ماند. رستم گفت: پيامتان را شنيدم، آيا موافق هستيد كه به ما مهلتى دهيد تا درين باره فكر كنيم و شما نيز فكر نماييد؟ پاسخ داد: بلى، چه مدتى را دوست داريد؟ يك روز و يا دو روز، رستم گفت: نه، تا اين كه با اهل رأى و رؤساى قوم خود مكاتبه نماييم. پاسخ داد: پيامبر خدا ص براى ما اين سنت را نگذاشته است كه دشمنان را هنگام رويارويى زياده از سه روز مهلت دهيم. تو درين مدت در ارتباط به خود و آنها فكر كن، و يكى از اين سه چيز را پس از انقضاى مدت انتخاب نما. رستم پرسيد كه آيا بزرگ شان تو هستى؟ پاسخ داد: نه، ولى مسلمانان چون جسد واحد هستند كه در پناه و امان دادن، كوچك آنها چون بزرگشان است، و همه به آن التزام دارند.
سپس رستم با رؤساى قوم خود نشسته گفت: آيا هرگز از سخن اين مرد سخن عزتمندتر و ارجح‏تر شنيده‏ايد؟ پاسخ دادند: معاذاللَّه كه به اين چيز تمايل نشان دهى، و دينت را به اين سگ واگذارى!! آيا به لباس‏هايش نمي‏بينى؟! گفت: واى بر شما، به لباس نبينيد، به رأى و كلام و سيرت نگاه كنيد، چون عرب‏ها لباس و خوردن را ناچيز انگاشته و حسب را نگه مي‏دارند.
    
رغبت و علاقمندى ابن عباس(رضى‏ اللَّه ‏عنهما) به طلب علم 
حاكم در المستدرك (106/1) از ابن عباس (رضى‏ اللَّه  عنهما) روايت نموده، كه گفت: هنگامى كه رسول خدا ص وفات نمود، به مردى از انصار گفتم: بيا كه اصحاب رسول خدا ص را سئوال كنيم، چون آنان امروز زياداند، گفت: شگفتا به تو اى ابن عباس!! آيا مردم را چنان مي‏پندارى كه با وجود اين همه اصحاب رسول خدا ص در  ميان شان به تو محتاج و نيازمند شوند؟! مي‏افزايد: آن گاه وى را ترك نمودم، و به پرسيدن از ياران رسول خدا ص شروع كردم، و اگر حديثى از مردى به من مي‏رسيد، به دروازه‏اش مي‏آمدم و او در وقت چاشت خواب مي‏بود. آنگاه چادرم را نزديك دروازه‏اش پهن كردم، و باد بالايم خاك مي‏انداخت، بعد وى بيرون مي‏گرديد، و مرا مي‏ديد و مي‏گفت: اى فرزند عموى رسول خدا ص چه تو را آورده است؟! چرا كسى نزدم روان نكردى كه نزدت مي‏آمدم؟! پاسخ مي‏دادم: نخير، من مستحق ترم كه نزدت بيايم، مي‏گويد: و او را از حديث مي‏پرسيدم، همان مرد انصارى هنوز زنده بود، و مي‏ديد كه مردم در اطرافم جمع شده‏اند و سوالم مي‏نمايند، وى مي‏گفت: اين جوان از من عاقل‏تر بود!!. حاكم كه ذهبى با او موافقت نموده، مي‏گويد: اين حديث به شرط بخارى صحيح است، و اين را هم چنين دارمى و حارث در مسندهاى شان از ابن عباس به مثل آن، چنانكه در الاصابه  (331/2) آمده، روايت كرده‏ اند، و طبرانى نيز آن را روايت نموده است آن، چنانكه هيثمى (277/9) گفته، رجال صحيح اند، و ابن عبدالبر اين را در جامع بيان العلم (85/1) و ابن سعد در طبقاتش (182/4) به مثل آن روايت نموده ‏اند. و بزار از ابن عباس روايت نموده، كه گفت: هنگامى كه مدائن فتح گرديد، مردم به سوى دنيا روى آوردند، و من به سوى عمر (رض) روى آوردم. به اين صورت اكثر احاديث وى از عمر(رض) بود. هيثمى (161/1) مي‏گويد: رجال آن رجال صحيح اند.
 
رغبت و علاقمندى ابوهريره(رض) به علم 
ابونعيم در الحليه  (381/1) از ابوهريره (رض) روايت نموده، كه رسول خدا ص فرمود: «آيا از اين غنايم نمى‏خواهى، كه يارانت از آن مي‏خواهند؟» گفتم: از تو مي‏خواهم، به من از چيزى بياموزى كه خداوند به تو آموزش داده است، مي‏گويد: لباس راه راهى را كه بر پشتم داشتم كشيدم، و آن را در  ميان خودم و او پهن كردم، انگار كه من به شپش نگاه مي‏كنم كه روى آن جامه راه مي‏رود، وى ص با من صحبت نمود، و صحبتش را فرا گرفتم، فرمود: «آن را جمع كن و بر خودت بپيچان». بعد از آن حرفى را هم از آنچه برايم بيان داشته بود، فراموش نكردم.
و نزد بخارى (316/1) از ابوهريره(رض) روايت است كه گفت: مي‏گويند: ابوهريره(رض) زياد حديث روايت مي ‏كند!! موعد نزد خداست!! و مي‏گويند: مهاجرين و انصار را چه شده كه مثل احاديث وى حديث بيان نمى‏نمايند؟! برادران مهاجرم را خريدوفروش در بازارها مشغول مي‏داشت، و برادران انصارم را كاروبارشان و من مرد مسكينى بودم كه فقط به پُرى شكمم ملازمت رسول خدا ص را مي‏نمودم، بنابراين وقتى كه آنان غايب مي‏شدند حاضر مي‏بودم، و هنگامى فراموش مي‏نمودند، فرا مي‏گرفتم، و پيامبر ص روزى گفت: «هر يك از شما تا تمام نمودن اين مقاله‏ام اگر جامه‏اش را پهن نمايد، و باز آن را به سينه‏اش جمع كند، چيزى از مقاله‏ام را ابداً فراموش نمى‏كند»، من جامه راه راهى را كه داشتم، و غير آن ديگر جامه‏اى هم بر تن نداشتم، پهن كردم، تا اينكه پيامبر ص مقاله‏اش را تمام نمود، بعد آن را در سينه‏ام جمع نمودم، سوگند به ذاتى كه او را به حق مبعوث نموده، چيزى ار آن مقاله‏اش را تا امروزم فراموش ننموده‏ام. به خدا سوگند، اگر دو آيه در كتاب خدا نمى‏بود، ابداً چيزى از حديث را براى تان بيان نمى‏نمودم:
[ان الذين يكتمون ما انزلنا من البينات و الهدى] تا به اين قول خداوند [الرحيم].(البقرة:160- 159)
ترجمه: «آنانى كه آن‏چه را ما از دلايل روشن و هدايت نازل كرده‏ايم مي‏پوشانند... مهربان».
و بخارى همچنان از ابوهريره روايت نموده، كه گفت: مردم مي‏گفتند: ابوهريره زيادت نموده است!! من به سيرى شكمم ملازمت رسول خدا ص را مي‏نمودم، آن هم هنگامى كه نان را نمى‏ خوردم و ابريشم را نمى‏پوشيدم و فلان مرد و فلان زن خدمتم نمى‏نمود، و شكمم را از گرسنگى بر سنگريزه‏ها مي‏چسبانيدم، و قرائت آيه‏اى را كه خودم مي‏دانستم از مردى مي‏پرسيدم تا مرا با خود ببرد و طعامم بدهد، و بهترين مردم براى مسكينان جعفربن ابى طالب بود، وى ما را با خود مي‏برد و آنچه در خانه‏اش مي‏بود به ما مي‏داد، حتى مشكيزه‏اى  را كه در آن چيزى نمى‏ بود براى ما بيرون مي‏نمود، و ما آن را پاره مي‏ساختيم و آنچه را در آن مي‏بود مي‏ليسيديم. اين چنين در الترغيب (175/5) آمده است.
 
حقيقت علم و آنچه مطلقاً بر آن اسم علم اطلاق مي‏شود  
آنچه از پيامبر ص درباره حقيقت علم روايت شده است 
بخارى و مسلم از ابوموسى (رض) روايت نموده ‏اند كه گفت: رسول خدا ص فرمود: «مثال هدايت و علمى كه خداوند مرا بدان مبعوث نموده، چون باران زيادى است كه به ز مينى رسيده باشد، و پاره‏اى از آن ز مين خوب بوده و آب را پذيرفته و علف و گياه زياده رويانيده باشد، و پاره‏اى از آن سخت و بى گياه بوده و آب را نگه داشته باشد، و خداوند توسط آن به مردم نفع رساند، كه از آن مي‏نوشند و مي‏نوشانند و زراعت مي ‏كنند، و بخش ديگرى از آن ز مين كه باران رسيده ز مين است هموار و وسيع، كه نه آبى را نگه مي‏دارد و نه علف و گياهى مي‏روياند، اين مثال كسى است كه در دين خدا عالم و فقيه شده، و آنچه خداوند مرا بدان مبعوث نموده به او نفع رسانيده، و آموخته و آموزش داده است، و مثال كسى است كه به آن سربلند ننموده و هدايت خداوند را كه بدان ارسال شده‏ام نپذيرفته است». اين چنين در المشكوه (ص20) آمده است. و مسلم از ابن مسعود (رض) روايت نموده، كه گفت: رسول خدا ص فرمود: «هر نبيى ر