، آنان را از صحبت نهى نمود و گفت: شما براى نماز آمده ايد، يا نماز بگزاريد، يا خاموش باشيد. هيثمى (219/2) مي‏گويد: و عطاء از ابن مسعود نشنيده، ولى بقيه رجال آن ثقه‏ اند.
 
رغبت و علاقمندى ابودرداء و معاذ (رضى‏ اللَّه  عنهما) به ذكر
ابونعيم در الحليه  (219/1) از ابودرداء (رض) روايت نموده، كه گفت: اينكه خداوند را صدبار به بزرگى ياد كنم،  برايم محبوب‏تر از آنست كه صد دينار صدقه نمايم. و ابونعيم در الحليه  (235/1) از معاذبن جبل (رض) روايت نموده، كه گفت: اينكه خداوند را از صبحگاهان تا شب ذكر نمايم، برايم محبوب‏تر از آنست كه بر اسب‏هاى خوب از صبحگاهان تا شامگاه در راه خدا نفر سوار نمايم.
 
رغبت و علاقمندى انس، ابوموسى و ابن عمر (رضى‏ اللَّه  عنهم) به ذكر
ابونعيم در الحليه  (259/1) از انس بن مالك (رض) روايت نموده، كه گفت: در يكى از سفرهاى ابوموسى با وى همراه بوديم، وى مردم را شنيد كه با فصاحت صحبت مي‏نمودند، پس گفت: اى انس چرا اينطور مي‏شنوم؟ بيا تا پروردگارمان را ياد نماييم، چون يكى از اينان نزديك است پوست را با زبانش بدرد... و حديث را چنان كه در ايمان به آخرت گذشت ذكر نموده. و طبرانى از معاذبن عبداللَّه بن رافع روايت نموده، كه گفت: در مجلسى بودم، كه در آن عبداللَّه بن عمر و عبداللَّه بن جعفر و عبداللَّه بن ابى ع ميره (رضى‏ اللَّه  عنهم) حاضر بودند، ابن ابى ع ميره گفت: از معاذبن جبل شنيدم كه مي‏گويد: از رسول خدا ص شنيدم كه مي‏فرمود: «دو كلمه‏اى هست، كه براى يكى ازآنان به رسيدن به عرش بازدارنده‏اى وجود ندارد، و ديگرى مابين آسمان، و ز مين را پر مي ‏كند: لااله الااللَّه، واللَّه اكبر»، آن گاه ابن عمر براى ابن ابى ع ميره گفت: تو از وى شنيدى كه اين را مي‏گويد؟ گفت: آرى، سپس عبداللَّه بن عمر گريست، تا اين كه ريشش از اشك هايش تر گرديد، و گفت: اين دو كلمه‏اى اند كه دوست شان داريم و با آن‏ها الفت داريم. منذرى در الترغيب (94/3)مى‏گويد: راويان وى تا معاذبن عبداللَّه ثقه‏ اند، بهجز ابن لهيعه، و اين حديثش شواهدى هم دارد، و هيثمى (86/10) مي‏گويد: معاذبن عبداللَّه را نشناختم، و ابن لهيعه حديثش حسن است، و بقيه رجال آن ثقه‏ اند. و ابن سعد (22/7) از جريرى روايت نموده، كه گفت: انس بن مالك از ذات عرق احرام بست، مي‏گويد: از وى تا اين كه حلال نشد، نشنيديم كه به جز از ذكر خدا حرف زده باشد، مي‏گويد: وى به او گفت: اى برادرزاده‏ام احرام اينطور است.
 
مجالس ذكر خداوند تبارك و تعالى  فضيلت اهل مجالس ذكر در روز قيامت
احمد، ابويعلى، ابن حبان در صحيحش، بيهقى و غير ايشان از ابوسعيد خدرى (رض) روايت نموده ‏اند كه رسول خدا ص گفت: «خداوند عزوجل روز قيامت مي‏گويد: اهل جمع خواهند دانست كه اهل سخاوت چه كسانى‏اند»، گفته شد: اى رسول خدا ص اهل سخاوت چه كسانى اند؟ گفت: «اهل مجالس ذكر». اين چنين در الترغيب (63/3) آمده است. هيثمى (76/10) مي‏گويد: احمد اين را به دو اسناد روايت نموده، يكى از آنان حسن است، و ابويعلى نيز اين را روايت كرده است.
 
قصه لشكرى كه رسول خدا ص فرستاده بود و ترجيح دادن اهل ذكر بر آنان
ابن زنجويه و ترمذى از عمر (رض) روايت نموده ‏اند  كه: پيامبر ص لشكرى را به سوى نجد فرستاد، آنان غنيمت‏هاى زيادى به دست آوردند و به شتاب برگشتند، آن گاه مردى از آنانى كه بيرون نشده بود گفت: لشكرى را نديدم، كه از اين لشكر شتاب‏تر برگشته باشد و غنيمت بهترى به دست آورده باشد، پيامبر ص گفت: «آيا شما را به قومى دلالت نكنم، كه غنيمت بهترى دارند، و شتاب‏تر بر مي‏گردند؟ قومى كه در نماز صبح حاضر شدند، بعد از آن در جاهاى شان نشستند و به ذكر خداوند مشغول گرديدند، تا اين كه آفتاب طلوع نمود، اينان در برگشت به شتاب تراند، و از غنيمت بهترى برخوردارند». و در لفظى آمده: «اقوامى اند كه نماز صبح را مي‏گزارند، و باز در جاهاى خويش مي‏نشينند و خداوند را ذكر مي‏نمايند تا اين كه آفتاب طلوع مي ‏كند، باز دو ركعت نماز مي‏گزارند و بعد از آن به سوى خانواده‏هاى خويش بر مي‏گردند، اينان در برگشت تيزتراند، و از آنان غنيمت بزرگتر دارند». ترمذى مي‏گويد: غريب است، وجز از اين وجه نمى‏دانيمش، و در آن حمادبن ابى ح ميد آمده كه ضعيف مي‏باشد. اين چنين در الكنز (298/1) آمده است. و بزار اين را از ابوهريره (رض) به معناى آن ر