براى پيامبر خدا ص در مسجدش در مدينه خواند، چون به اين شعر خود رسيد:
اِنَّ الرَّسُولَ لَسَيْف يُسْتَضَاءُ بِهِ
وَ صَارِمٌ مِنْ سُيُوفِ‏ الله  مَسْلُوْلُ
فِىْ فِتْيَه مِنْ قُرَيْشٍ قَالَ قَائِلُهُم
بِبَطْنِ مَكَّه لَمَّا اَسْلَمُوا زُولُوا
ترجمه:  «پيامبر شمشيرى است كه از آن كسب روشنايى و راهنمايى مي‏شود، و او شمشير بران و از نيام كشيده شده‏اى از شمشيرهاى خداست. در جمعى از جوانان قريش، يكى از آنها در وادى مكه هنگامي كه اسلام آوردند، گفت: بدون هيچ ترس و هراسى نماييد». هجرت رسول خدا ص با آستين خود براى مردم اشاره نمود، تا از وى بشنوند. راوى مي‏گويد: بجيربن زهير به برادرش كعب بن زهير بن ابى سلمي در نامه خود - در حالى كه او را ترسانيده و به اسلام دعوت مي‏نمود - ابياتى را نيز گفته بود:
مَنْ مُبَلّغُ كَعْباً؟ فَهَلْ لَكَ فِى الَّتِى
تَلُوْمُ عَلَيْهَا بَاطِلاً؟ وَ هِي اَحْزَمُ
اِلَى‏ الله  لَا العُزَّى وَ لَااللاَّتِ وَحْدَهُ
فَتَنْجُو اِذَا كَانَ النَّجاءُ وَتَسْلَمُ
لَدَىْ يَوْمِ لَا يَنْجُو وَ لَيسَ بِمُفْلِتٍ
مِنَ النَّارِ اَلاَّ طَاهِرُالقَلْبِ مُسْلِمُ
فَدِيْنُ زُهَيْرٍ وَ هُوَلَا شَىْ‏ءَ بَاطِلُ
وَ دِيْنُ أبِى سُلْمي عَلَي مُحَرَّمُ
ترجمه: «كيست كه اين پيام را از من به كعب برساند؟ آيا همان چيزى را كه، تو مرا به خاطر گرويدن به آن بى مورد ملامت نمودى، قبول نمي‏كنى؟ چون آن چيز بهترى است. اگر به سوى خداوند واحد روى آورى، نه به لات و عزى، كاميابى و نجات و سلامتى در نصيبت مي‏باشد، به خاطر رهايى و نجات در روزى كه جز مسلمان طاهر القلب در آن ديگر كسى نجات نمي‏يابد، و نه مي‏تواند خود را از عذاب نجات دهد. بنابراين دين زهير چيزى نبوده و باطل مي‏باشد، و دين ابى سلمي نيز بر من حرام است».
حاكم (583/3) گفته است: اين حديث اسنادهايى براى خود دارد كه ابراهيم بن منذر حزامي آنها را جمع نموده است. اما حديث محمدبن فليح از موسى بن عقبه، و حديث حجاج بن ذى رقيبه هر دوى شان صحيح اند، و هر دوى آنها را محمّد بن اسحاق قرشى در المغازى به اختصار ذكر نموده... و آن را به اسنادش تا ابن اسحاق متذكر شده است.
و همچنين طبرانى از ابن اسحاق آن را روايت كرده، هيثمي (394/9) مي‏گويد: رجال آن تا به ابن اسحاق ثقه‏اند. ابن ابى عاصم نيز آن را در الاحاد و المثانى از يحيى بن عمرو بن جريج از ابراهيم بن منذر از حجاج روايت نموده... و آن را به معناى آنچه گذشت، چنان كه در الاصابه (395/4) آمده، ذكر كرده. اين را همچنين بيهقى از ابن‏منذر به اسناد خود، مانند آن - چنان كه در البدايه (372/4) آمده روايت نموده است.
    
  
سخنان زيد، حذيفه، ابن عُمرو ابن عَمرو (رضى‏ اللَّه ‏عنهم) درباره نماز
عبدالرزاق از زيدبن ثابت (رض) روايت نموده، كه گفت: نماز مرد در خانه‏اش نور است، و وقتى كه انسان براى نماز مي‏ايستد، گناهانش بالاى سرش آويزان مي‏شود، و هنگامى كه سجده مي ‏كند، خداوند به سبب آن گناهش را مي‏بخشد. و عبدالرزاق از حذيفه (رض) روايت نموده، كه گفت: بنده وقتى وضو نمايد، و وضويش را نيكو سازد و بعد از آن به نماز مي‏ايستد، خداوند روبروى وى مي‏ايستد و با وى راز و نياز مي ‏كند، و از وى روى نمى‏گرداند، و منصرف نمى‏شود، تا اينكه او خودش منصرف شود يا به سوى راست و چپ نگاه كند. و عبدالرزاق از ابن عمر (رض) روايت نموده، كه گفت: نماز نيكى است، پروا ندارم كه در آن كسى همراهم شركت نمايد. اين چنين در الكنز (181/4) آمده است. و ابن عساكر از ابن عمرو (رض) روايت نموده، كه گفت هر مسلمانى، كه به زيارتى  از ز مين يا مسجدى كه از سنگ هايش آباد شده بيايد، و در آن نماز گزارد، ز مين مي‏گويد: براى خداوند در ز مينش نماز گزارد، براى تو در روزى كه با خدا ملاقات نمايى گواهى مي‏دهم. و نزد عبدالرزاق از وى روايت است كه گفت: در گردن آدم عليه السلام آبله برآمد، آن گاه وى نماز به جاى آورد، و آن آبله به سينه‏اش سرايت كرد، باز نماز ديگرى گزارد، آن گاه به محل بستن ازار در قسمت كمر رسيد، باز نماز ديگرى بر جاى آورد آن گاه به قوزك پا رسيد، بعد از آن نماز ديگرى گذارد و آن آبله به انگشت ابهام رسيد باز نماز ديگرى خواند و آن آبله از بين رفت. اين چنين در الكنز (181/4) آمده است.
 
سخنان ابن مسعود، سلمان و ابو موسى (رضى‏ اللَّه  عنهم) درباره نماز
ابونعيم در الحليه  (130/1) از ابن مسعود (رض) روايت نموده، كه گفت: تا وقتى كه در نماز هستى، گويا در حال زدن در پادشاهى! و كسى كه در پادشاه را مي‏زند، براى او باز مي‏گردد. و نزد عبدالرزاق از وى روايت است كه گفت: نيازهايتان را به وسيله نمازهاى فرض برطرف نماييد. و نزد وى همچنان از او روايت است كه گفت: نمازها براى آنچه در  ميان شان مي‏باشند كفاره‏اند، البته در صورتى كه از گناهان كبيره اجتناب شود. و نزد ابن عساكر از وى روايت است كه گفت: نمازها كفاره‏اند براى آنچه كه بعد از آن‏ها اتفاق مي‏افتد، در انگشت ابهام پاى آدم آبله‏اى بر آمد، بعد به كف قدم هايش سرايت كرد، باز به زانوهايش رسيد، بعد به اصل جاى بستن ازارش رسيد، باز به بيخ گردنش رسيد، آن گاه برخاست و نماز گزارد و از شانه‏هايش پايين آمد، باز نماز گزارد و به جاى بستن ازارش پايين آمد، باز نماز گزارد و به زانوهايش پايين آمد، باز نماز خواند و به قدم هايش پايين آمد، باز نماز گزارد و آن آبله از بين رفت. اين چنين در الكنز (181/4) آمده است.
و عبدالرزاق از سلمان فارسى (رض) روايت نموده است، كه گفت: بنده وقتى به نماز برخيزد، گناهانش بر سرش گذاشته مي‏شود، و قبل از اينكه از نمازش فارغ شود، از وى پراكنده مي‏شوند، چنانكه خوشه‏هاى خرما پراكنده مي‏شوند، و به سوى چپ و راست مي‏افتند. و نزد ابن زنجويه از وى روايت است كه گفت: وقتى بنده نماز بگزارد، گناهانش بالاى سرش جمع مي‏شوند، و وقتى سجده كند، آن‏ها چنان مي‏ريزند، كه برگ درخت مي‏ريزد. و نزد وى همچنان از طارق بن شهاب روايت است كه: وى شبى را نزد سلمان سپرى نمود، و كوشش وى را در عبادت مي‏ديد، سلمان در آخر شب به نماز ايستاد، و گويا طارق آنچه را كه گمان مي‏نمود نديد، و آن را براى وى متذكر گرديد، سلمان گفت: بر نمازهاى پنجگانه مداومت و توجه داشته باشيد، چون اين‏ها كفاره اين گناهانند، البته در صورتى كه مرتكب قتل نشود، و وقتى مردم شب كنند بر سه حالت مي‏باشند: كسى از آنان چنان مي‏باشد، كه برايش نفع مي‏باشد و نه ضرر، و كسى از آنان چنان مي‏باشد كه برايش ضرر مي‏باشد و نه نفع، و كسى از آنان چنان مي‏باشد، كه برايش نه نفع مي‏باشد و نه ضرر، مردى كه تاريكى شب و غفلت مردم را غنيمت مي‏شمرد، و بر مي‏خيزد و تا صبح نماز مي‏گزارد، اين همان كسى است كه برايش نفع است و نه ضرر، و مردى كه غفلت مردم و تاريكى شب را غنيمت مي‏شمرد و دست به گناه مي‏زند، اين همان كسى است، كه برايش ضرر است و نه نفع و مردى كه نماز عشاء را مي‏گزارد و مي‏خوابد، اين همان كسى است، كه نه براي