سفر ابو ايوب به مصر تا حديثى را از عقبه بن عامر بشنود</a><a class="text" href="w:text:2152.txt">سفر عقبه بن عامر به سوى مسلمه بن مخلد و سفر صحابيى ديگرى به سوى فضاله بن عبيد</a><a class="text" href="w:text:2153.txt">سفر عبيداللَّه بن عدى به سوى على و قول ابن مسعود درباره سفر در طلب علم</a><a class="text" href="w:text:2154.txt">گرفتن علم از اهل آن و از اشخاص معتمد، و چگونگى حال علم وقتى كه نزد غير اهلش باشد  </a><a class="text" href="w:text:2155.txt">خبر دادن پيامبر ص كه از علائم قيامت طلب نمودن علم از نزد غير اهلش است </a><a class="text" href="w:text:2156.txt">اقوال عمر و ابن مسعود درباره گرفتن علم از بزرگان</a><a class="text" href="w:text:2157.txt">زنهار و ترسانيدن معاويه و عمر(رضى‏ اللَّه ‏عنهما) از گرفتن علم از غير اهل آن</a><a class="text" href="w:text:2158.txt">وصيت عقبه بن عامر براى  اولادش تا حديث را جز از ثقه قبول نكنند</a><a class="text" href="w:text:2159.txt">خطبه عمر(رض) در جابيه درباره گرفتن علم از علماى اصحاب </a><a class="text" href="w:text:2160.txt">خوش آمد گويى و بشارت دادن براى طالب علم   خوش آمد گويى پيامبر ص براى صفوان بن عسال مرادى</a></body></html>سفر ابو ايوب به مصر تا حديثى را از عقبه بن عامر بشنود
ابن جريج مي‏گويد: ابوايوب (رض) به سوى عقبه بن عامر كه در مصر تشريف داشت سفر نمود، و گفت: من تو را از امرى مي‏پرسم، كه كسى از اصحاب رسول خدا ص كه در آن حضور داشت جز من و تو باقى نمانده است، از پيامبر خدا ص چگونه شنيدى كه درباره ستر مسلمان صحبت مي‏نمود؟ گفت: از رسول خدا ص شنيدم كه مي‏گويد: «كسى كه عورت مسلمانى را در دنيا بپوشاند، خداوند عزوجل روز قيامت وى را مي‏پوشاند». آن گاه دوباره به مدينه برگشت، و هنوز پالان شترش را پايين نياورده بود كه اين حديث را بيان داشت. احمد هم اين را همين  طور به شكل منقطع الاسناد روايت كرده است، گفته هيثمى خاتمه يافت. من مي‏گويم: و ابن عبدالبر در جامع بيان العلم (93/1) مي‏گويد: و سفيان بن عيينه از ابن جريح روايت نموده، كه گفت: از شيخى از اهل مدينه - سفيان مي‏گويد: وى ابوسعيد كور است - شنيدم كه براى عطاء حديث بيان مي‏نمود كه: ابوايوب به سوى عقبه بن عامر مسافرت نمود، و هنگامى كه به مصر آمد، براى عقبه خبر دادند، و او به سويش بيرون رفت... و به معناى آنچه را احمد ذكر نمود، ذكر كرده است ، و در آخر آن آمده، بعد ابوايوب به سوى سواريش آمد، و سوار آن گرديد، و به سوى مدينه برگشت و پالانش را نگرفت.
 
سفر عقبه بن عامر به سوى مسلمه بن مخلد و سفر صحابيى ديگرى به سوى فضاله بن عبيد
طبرانى از مكحول روايت نموده  كه: عقبه بن عامر نزد مسلمه بن مخلد آمد، و در  ميان او و دربان درگيرى پيدا شد، بنابرا آن مسلمه صدايش را شنيد و به وى اجازه داد، عقبه گفت: من به زيارت تو نيآمده‏ام، بلكه به خاطر ضرورت و كارى نزدت آمده‏ام، آيا روزى را به ياد دارى كه رسول خدا ص فرمود: «كسى كه بديى را از برادرش دانست و آن را پوشانيد ، خداوند روز قيامت بر وى مي‏پوشاند؟». گفت: آرى، افزود: من به خاطر اين آمده‏ام. هيثمى (134/1) مي‏گويد: اين را طبرانى در الكبير اين چنين روايت نموده است، و در الأوسط از محمدبن سيرين روايت نموده، كه گفت: عقبه بن عامر بيرون گرديد... و آن را به اختصار ذكر كرده، و رجال الكبير رجال صحيح‏اند. و ابوداود از طريق عبداللَّه بن بريده روايت نموده كه: مردى از اصحاب به خاطر حديثى به سوى فضاله بن عبيد (رض) كه در مصر قرار داشت سفر نمود. اين چنين در فتح البارى (128/1) آمده است. و دارمى (ص55) از طريق عبداللَّه مثل اين را روايت نموده، و بعد از اين قولش كه وى در مصر قرار داشت افزوده: او در حالى نزدش رسيد، كه وى يكى از شترانش را علف مي‏داد، گفت: خوش آمدى، صحابى گفت: من به زيارت تو نيآمده‏ام، ولى من و تو حديثى را از رسول خدا ص شنيديم، ا ميدواريم كه علمى از آن نزدت باشد، گفت: آن كدام است؟ پاسخ داد: اين و اين.
 
سفر عبيداللَّه بن عدى به سوى على و قول ابن مسعود درباره سفر در طلب علم
خطيب از عبيداللَّه بن عدى روايت نموده، كه گفت: حديثى به من رسيد كه نزد على بود، و ترسيدم كه اگر ب ميرد آن را نزد غير از وى نيابم، آن گاه سفر نمودم تا اينكه نزد وى به عراق آمدم. اين چنين در الفتح (128/1) آمده است. ابن عساكر اين را از عبيداللَّه به مثل آن، چنانكه كنزالعمال (239/5) آمده، روايت كرده است، و افزوده: بعد من وى را از همان حديث پرسيدم، و او آن را برايم بيان داشت و از من عهد گرفت كه آن را براى هيچ كس خبر ندهم، دوست دارم، كه اگر او اين كار را نمى‏نمود، من آن را براى تان بيان مي‏داشتم. و قول ابن مسعود (رض) خواهد آمد كه: اگر كسى را عالم‏تر از خود به كتاب خدا بدانم حتماً به سويش سفر مي‏كنم. اين را بخارى روايت نموده است. و نزد ابن عساكر روايت است: اگر كسى را بشناسم كه شتر مي‏تواند مرا نزدش برساند، و او به آنچه بر محمد ص نازل شده عالم‏تر باشد، حتماً به سويش سفر مي‏كنم تا علمى بر علمم بيفزايم.
 
گرفتن علم از اهل آن و از اشخاص معتمد، و چگونگى حال علم وقتى كه نزد غير اهلش باشد  
پيامبر ص و روان نمودن ابوثعلبه نزد ابوعبيده تا از وى بياموزد و ستايشش از وى
ابن عساكر از ابوثعلبه (رض) روايت نموده، كه گفت: با رسول خدا ص روبرو شده گفتم: اى پيامبر خدا، مرا به كسى بسپار و حواله كن كه بتواند خوب تعليم دهد، بنابراين مرا به ابوعبيده بن جراح (رض) حواله نمود، و بعد از آن گفت: «تو را به مردى حواله نمودم، كه تعليم و ادبت را نيكو مي‏دارد». اين چنين در الكنز (95/7) آمده است. اين را طبرانى از ابوثعلبه به مثل آن روايت نموده، و افزوده است: آن گاه آمدم و دريافتم كه او و بشيربن سعد ابونعمان (رض) با هم صحبت مي‏نمودند، هنگامى كه مرا ديدند خاموش شدند، گفتم: اى ابوعبيده به خدا سوگند، رسول خدا ص اين طور برايم صحبت ننموده است، گفت: بنشين تا برايت حديث بيان كنيم، فرمود: رسول خدا ص فرموده است: «در  ميان شما نبوت است، بعد از آن خلافت بر منهج نبوت مي‏باشد و بعد از آن پادشاهى و جبر مي‏باشد». هيثمى (0189/5) مي‏گويد: در اين مردى است كه از وى نام برده نشده، و مرد مجهولى نيز است.
 
خبر دادن پيامبر ص كه از علائم قيامت طلب نمودن علم از نزد غير اهلش است 
ابن عساكر و ابن نجار از انس (رض) روايت نموده ‏اند كه گفت: گفتم: اى رسول خدا، چه وقت امر به معروف و نهى از منكر ترك مي‏شود؟ گفت: «وقتى كه در  ميان شما آنچه ظاهر شود كه قبل از شما در  ميان بنى اسرائيل ظاهر شده بود»، گفتم: و آن چيست اى رسول خدا؟ گفت: «وقتى كه دروغ در برگزيده‏هاى شما ظاهر شود، و فاحشه در شريرهاى تان، و پادشاهى به دست خردهاى‏تان بيفتد و فقه نزد ناكس و فرومايه‏هاى تان باشد». اين چنين در الكنز (139/2) آمده است. و ابن عبدالبر اين را در جامع بيان العلم (157/1) از انس به مانند آن روايت كرده است. و در روايت وى آمده: «وفقه نزد رذيل‏هاى تان باشد». و در لفظ ديگرى نزد وى از انس روايت است: «و علم نزد رذيل‏هاى تان باشد». و نزد وى هم چنان از ابوا ميه جمحى (رض) روايت است كه گفت: رسول خدا ص از علايم