 وى - يا گفت: تفكر وى - درباره آنچه بود كه باقى مي‏ماند و يا فانى مي‏شد. صبر و بردبارى در وى جمع شده بودند، به اين صورت كه چيزى وى را به غضب نمي‏آورد و حركتش نمي‏داد. و احتياط در وى در چهار چيز جمع شده بود: گزيدن نيكى، و توجّه به امورى كه براى امتش جامع دنيا و آخرت باشد ص«.
 اين حديث را ترمذى به همين طولش در الشمائل از حسن بن على (رضي‏عنهما) روايت نموده، كه گفت: از دايى ام پرسيدم... و اين را متذكّر شده است، و در آن حديثش از برادرش حسين بن على بن ابى طالب (رضي‏ الله  عنهما) نيز آمده است. و اين را بيهقى در الدلائل از حاكم به اسنادش از حسن (رض) روايت نموده، كه گفت: دايى ام هند بن ابى هاله را پرسيدم... و اين را متذكر شده. همچنان اين را حافظ بن كثير در البدايه (33/6) ذكر كرده. مي‏گويم (مؤلّف): اسناد اين حديث را حاكم در مستدرك (640/3) ذكر نموده و بعد گفته است:... وحديث را به همان درازى و طولش متذكر شده. اين را همچنان الرويانى، طبرانى و ابن عساكر، چنانكه در كنز العمال (32/4) آمده، و بغوى، چنانكه در الاصابه (611/3) آمده، روايت نموده‏اند، و در آنچه كه در الكنز روايت شده در آخرش آمده: احتياط براى وى در چهار چيز جمع شده بود: عمل به نيكى تا به وى اقتدا كرده شود،ترك بدى تا از آن اجتناب صورت پذيرد، اجتهادش در نظرى كه براى اصلاح امتش باشد، عمل و قيام بر آن كارهايى كه جامع دنيا و آخرت براى آنها باشد. همچنان اين را در المجمع (275/8) از طبرانى ذكر نموده است.
پيامبر ص و فرستادن عمرو جهت دعوت به سوى قومش و وصيت پيامبر ص به او
گفتم: پدر و مادرم فدايت، مرا به سوى قومم روانه كن، شايد خداوند توسط من بر آنها منّت گذارد چنان كه توسط تو برمن منّت گذاشت، (و اسلام بياورند). پيامبر ص مرا فرستاد و فرمود: «ملايمت و سخن راست و قاطع را در نظر داشته باش، و درشتخوى و متكبر و حسود مباش». نزد قومم آمده گفتم: اى بنى رفاعه، اى گروه جهينه، من فرستاده پيامبر خدا به سوى شما هستم، شما را به سوى اسلام دعوت مي‏كنم، و به جلوگيرى از خونريزى، ايجاد صله رحم، عبادت خداوند به تنهايى‏اش، كنار گذاردن بتها، حج خانه، روزه ماه رمضان - كه يك ماه از دوازده ماه است - دستور مي‏دهم، كسى كه قبول مي‏كند برايش جنت، و كسى كه نافرمانى مي‏كند، برايش آتش است. اى گروه جهينه، خداوند شما رااز ميان عرب‏ها بهتر گردانيده است، و در جاهليت تان چيزهايى را كه براى غيرتان محبوب گردانيده بود، براى شما مبغوض و بد قرار داده است. تعدادى از آنها چنين عادت داشتند كه يك شخص دو خواهر را (در حالى كه هر دوى آنها حيات داشتند) به نكاح مي‏گرفت و درماه حرام دست به جنگ مي‏زدند، و مردانى از آنها زن پدرش - (مادر اندر خود) - را به نكاح خود در مي‏آورد. پس اين نبى مرسل از بنى لؤى بن غالب را قبول كنيد، به اين صورت عزت دنيا را به دست آورده و كرامت آخرت نصيب تان مي‏گردد. كس ديگرى جز يكتن ازآنها سويم نيامد، او آمده گفت: اى عمرو بن مره، خداوند زندگيت را تلخ كند، آيا ما را به كنار گذاشتن خدايان مان، دستور مي‏دهى كه جماعت مان را متفرّق سازيم، و از دين عالى و بهتر پدران مان مخالفت كنيم و به آنچه بپيونديم كه اين قريشى از اهل تامه به سوى آن فرا مي‏خواند؟! اين گفته و دعوت تو قابل قبول نبوده و نمي‏سزد كه از آن استقبال گردد. بعد از آن، خبيث اين شعر را سرود:
اِنَّ ابنَ مُرَّه قَد اَتَى بِمَقَالَه
لَيْسَتْ مَقَالَه مَنْ يُرِيْدُ صَلَاحاً
اِنِّىْ لَأَ حْسَبُ قَوْلَهُ وَ ِفعَالَهُ
يَوْماً و اِنْ طاَلَ الزَّمَانُ ذُبَاحًا
لَيَُسِفّه الاَشْيَاخَ مِمَّنْ قَدْ مَضَى
مَنْ رَامَ ذلِكَ لا اَصَابَ فَلاحًا
ترجمه: «ابن مره دعوتى را با خود آورده است كه خود مقاله و يا دعوت كسى كه خواهان اصلاح باشد،نيست. من قول و فعل او را اگر چه زمان طول بكشد، دردى در گلو مي‏پندارم، او اين دعوت را به خاطرى آورده است كه بزرگان گذشته ما را احمق بداند، ولى كسى كه در اين راه گام بردارد كامياب نمي‏شود».
عمرو در پاسخ به وى گفت: هر يكى از ما كه دروغگو باشد خداوند زندگى‏اش را تلخ سازد، زبانش را گنگ نمايد، و چشم هايش را كور سازد. عمرو مي‏گويد: به خدا سوگند، قبل از وفاتش، دندانهايش ريخت، كور شد، عقل و فكرش مختل گرديد، و مزه طعام را نمي‏دانست.
    
خروج شهادت دهندگان از آتش
طبرانى از ابوموسى (رض) روايت نموده، كه گفت: رسول خدا ص فرمود: «وقتى كه اهل آتش در آتش جمع مي‏شوند، همراه شان گروهى از اهل قبله نيز مي‏باشد، كفار به مسلمانان مي‏گويند:مسلمان نبوديد؟ مي‏گويند: بلى، مي‏پرسند: پس اسلام چه چيز را از شما دور ساخت، چون شما هم همراه ما داخل آتش گرديده‏ايد؟ مي‏گويند: ما گناهانى داشتيم، و به آن مؤاخذه شديم، آن گاه خداوند آنچه را كه مي‏گويند مي‏شنود، و درباره كسانى كه از اهل قبله در آتش بودند امر مي ‏كند تا آنها بيرون كرده شوند، هنگامى كه باقيمانده‏هاى كفار آنها را مي‏بينند مي‏گويند: اى كاش ما هم مسلمان مي‏بوديم، و چنان كه اين‏ها بيرون شدند بيرون مي‏شديم»، راوى  ميگويد: بعد از آن رسول خدا ص آيات زير را قرائت نمود:
[اعوذ بالله من الشيطان الرجيم. آلر. تلك آيات الكتاب و قرآن مبين. ربما يودالذين كفروا لو كانوا مسل مين]. (الحجر:2 - 1)
ترجمه: «از شيطان رانده شده به خدا پناه مي‏برم، آلر. اين آيه‏هاى كتاب، و قرآن روشن است و چه بسا كافران آرزو مي ‏كنند اى كاش مسلمان مي‏بودند».
و اين را ابن ابى حاتم همانند آن روايت نموده و در آن بسم‏ اللَّه  به عوض اعوذ بالله آمده است. و نزد طبرانى از انس (رض) به شكل مرفوع روايت است: «مردمى از اهل توحيد به خاطر گناهان شان داخل آتش مي‏شوند، آن گاه بت پرستان به آنان مي‏گويند: قول لااله الااللَّه‏تان براى‏تان چه فايده كرد، حالا شما هم با ما در آتش هستيد. آن گاه خداوند براى آنها به خشم مي‏آيد، و اهل توحيد را بيرون مي ‏كند و در نهر حيات مي‏اندازد، و از سوختگى شان چنانكه مهتاب از خسوف درست مي‏شود، تندرست مي‏شوند، و داخل جنت مي‏گردند، و با ديدن اين عمل دوزخيان ناا ميد مي‏شوند». اين را همچنان طبرانى از ابوسعيد خدرى (رض) به سياق ديگرى همانند آن روايت كرده است، و در روايتى آمده: «و در جنت به خاطر سياهى روى شان دوزخيان نا ميده مي‏شوند، آن گاه مي‏گويند: پروردگارا، اين نام را از ما دور ساز، بنابراين به آنها امر مي ‏كند، و در نهرى (در) جنت غسل مي ‏كنند، و آن اسم از ايشان دور مي‏شود». اين چنين در تفسير ابن كثير (546/2) آمده است.
 
نجات گروهى ازاهل‏كلمه شهادت از آتش 
حاكم (545/4) از ربعى از حذيفه (رض) روايت نموده، كه گفت: رسول خدا ص فرمود: «نشانه‏هاى اسلام از بين مي‏رود هم چنان كه نقش و نگار لباس از بين مي‏رود، و كسى نمى‏داند  كه روزه چيست، صدقه چيست و قربانى چيست ،و در شبى كتاب خداوند عزوجل برده مي‏شود، و آيتى از آن در ز مين نمى‏ماند، و گروه هايى از مردم، بزرگ سال و پيرزن باقى مي‏مانند، و مي‏گويند: ما پ