اب مي‏نمود، حوضى دو تن را سيراب مي‏نمود، حوضى ده تن را سيراب مي‏نمود و حوضى صد تن را سيراب مي‏نمود  و چنان حوضى هم بود كه اگر اهل ز مين در آن وارد مي‏شدند، براى شان كفايت مي‏نمود، و عبداللَّه بن مسعود را مثل همين  حوض يافتم. و ابن سعد (161/4) از زيدبن وهب روايت نموده، كه گفت: عبداللَّه روزى در حالى آمد كه عمر نشسته بود، هنگامى كه عمر وى را ديد مي‏آيد، گفت: وى كيسه‏اى است كه از فقه پر شده است - و گاهى اعمش گفته: از علم -. و از اسدبن وداعه روايت است كه عمر ابن مسعود را ياد نمود و گفت: وى كيسه‏اى است كه از علم پر شده، او را در ضمن با اين كه به اونياز داشتم او را به اهل قادسيه محول ساختم.
 
قول على درباره علم ابن مسعود، ابوموسى، عمار، حذيفه، سلمان و درباره علم خودش
ابن سعد (162/4) از ابوالبخترى روايت نموده، كه گفت: نزد على (رض) آمديم و از او درمورد اصحاب محمد ص پرسيديم، گفت: از كدام شان؟ مي‏گويد: گفتيم: از عبداللَّه بن مسعود (رض) براى ما صحبت كن، گفت: قرآن و سنت را آموخت، بعد از آن باز ايستاد و پيش نرفت، و دانستن آن دو به عنوان همه علم و دانش كافى است، مي‏گويد: گفتيم: از ابوموسى (رض) براى ما صحبت كن، گفت: در علم رنگ كرده شد و باز از آن بيرون گرديد، مي‏افزايد: گفتيم: از عماربن ياسر براى ما صحبت كن، گفت: مومن فراموش كار است، و وقتى به او تذكر داده شود، به ياد مي‏آورد، مي‏گويد: گفتيم: از حذيفه (رض) براى ما صحبت كن، گفت: علمى را فرا گرفت، و از قيام بدان عاجز آمد، مي‏گويد: گفتيم: از سلمان براى ما صحبت نما، گفت: علم اول و علم آخر را درك نمود،  بحريست كه قعرش ناپيداست، و از جمله اهل بيت ماست، مي‏گويد: گفتيم : اى ا ميرالمومنين ما را از نفس خودت خبر بده، گفت: اين را اراده نموديد!! وقتى مي‏پرسيدم، به من داده مي‏شد، و وقتى خاموش مي‏شدم، به تعليمم شروع مي‏شد.  
 
قول ابن مسعود درباره معاذ بن جبل
ابن سعد (165/4) از ابن مسعود (رض) روايت نموده، كه گفت: معاذبن جبل (رض) امت فرمانبردار براى خدا و مايل به حق بود و از مشركان نبود، گفتم  ابوعبدالرحمن اشتباه كرده است، خداوند تعالى اينطور گفته است.
[ان ابراهيم كان امة قانتاً لله حنيفاً ولم يكن من المشركين].(النحل:120)
ترجمه: «ابراهيم امتى فرمانبردار براى خدا و مايل از اديان باطل به دين حق بود و از مشركين نبود».
او آن را باز برايم تكرار نمود و گفت: معاذبن جبل امت فرمانبردار براى خدا و مايل به حق بود و از مشركان نبود، آن گاه دانستم كه وى اين حرف را به قصد مي‏گويد و خاموش گرديدم، گفت: آيا مي‏دانى كه كه امت چيست؟ و فرمانبردار  كيست؟ گفتم: خدا داناتر است، گفت: امت كسى است كه به مردم خير مي‏آموزد، و فرمانبردار كسى است كه فرمانبردار خدا و رسولش باشد، و معاذ اين چنين بود، به مردم خير مي‏آموخت و فرمانبردار خدا و رسولش بود.
 
بيعت جرير بن عبداللَّه بر اركان اسلام و نصيحت براى هر مسلمان
احمد از جرير (رض) روايت نموده، كه گفت: با پيامبر خدا ص به برپا داشتن نماز، دادن زكات و نصيحت براى هر مسلمان بيعت نمودم. ابن جرير نيز مانند اين را، چنان كه در كنز العمال (82/1) آمده، روايت نموده است، و شيخين (بخارى و مسلم) و ترمذى آن را، چنان كه در الترغيب (236/3) آمده، روايت كرده‏اند. احمد همچنين از طريق ديگرى از وى روايت نموده كه: مي‏گويد: گفتم: اى پيامبر خدا بر من شرط بگذار چون تو به شرط عالم‏ترى. فرمود: «من با تو بر اين بيعت مي‏كنم، كه خداوند را به تنهاييش عبادت كنى و به وى چيزى را شريك نياورى، نماز را برپاى دارى، زكات را ادا كنى، براى هر مسلمان نصيحت نايى و از شرك بيزارى نمايى». نسائى اين را، چنان كه در البدايه (78/5) آمده، روايت كرده، و ابن جرير مانند اين را، چنان كه در الكنز (82/1) آمده، روايت نموده، جز اين كه وى گفته است: «مسلمانان را نصيحت مي‏كنى و از شرك جدا مي‏شوى»، طبرانى از وى روايت نموده، كه گفت: جرير (رض) نزد پيامبر خدا ص آمد و به او گفت: «اى جرير دستت را پيش آور»، جرير پرسيد: بر چه؟ ( يعنى بر كدام شروط بيعت صورت مي‏گيرد.) فرمود: «اين كه خودت را به خدا تسليم كنى، و براى هر مسلمان نصيحت نمايى». جرير به آن از گوش فراداد - وى كه مرد عاقل و خردمندى بود - گفت: اى پيامبر خدا در آنچه توانستم؟ بنابراين بعد از وى براى مردم رخصت بود.  اين چنين در الكنز (82/1) آمده.( يعنى هر كس به حد توان و قدرت خود مكلّف به اداى مسؤوليت‏هاى به دوش گرفته‏اش بود. م.)
    
اقوال مسروق درباره علم صحابه
ابن سعد (167/4) از مسروق  روايت نموده، كه گفت: با اصحاب رسول خدا ص مجالست و همنشينى نمودم، دانستم كه علم شان به شش تن مي‏رسد: به عمر، على، عبداللَّه، معاذ، ابودرداء و زيدبن ثابت (رضى‏ اللَّه  عنهم) ،با اين شش تن نيز همنشينى نمودم و علم شان را درك كردم كه به على و عبداللَّه (رضى‏ اللَّه  عنهما) مي‏رسد. و ابن سعد (176/4) از مسروق روايت نموده، كه گفت: به مدينه آمدم، و از اصحاب پيامبر ص پرسيدم، ناگهان متوجه شدم كه زيدبن ثابت از راسخين در علم است.
علم عبداللَّه بن عباس
ابن سعد (181/4) از مسروق روايت نموده، كه گفت: عبداللَّه فرمود: اگر ابن عباس سن و سال‏هاى ما را درك مي‏نمود، علم هيچ مردى از ما به ده يك علم وى نمى‏رسيد. و نضر در اين حديث افزوده است: ابن عباس چه نيكو مفسر قران است. و ابن سعد (181/4) از مجاهد روايت نموده كه: ابن عباس را به خاطر كثرت علمش بحر مي‏گفتند. و ابن سعد (181/4) از ليث بن ابى سليم روايت نموده، كه گفت: به طاووس گفتم: ملازمت اين بچه را نمودى - هدفش ابن عباس است - و بزرگان اصحاب رسول خدا ص را ترك نمودى؟! گفت: من هفتاد تن از اصحاب رسول خدا ص را ديدم، كه وقتى در چيزى اختلاف و مجادلهمين مودند، به قول ابن عباس بر مي‏گشتند، و آن را مي‏پذيرفتند. و ابن سعد (183/4) از عامربن سعد بن ابى وقاص روايت نموده، كه گفت: از پدرم شنيدم كه مي‏گفت: كسى را حاضر فهم‏تر، عقلمندتر، عالم‏تر و بردبارتر از ابن عباس نديدم، و عمربن خطاب را ديدم كه وى را براى معضلات فرا مي‏خواند و بعد از آن مي‏گفت: نزدت هست، معضله‏اى برايت آمده، و باز از قول وى نمى‏گذشت، و در اطرافش اهل بدر از مهاجرين و انصار حاضر مي‏بودند. و ابن اسعد (185/4) از ابوالزناد روايت نموده كه: عمربن خطاب نزد ابن عباس جهت عيادتش كه تب داشت داخل گرديد، عمر گفت: مرضت به ما خلل وارد نموده، به آن هم خدا كمك كننده است!! و ابن سعد (185/4) از طلحه بن عبيداللَّه (رض) روايت نموده، كه گفت: براى ابن عباس فهم، تيزهوشى و علم داده شده است، من عمربن خطاب را نمى‏ديدم كه كسى را از وى پيش نمايد.
ابن سعد (185/4) از محمدبن ابى كعب روايت نموده، كه گفت: از ابى بن كعب (رض) - آن گاه كه ابن عباس (رضى‏ اللَّه  عنهما) نزدش نشسته بود و بعد برخاست - شنيدم كه گفت: اين عالم بزرگ اين امت مي‏باشد، به او عقل و فهم داده شده است، و رسول خدا ص برايش دعا نموده، كه فقه در دين نصيبش گردد. و ابن سعد (185/4) از طاووس روايت نموده، كه گفت: ابن عباس (رضى‏ الل