 امّ المؤمنين عائشه رضى‏ اللَّه  عنها</a><a class="text" href="w:text:1104.txt">وصيت پيامبر ص براى ابوجحيفه</a><a class="text" href="w:text:1105.txt">آن‏چه ميان او ص و مردى شكم كلان واقع شد</a><a class="text" href="w:text:1106.txt">انكار عمر بر جابر هنگام خريدن گوشت به خانواده‏ اش</a></body></html>زهد و پارسايى معاذبن عفراء (رض)  
قصه وى با عمر رضى‏ اللَّه  عنهما درباره لباس
عمربن شبه از افلح مولاى ابوايوب [انصارى]  (رض) روايت نموده، كه گفت: عمر (رض) به آماده ساختن لباسهايى براى اهل بدر هدايت مي ‏داد، و در [ساختن] آن‏ها استادى و مهارت به كار مي ‏رفت، وى براى معاذبن عفراء (رض) لباسى فرستاد. معاذ به من گفت: اى افلح اين لباس را بفروش، و من آن را براى او به يك هزار و پانصد درهم به فروش رسانيدم، بعد از آن گفت: برو، و به آن برايم غلام هايى خريدارى كن، و برايش پنج غلام خريدم، سپ گفت: به خدا سوگند شخصى كه دو پوست را براى پوشيدن بر آزادسازى پنج غلام ترجيح مي ‏دهد، بدون ترديد سست رأى است، برويد همه تان آزاد هستيد، اين خبر به عمر (رض) رسيد، كه وى لباس ارسالى را نمي ‏پوشد. آن گاه با مصرف صددرهم، لباس خشن و زبرى برايش آماده ساخت، هنگامي  كه فرستاده عمر آن را برايش آورد، گفت: فكر نمي ‏كنم او اين را توسط براى من فرستاده عمر آن را برايش آورد، گفت: فكر نمي ‏كنيم او اين را توسط تو براى من فرستاده باشد؟ پاسخ داد: بلى، به خدا سوگند، [او اين را براى تو فرستاده، است] ، آن گاه لباس را گرفت و به آن نزد عمر (رض) آمد و گفت: اى اميرالمؤمنين، اين لباس را براى من فرستاده‏اى؟ گفت: آرى، ما برايت از لباسهايى كه براى تو و برادرانت انتخاب مي ‏كنيم، مي ‏فرستيم، ولى به من خبر رسيد كه تو آن را نمي ‏پوشى. گفت: اى اميرالمؤمنين، من اگرچه آن را نمي ‏پوشم، ولى دوست دارم از چيزهاى خوبى كه نزدت هست برايم بيايد، آن گاه دوباره لباسش را [مثل سابق] برايش فرستاد. اين چنين در صفوه الصفوه (188/1) آمده است.
زهد لجلاج غطفانى (رض) 
امتناع ورزيدنش از سيرى از ابتدايى كه اسلام آورده بود
طبرانى به اسنادى كه در آن باكى نيست از لجلاج (رض) روايت نموده، كه گفت: شكمم را از ابتدايى كه با پيامبر خدا ص اسلام آورده‏ام، سير ننموده‏ام، فقط به اندازه كفايتم مي ‏خورم و مي ‏نوشم. بيهقى افزوده است: وى يك صدوبيست سال زندگى نموده بود: پنجاه سال در جاهليت، و هفتاد سال در اسلام. اين چنين در الترغيب (423/3) آمده است. و اين را ابوالعباس سراج در تاريخ خود، و خطيب در المتفق، چنان كه در الاصابه (328/2) آمده، روايت كرده‏ اند، و ابن عساكر آن را، چنان كه در الكنز (86/7) آمده، روايت نموده است.
 
زهد عبد اللَّه  بن عمر (رضي الله عنهما) 
زندگى وى (رض)
ابونعيم در الحليه (298/1) از حمزةبن عبد اللَّه  بن عمر (رضي الله عنهما) روايت نموده، كه گفت: اگر طعام زيادى هم نزد عبد اللَّه  بن عمر مي ‏بود پس از دريافت خورنده‏اى براى آن از آن سير نمي ‏شد، ابن مطيع نزد وى جهت عيادتش داخل شد، و او را ديد، كه جسمش لاغر شده است، آن گاه به صفيه (رضي الله عنها) گفت: آيا به وى توجّه نمي ‏كنى؟ شايد اگر طعامي  برايش بسازى، دوباره چاق و فربه شود، صفيه گفت: ما اين كار را مي ‏كنيم، ولى او تمام خانواده‏اش را و هر كسى را كه نزدش حاضر مي ‏شود به آن طعام فرا مي ‏خواند، بنابراين تو در اين مورد همراهش صحبت كن، آن گاه ابن مطيع گفت: اى ابوعبدالرحمن، اگر طعامي  براى خود انتخاب كنى، و جسمت دوباره به تو برگردد بهتر مي ‏شود، گفت: اين هشت سال است كه سپرى مي ‏كنم، و يك مرتبه هم در آن سير نشده‏ام - يا گفت: جز يك‏بار در آن سير نشده‏ام - اكنون مي ‏خواهى در حالى كه از عمرم جز چند روزى باقى نمانده است، سير شوم.
و نزد وى از عمربن حمزه بن عبد اللَّه  روايت است كه گفت: من با پدرم نشسته بودم، كه مردى گذشت و گفت: از چيزى كه در مورد آن با عبد اللَّه  بن عمر در روزى كه تو را در جُرف ديدم، صحبت مي ‏نمودى به من خبر بده؟ گفت: گفتم: اى عبدالرحمن، استخوان هايت ضعيف شده، و سنت بزرگ گرديده و همنشينانت حق و شرف تو را نمي ‏دانند، چه مي ‏شود وقتى به سوى آنان بازگشتى، فاميل خود را هدايت بدهى تا چيزى برايت آماده كنند، و در مورد طعامت توجّه نمايند. گفت: واى بر تو! به خدا سوگند، من از يازده سال، دوازده سال، سيزده سال و چهارده سال به اين طرف سير نشده‏ام، حتى يك بار هم سير نشده‏ام، حالا چگونه سير شوم در حالى كه از عمرم جز چند روز باقى نمانده است.
 
گفتار وى هنگامي  كه جوارش برايش اهدا شد
ابونعيم در الحليه (300/1) از عبيد اللَّه  بن عدى - وى مولاى عبد اللَّه  بن عمر (رضي الله عنهما) بود - روايت نموده كه: وى از عراق آمد، و عبد  اللَّه  براى سلام دادن نزدش آمد، عبيد اللَّه  گفت: برايت هديه‏ اى آورده‏ام، گفت: چه آورده‏اى؟ گفت: جوارش، عبد اللَّه  بن عمر (رضي الله عنهما) پرسيد: جوارش چيست؟ پاسخ داد: طعام را هضم مي ‏كند ، عبد اللَّه  گفت: من از چهل سال به اين سو شكمم را از طعام پر ننموده‏ام، به آن چه كارى كنم؟
 و نزد وى همچنين از ابن سيرين روايت است كه: مردى براى ابن عمر (رضي الله عنهما) گفت: برايت جوارش بسازم؟ گفت: جوارش چيست؟ گفت: چيزى است، كه وقتى طعام تو را ثقيل و پر كند، و از آن استفاده كنى، آن را هضم مي ‏كند، [راوى] مي ‏گويد: ابن عمر گفت: من از چهارماه به اين‏سو از طعام سير نشده‏ام، و اين بدان جهت نبوده، كه من آن را به دست نياورده‏ام، ولى من قومي  را شناخته‏ام كه يك بار سير مي ‏شوند، و يكبار گرسنه. اين را ابن سعد (110/4) از ابن سيرين به اختصار روايت نموده، و همچنين از نافع به اختصار روايت كرده است.
 
خلاصه‏اى از شرح حال زندگى نامه  مؤلّف علّامه محمّد يوسف كاندهلوى (رحمه اللَّه)
ترديدى نيست كه انعكاس تصوير همه جوانب و ابعاد شخصيت و زندگى ابر مردان بزرگ و عالى مقامي چون علّامه محمّد يوسف كاندهلوى عالم، محدّث و دعوتگر بزرگ و سترگ جهان اسلام، در چنين خلاصه هايى نمي‏گنجد و ممكن نيست، و خود نيازمند كتاب جداگانه‏اى است، تا ويژگى‏هاى زندگى عالمانه و مجاهدانه وى را به صورت مفصّل بيان نمايد، ولى با اين همه، طبق معمول چنان كه در ابتداى كتاب‏ها از زندگى مؤلّف ولو به صورت اجمال بايد ذكرى صورت گيرد، تلاش خواهيم نمود، تا خلاصه‏اى از شرح حال و زندگى نامه مؤلّف را براى‏تان تقديم نماييم.
در غرب ولايت شمالى هندوستان، در ولسوالى مظفرنك، دو قريه به نام‏هاى جهنجهانه و كاندهله وجود دارند، كه از ساليان متمادى بدين سو يك فاميل متدّين و داراى اصالت علمي، و ويژگى‏هاى بس درخشان - در رشد و پرورش بزرگترين علما و دانشمندان دينى - در آن سكونت دارد.جد بزرگ اين فاميل كه محمّد اشرف نام دارد، و از علماى برجسته زمان خود به حساب مي‏رود، در زمان شاه جهان پادشاه هندوستان زندگى مي‏كرد. به سلسله شاهكارهاى درخشان اين فاميل، بعد از جدّ بزرگ وى مي‏توان از الهى بخش، كه به فضيلت و ذكاوت خود مشهور مي‏باشد و يكى از زبده‏ترين شاگردان 