گذار، دست راستت را بر جبينم بگذار و دست چپت را بر چانه‏ ام، و وقتى قبض روح شدم چشم هايم را بپوش، و در كفنم  ميانه روى نماييد، چون اگر نزد خدا وند برايم خيرى باشد بهتر از آن را در عوض آن به من مي‏دهد، و اگر بر غير آن باشم، لباسم را از تنم بيرون مي‏كشد، و در كشيدن لباس از تنم تندى مي‏ نمايد. در حفره‏ ام نيز  ميانه روى كنيد، چون اگر نزد خداوند برايم خيرى باشد، به اندازه ديد چشمم آن را برايم وسيع مي‏نمايد و مي‏گشايد، و اگر بر غير آن باشم آن را بر من تنگ مي ‏كند حتى كه پهلوهايم به هم مي‏چسبند و از هم تير مي‏شوند. زنى را همراهم بيرون نكنيد. مرا به آنچه در من نيست ستايش و تزكيه نكنيد، چون خداوند به من عالم‏تر است. وقتى مرا بيرون نموديد، به شتاب مرا ببريد، چون اگر نزد خداوند برايم خيرى باشد، مرا به آنچه عرضه مي‏كنيد كه برايم بهتر است، و اگر بر غير آن باشم، از شانه‏ هاى تان شرى را افكنده‏ ايد كه حمل مي‏نماييد. اين را ابن ابى الدنيا در القبور از يحيى همانند آن، چنانكه در المنتخب (427/4) آمده، روايت نموده است. و در محول ساختن كار شورا براى اهل آن، قول عمر(رض) وقتى كه دانست مرگ فرا رسيده است، گذشت كه گفت: اكنون اگر دنيا همه‏اش برايم مي‏بود آن را به خاطر رهايى از هول قيامت فديه مي‏دادم، ولى نيست، و هم چنين گفتارش براى فرزندش كه: اى عبداللَّه بن عمر، گونه‏ام را بر ز مين بچسبان. و او را از رانم بر ساق خود قرار دادم. گفت: گونه‏ام را بر ز مين بچسبان، آن گاه ريش و گونه وى را رها نمود تا اين كه بر ز مين افتاد، در اين حال گفت: واى بر تو، و اى بر مادرت اى عمر، اگر خداوند تو را نبخشد اى عمر! و بعد از آن جان سپرد، خداوند رحمتش كناد. اين را طبرانى در يك حديث طولانى از ابن عمر (رضى‏ اللَّه  عنهما) روايت نموده و اسناد آن را هيثمى (76/9) حسن دانسته است.
 
گريه عثمان (رض) هنگامى كه كنار قبرها مي‏ايستاد
در بخش گريه نمودن به نقل از هانى گذشت كه گفت: عثمان(رض) وقتى بر قبرى مي‏ايستاد، آنقدر مي‏گريست كه ريشش تر مي‏شد، به او گفته شد: جنت و دوزخ را ياد مي‏كنى ولى گريه نمى‏نمايى، و قبر را ياد مي‏كنى و گريه مي‏كنى، و حديث را متذكر شده، اين را ترمذى روايت نموده و حسن دانسته است.
 
قول حذيفه هنگامى كه بر بالين مرگ قرار داشت 
بخارى در الادب (ص72) از خالدبن ربيع روايت نموده، كه گفت: هنگامى كه بيمارى حذيفه (رض) شديد شد، قوم وى و انصار اين را شنيدند، و در دل شب يا هنگام صبح نزدش آمدند، گفت: اين چه وقت است؟ گفتيم: دل شب يا هنگام صبح، گفت: از رفتن صبحگاهان (به سوى) آتش به خداوند پناه مي‏برم! افزود: آنچه را به آن كفن شوم آورده‏ايد؟ پاسخ داديم: آرى، گفت: كفن‏هاى گران قيمت نياوريد، چون اگر برايم نزد خداوند خير باشد، در عوض آن كفن، بهتر از آن به من داده مي‏شود، و اگر غير آن باشد، به سرعت [آن كفن] از تنم بيرون كشيده مي‏شود. و ابونعيم در الحليه  (282/1) از ابووائل روايت نموده، كه گفت: هنگامى كه مريضى حذيفه شديد شد، مردمى از بنى عبس نزدش آمدند، خالدبن ربيع عبسى به من خبر داد و گفت: در مدائن و در دل شب نزدش وارد شديم... و مانند آن رامتذكر شده است. حاكم اين را در المستدرك (380/3) از ابومسعود انصارى (رض) به معناى آن به اختصار روايت كرده است. و نزد ابونعيم در الحليه  (283/1) از صله بن زفر روايت است كه: حذيفه مرا و ابومسعود را فرستاد و ما برايش كفن از حلّه يمنى به سيصد درهم خريديم، گفت: آنچه را براى من خريده‏ايد به من نشان دهيد، و آن را به او نشان داديم، گفت: اين برايم كفن نيست، دو چادر سفيد كه همراه شان پيراهن هم نباشد كفايت مي ‏كند، چون بعد از اندك درنگ يا بهتر از آن دو برايم داده مي‏شود يا بدتر از آن دو، آن گاه برايش دو چادر سفيد خريديم. نزد وى هم چنين (282/19 از ابومسعود به اختصار روايت است، و در روايت وى آمده: با اين چه مي‏كنيد؟ اگر دوست تان صالح باشد خداوند تعالى عوض آن را مي‏دهد، و اگر غير آن باشد گوشه‏هاى قبر را تا روز قيامت بر من تنگ خواهد نمود. اين را حاكم (380/3) از قيس بن ابى حازم همانند آن روايت كرده، و در روايت وى آمده است: و اگر غير آن باشد خداوند در روز قيامت آن را به رويش خواهد زد.
 
قول ابو موسى (رض) در حالى كه در احتضار قرار داشت  
ابونعيم در الحليه  (262/1) از ضحاك بن عبدالرحمن روايت نموده، كه گفت: وقتى مرگ ابوموسى اشعرى (رض) فرارسيد جوانانش را طلب نمود و گفت: برويد قبر حفر كنيد و وسيع و ع ميقش بسازيد، آنان آمدند و گفتند: حفر نموديم ووسيع و ع ميقش نموديم، گفت: به خدا سوگند، اين يكى از اين دو منزل است: يا اين كه قبرم بر من وسيع مي‏شود، و هر زاويه‏اش چهل گز مي‏باشد و باز دروازه به سوى جنت به رويم گشوده مي‏شود و به سوى همسرانم، و منزل هايم و آنچه خداوند تعالى برايم از عزت و كرامت آماده نموده نگاه مي‏كنم، و بعد از آن به سوى منزلم راه ياب‏تر از امروز به سوى خانه‏ام مي‏باشم. بعد از آن از خوشبويى و نسيم گواراى آن تا اينكه برانگيخته مي‏شوم برايم مي‏رسد. اگر غير از اين باشد - كه به خداوند از آن پناه مي‏بريم - قبرم بر من تنگ خواهد شد، حتى كه تنگ‏تر از قرار گرفتن نيزه در آهن پايينيش مي‏باشد، بعد از آن برايم دروازه‏اى از دروازه‏هاى جهنم گشوده مي‏شود، و به سوى زنجيرهايم و غل هايم و همنشينانم نگاه  ميكنم، باز به جاى نشستنم در جهنم راه ياب‏تر از امروزم به سوى خانه‏ام مي‏باشم، و بعد از آن از باد سوران و گرماى آن تا اينكه برانگيخته شوم برايم مي‏رسد.
 
درخواست اسيد بن حضير(رض) كه در يكى از احوال سه گانه باشد
ابونعيم، بيهقى و ابن عساكر از عايشه (رضى‏ اللَّه  عنها) روايت نموده ‏اند كه گفت: اسيدبن حضير (رض) از جمله فضلا بود، و مي‏گفت: اگر بر يكى از اين حالت‏هاى سه گانه قرار داشته باشم، از اهل جنّتم و در آن شكى ندارم: هنگامى كه قرآن تلاوت مي‏كنم و هنگامى كه خوانده مي‏شود ومن مي‏شنومش، و وقتى كه خطبه پيامبر خدا ص را مي‏شنوم، و وقتى به جنازه‏اى حاضر مي‏گردم، و هرگز در جنازه‏اى حاضر نشده‏ام، كه براى نفس خودم سواى آنچه را با وى انجام مي‏گيرد و او به طرف آن مي‏رود زمزمه نموده باشم. اين چنين در المنتخب (138/5) آمده است.
 
ايمان به آخرت   وصف پيامبر (ص) از جنت
احمد از ابوهريره (رض) روايت نموده، كه گفت: گفتيم: اى رسول خدا، وقتى تو را ببينيم قلب‏هاى ما نرم مي‏گردد، و از اهل آخرت مي‏باشيم، و وقتى از تو جدا مي‏شويم از دنيا خوش مان مي‏آيد و زنان و اولاد را مي‏بوسيم، فرمود: «اگر شما درهر حال در همان حالتى باشيد كه نزد من بر آن مي‏باشيد، ملائك با دست‏هاى شان با شما مصافحه مي ‏كنند، و در خانه‏هاى تان شما را زيارت مي‏نمايند، و اگر گناه نكنيد خداوند عزوجل قومى را مي‏آورد كه گناه كنند تا براى شان بيامرزد»، گفتيم: اى رسول خدا از جنت و اينكه بناى آن از چيست براى مان صحبت كن؟ فرمود: «يك خشت از طلا و يك خشت از نقره است، و گل  ميان خشت‏هاى آن مشك خوش 