‏ اللَّه  عنهما) روايت نموده، كه گفت: قومى را بهتر از اصحاب رسول خدا ص نديدم، وى را به جز از سيزده مسئله تا وفات نمودنش ديگر سئوال ننمودند، و همه آن‏ها در قرآن است:
[يسئلونك عن الشهرالحرام]،
«تو را از ماه حرام مي‏پرسند»،
و [يسألونك عن الخمر وال ميسر]،
«تو را از شراب و قمار مي‏پرسند»،
و [يسألونك عن اليتمى]،
«تو را از يتيمان مي‏پرسند»،
و [يسألونك عن المحيض]،
«تو را از حيض مي‏پرسند»،
و [يسألونك عن الانفال]،
«تو را از مال غنيمت مي‏پرسند»،
و [يسألونك ماذا ينفقون]،
«تو را مي‏پرسند  كه چه نفقه كنند».
و جز از آنچه كه به نفع شان بود نمى‏ پرسيدند، گفت: نخستين كسى كه در خانه طواف نموده، ملائك است، و در  ميان حجر تا ركن يمانى قبرهايى از قبور انبياست، و نبيى را چون قومش اذيت مي‏نمود، از  ميان آنان بيرون مي‏شد، و در آنجا خداوند را عبادت مي‏كرد تا اين كه مي‏مرد. هيثمى (158/1) مي‏گويد: در اين عطاء بن سائب آمده، و ثقه مي‏باشد، ولى مختلط شده بود و بقيه رجال آن رجال ثقه‏ اند. بزار هم اين را، چنانكه در الاتقان آمده، روايت نموده است.
 
سئوال زنان انصار از دين و سئوال ام سلمه از پيامبر ص درباره احتلام
ابن عبدالبر در العلم (88/1) از عايشه (رضى‏ اللَّه  عنها) روايت نموده، كه گفت: چه زنان نيكو و خوبى اند زنان انصار، حيا آنان را باز نمى‏داشت كه از دين بپرسند و در آن تفقه حاصل نمايند. و احمد از ام سلمه (رضى‏ اللَّه  عنها) روايت نموده، كه گفت: من مجاور و نزديك ام سلمه (رضى‏ اللَّه  عنها)، همسر پيامبر ص بودم، ام سليم گفت: اى رسول خدا، چه فكر مي‏كنى وقتى زن در خواب ببيند كه شوهرش با وى جماع و مقاربت نمود آيا غسل مي ‏كند؟ او سليم گفت: دست هايت در خاك اى ام سليم!! زنان را نزد رسول خدا ص رسوا نمودى، ام سليم گفت: خداوند از حق حيا نمى‏ كند، و بر ما لازم است كه پيامبر ص را از آنچه براى مان اشكال ايجاد مي ‏كند بپرسيم، چون اين پرسيدن از كور بودن مان در آن مورد بهتر است، آن گاه پيامبر ص فرمود: «دست هايت در خاك، اى ام سليم، وقتى آب را بيابد  بر وى غسل لازم است»، ام سلمه گفت: اى رسول خدا، آيا زن آب دارد؟ پيامبر ص گفت: «پس چگونه پسرش مشابه وى مي‏آيد؟ آنان امثال مردان اند». هيثمى (165/1) مي‏گويد: اين حديث در صحيح به اختصار آمده، و در اسناد احمد در  ميان ام سليم و اسحاق انقطاع است.
 
آن چه از كثرت سئوال ناشى مي‏شد، و انكار ابن مسعود در آن مورد
بزار از سعد (رض) روايت نموده، كه گفت: مردم گاهى درباره چيزى كه حلال بود از رسول خدا ص سئوال مي‏نمودند و به سبب اصرار ورزيدن شان در سئوال آن چيز حرام مي‏شد. هيثمى (158/1) مي‏گويد: در اين قيس بن ربيع آمده، شعبه و سفيان ثقه‏اش دانسته ‏اند، و احمد و يحيى بن معين و غيرشان ضعيفش دانسته ‏اند. و بزار از جابر (رض) روايت نموده، كه گفت: آيه لعان بر اثر كثرت سئوال نازل گرديد. هيثمى مي‏گويد: و رجال آن ثقه‏ اند. و طبرانى در الكبير از ابن مسعود (رض) روايت نموده، كه گفت: روزى از وى بسيار سئوال نمودند، وى گفت: اى حاربن قيس - يعنى حارث بن قيس - چه فكر مي‏كنى هدف از سئوال‏هاى شان چيست؟ گفت: تا آن را بدانند و باز تركش كنند، گفت: راست گفتى، سوگند به ذاتى كه معبودى جز وى نيست. هيثمى گفته: رجال آن ثقه دانسته شده‏اند.
 
حكايت زره على (رض) و آنچه در ميان وى ونصرانيى اتفاق افتاد و اسلام آوردن آن نصرانى
ترمذى و حاكم از شعبى روايت نموده‏اند كه گفت: حضرت على بن ابى طالب (رض) به بازار آمد. به نصرانيى برخورد كه زرهى را مي‏فروخت. حضرت على (رض) زره را شناخت، و گفت: اين زره مال من است، و براى فيصله اين كار بايدنزد قاضى مسلمانان برويم - در آن وقت قاضى مسلمانان شريح بود، و حضرت على وى را به عنوان قاضى تعيين نموده بود - هنگامي كه شريح اميرالمؤمنين را ديد، از جاى قضاوت خود برخاست ،و حضرت على (رض) را در جاى خود نشاند، و خود با نصرانى در مقابل وى نشست. حضرت على فرمود: اما - اى شريح - اگر خصمم مسلمان مي‏بود با وى مي‏نشستم، ولى من از پيامبر خدا ص شنيدم كه مي‏گويد: «با آنها مصافحه نكنيد، و به سلام دادن بر آنها ابتدا نكنيد و مريضان‏شان را عيادت ننماييد، وبر (ميت) آنها نماز نگزاريد، وآنها را در راه رفتن به جاى تنگ و ضيق مجبور كنيد، و آنها را چنان كه خداوند حقير و ذليل ساخته است، حقير و ذليل سازيد». اى شريح در ميان من و وى داورى كن. شريح گفت: اى اميرالمؤمنين چه مي‏گويى؟ حضرت على پاسخ داد:
اين زره من است، كه مدتى قبل از نزدم افتاده بود. شريح پرسيد: اى نصرانى تو چه مي‏گويى؟ نصرانى گفت: اميراالمؤمنين را به دروغ متهم نمي‏كنم، ولى زره مال خودم است. شريح گفت: گمان نمي‏كنم اين از دست وى بيرون آيد، آيا شاهدى دارى؟ على (رض) پاسخ داد: شريح راست گفت. نصرانى گفت: اما من شهادت مي‏دهم كه اين احكام و داورى انبيا است. اميرالمؤمنين نزد قاضى خود مي‏آيد، و قاضى او برخلاف وى حكم داورى مي‏نمايد. اين - به خدا سوگند اى اميرالمؤمنين! - زره توست، روزى من به دنبال تو روان بودم، و اين از شتر خاكسترى رنگت افتاد و من آن را برداشتم و شهادت مي‏دهم كه معبودى جز يك خدا نيست و محمّد رسول خداست. حضرت على (رض) فرمود: از اين كه اسلام آوردى، آن زره براى توباشد، يك اسب نيز به او داد.
و نزد حاكم از شعبى روايت است كه: زرهى از حضرت على در روز جمل مفقود گرديد، مردى آن را به دست آورده فروخت، آن زره نزد مردى از يهود شناسايى گرديد، حضرت على (رض) با وى نزد شريح اقامه دعوا نمود. حضرت حسن و قنبر غلام آزاد شده حضرت على (رض) به نفع او شهادت دادند. شريح گفت: يك شاهد ديگر در عوض حسن برايم پيدا كن. على (رض) پرسيد: آيا شهادت حسن را رد مي‏كنى؟ گفت نه، ولى از تو به ياد دارم كه شهادت پسر براى پدر جايز نيست.
 اين را حاكم در الكنى و ابونعيم در الحليه (139/4) از طريق ابراهيم بن يزيد تيمي از پدرش، به صورت طولانى روايت كرده، و در حديث وى آمده: شريح گفت: اما شهادت مولايت را پذيرفتيم، ولى شهادت پسرت را برايت جايز نمي‏دانيم. حضرت على (رض) فرمود: مادرت گمت كند! آيا از عمر نشنيدى كه مي‏گفت: از پيامبر خدا ص شنيدم كه مي‏گويد: «حسن وحسين سيد جوانان اهل جنت‏ اند». پس از آن به يهودى گفت: زره را بگير. يهودى گفت: اميرالمؤمنين با من نزد قاضى مسلمين آمد و او برخلاف وى حكم نمود، و او راضى گرديد، راست گفتى - به خدا سوگند اى اميرالمؤمنين - اين زره مال توست. از شترت پايين افتاد و من آن را گرفتم، شهادت مي‏دهم كه معبودى جز يك خدا نست و محمّد رسول خدا نيست. حضرت على (رض) آن زره را به او بخشيد، و هفت صد دينار ديگر نيز به او بخشيد، و او هميشه همراهش مي‏بود تا اين كه در روز صفين به قتل رسيد. اين چنين در كنزالعمال (6/4) آمده است.
 
 
 
 
انكار اصحاب از سئوال درباره آنچه واقع نشده
ابن عبدالبر در العلم (143/2) از ابن عمر (رضى‏ اللَّه  عنهما) روايت نموده، كه گفت اى مردم از آنچه واقع نشده و نيست سئوال نكنيد، چون عمر كسى را كه از چيزى سئ