ست، و قبول نمودن آنچه از طرف خداوند (جل جلاله) آمده است. پرسيد: كسى كه اين را از شما نپذيرفت؟ پاسخ داد: در آن صورت جزيه است و ما از آنها حمايت مي‏كنيم. پرسيد: اگر اين را نپرداخت؟ پاسخ داد: همراهش اعلام جنگ مي‏كنيم و بعد از آن با وى مي‏جنگيم. پرسيد: منزلت كسى كه دعوت تان را قبول كند و امروز داخل اين دين شود، چيست؟ پاسخ داد: منزلت ما در آنچه خداوند بر ما فرض گردانيده است، اعم از شريف و پست و اول و آخرمان يكى است. جرجه پرسيد: آيا براى  كسى كه امروز به دين شما داخل شود، اجر و ذخيره‏اى چون شما، مي‏باشد؟ پاسخ داد: آرى، بلكه بهتر از آن است. پرسيد: چگونه وى با شما برابرى مي‏كند، در حالى كه شما از وى سبقت نموده‏ايد؟! خالد پاسخ داد: ما اين دين را به زور قبول كرده‏ايم، و با پيامبرمان در حالى بيعت نموده‏ايم كه او در ميان ما زنده بود، و از آسمان برايش وحى مي‏آمد، و از كتاب به ما خبر مي‏داد، و معجزه‏ها و آيه‏ها به ما نشان مي‏داد، براى كسى كه آنچه را ما ديديم ديده است، و شنيده‏ايم شنيده لازم و حتمي است كه اسلام بياورد و بيعت نمايد، ولى شما، آنچه را ما ديديم نديده‏ايد، و چيزى را كه از عجايب و دلايل و برهان‏ها شنيده‏ايم، نشنيده‏ايد، بنابراين كسى كه از شما به واقعيت و نيت اين را بپذيرد، از ما بهتر و افضل است. جرجه گفت: تو را به  خدا سوگند، كه به من راست گفتى، و مرا فريب ندادى؟ پاسخ داد، به خدا سوگند، به تو راست گفتم، و خداوند شاهد آنچه تو پرسيدى هست.
در اين موقع جرجه سپر خود را گردانيد، و با خالد روان شده گفت :اسلام را به من بياموز، خالد (رض) او را گرفته به خرگاه خود برد، و مشكى از آب بر وى ريخت، و بعد از آن دو ركعت نماز همراهش به جا آورد. رومي‏ها به خاطر برگشتن وى با خالد، و به گمان اين كه اين عمل از جانب وى حمله‏اى (بر مسلمانان) است، به شدت حمله نمودند، و مسلمانان را اندكى از مواضع شان عقب راندند، به جز دو گروه دفاعى آنان را كه در رأس يكى آنها عِكرمه بن ابى جهل و در ديگرى حارث بن هشام قرار داشت. خالد در حالى كه جرجه او را همراهى مي‏نمود، سوار شد و در اين وقت رومي‏ها در ميان مسلمانان بودند، آن گاه مردم فرياد كشيده حمله نمودند،و رومي‏ها دوباره به مواضع قبلى خود برگشتند، و خالد (رض) با مسلمانان (به طرف دشمن) پيش رفت تا اين كه با شمشيرها با هم مقابله كردند، خالد و جرجه از بلند شدن آفتاب تا غروب آفتاب شمشير مي‏زدند، و مسلمانان نماز ظهر و عصر را به اشاره به جاى آوردند، ولى جرجه (رحمه اللَّه) درين معركه زخم برداشت و درگذشت، او جز همان دو ركعت نمازى كه با خالد به جاى آورده بود، ديگر نمازى براى خداوند نخواند.
حافظ درالاصابه (260/1) مي‏گويد: اين را ابن يونس ازدى در فتوح شام ذكر نموده، و از طريق ابونعيم در الدلائل گفته است: جرجير و سيف بن عمر در الفتوح گفته است: جرجه، و متذكر شده كه وى به دست خالد بن وليد اسلام آورد، و در يرموك به شهادت رسيد، و قصه وى را ابوحذيفه اسحاق بن بِشْر نيز در الفتوح ياد كرده، ولى از وى نام نبرده است.
در البدايه (345/6) از خالد (رض) نقل شده، كه وى در ميان مردم ايستاد، و آنها را به جهاد در كشور عجم‏ها تشويق نمود، و مشكلات شان را در سرزمين عرب متذكر گرديده گفت: آيا اين همه طعام‏هايى را كه در اينجا وجود دارد، نمي‏بينيد، به خدا سوگند، اگر جهاد در راه خدا بر ما لازم هم نمي‏بود، و رسالت دعوت به اسلام را به عهده نمي‏داشتيم، و هدف جز به دست آوردن ماديات و زندگى نمي‏بود باز هم، درست و به حق بود، كه براى سيطره بر اين ديار مي‏جنگيديم، تا اين كه در تحت تصرف ما مي‏بود، و گرسنگى و مشكلات را به كسانى وا مي‏گذاشتيم، كه با شما بيرون نيامده و درجاى خود نشستد. ابن جرير (559/2) اين را از طريق سيف از محمّد بن ابى عثمان همانند آن روايت نموده است.
    
شدت توجه و اهتمام پيامبر ص به چهار ركهت نماز قبل از فريضه ظهر 
ابن ماجه از قابوس و او از پدرش روايت نموده، كه گفت: پدرم نزد عايشه رفت كه: كدام نماز رسول خدا ص نزدش محبوب‏تر بود تا براى آن مواظبت نمايد؟ گفت: چهار ركعت قبل از ظهر مي‏خواند، قيام را در آن‏ها طولانى مي‏نمود و ركوع و سجده شان را نيز نيكو انجام مي‏داد. قابوس فرزند ابوظبيان است، ثقه دانسته شده، و ترمذى و ابن خزيمه و حاكم از وى روايت را صحيح دانسته ‏اند. اما شخص ارسال شده نزد عايشه مبهم است. اين چنين در الترغيب (364/1) آمده است. احمد و ترمذى از عبداللَّه بن سائب (رض) روايت نموده ‏اند كه: رسول خدا ص بعد از زوال آقتاب و قبل از ظهر چهار ركعت مي‏خواند، و فرمود: «اين ساعتى است كه دروازه‏هاى آسمان در آن باز مي‏شود، و دوست دارم كه عمل صالحى در آن از من بلند شود». ترمذى مي‏گويد: حديث حسن و غريب است. اين چنين در الترغيب (364/1) آمده است. و ترمذى (ص57) از على (رض) روايت نموده، كه گفت: پيامبر ص قبل از ظهر چهار ركعت مي‏خواند و بعد از آن دو ركعت. و هم چنان از عايشه (رضى‏ اللَّه  عنهما) - و آن را حسن دانسته - روايت نموده كه: پيامبر ص وقتى چهار ركعت را قبل از ظهر نمى‏خواند، آن‏ها را بعد از ظهر به جاى مي‏آورد. و طبرانى در الكبير والأوسط از ابوايوب (رض) روايت نموده كه: هنگامى رسول خدا ص نزد من پايين آمد، ديدمش كه بر چهار ركعت قبل از شهر مداومت مي‏نمود، و فرمود : «وقتى آفتاب زوال نمايد، دروازه‏هاى آسمان باز مي‏شود، و هيچ دروازه‏اى از آن‏ها تا اينكه نماز ظهر خوانده نشود بسته نمى‏شود، و من دوست دارم، كه در آن ساعت برايم خير بلند شود». اين چنين در الترغيب (364/1) و در الكنز (189/4) آمده است.
 
نماز پيامبر ص قبل از عصر و بعد از مغرب
ترمذى (ص58) - كه آن را حسن دانسته - از على (رض) روايت نموده، كه گفت: پيامبر ص قبل از عصر چهار ركعت نماز مي‏خواند، و در  ميان آن‏ها به سلام بر ملائك مقرب و مسلمانان و مؤمنانى كه از آنان پيروى نموده ‏اند فاصله مي‏آورد. و ابوداود از على روايت نموده كه: پيامبر ص قبل از عصر دو ركعت نماز مي‏خواند. اسناد آن، چنانكه در الرياض (ص419) آمده، صحيح است، اين را ابويعلى و طبرانى در الكبير والأوسط از  ميمونه (رضى‏ اللَّه  عنها) به مثل حديث على روايت نموده ‏اند. چنان كه در المجمع (221/2) آمده است. و طبرانى در الكبير از ابن عباس (رضى‏ اللَّه  عنهما) روايت نموده كه: پيامبر ص بعد از مغرب دو ركعت نماز مي‏خواند، و قرائت را در آن‏ها طولانى مي‏نمود، تا اندازه‏اى كه اهل مسجد پراكنده مي‏شدند. هيثمى (230/2) مي‏گويد: در اين يحيى بن عبدالح ميد حمّانى آمده، و ضعيف مي‏باشد.
 
اهتمام و توجه  اصحاب پيامبر ص به سنت‏هاى مؤكد  
اهتمام و توجه عمر(رض) به سنت قبل از صبح و قبل از ظهر
ابن ابى شيبه از سعيدبن جبير روايت نموده، كه گفت: عمر (رض) درباره دو ركعت قبل از فجر گفت: آن دو از شتران سرخ رنگ برايم محبوب‏تر اند. اين چنين در الكنز (201/4) آمده است. و ابن جرير از عبدالرحمن بن عبداللَّه روايت نموده كه: وى نزد عمربن خطاب در حالى وارد شد، ك