ثقه‏ اند.، مگر عبدالواحد بن زيد، و ابن حبّان گفته است: در صورتى كه مافوق و تحت وى ثقه باشد حديث وى معتبر مي ‏باشد، و او در اين مقام همين طور است.
و اين را ابونعيم در الحليه (30/1) از زيدبن ارقم روايت نموده، كه ابوبكر (رض) آب خواست، و ظرفى آورده شد كه در آن آب و عسل بود، هنگامي  كه آن را به دهن خود نزديك گردانيد، گريست و كسانى را كه در اطرافش بودند نيز به گريه انداخت، بعد خاموش شد، ولى آن‏ها خاموش نشدند، باز دوباره گريست، به حدى كه گمان نمودند، از وى پرسيده نمي ‏توانند، بعد از آن روى خود را پاك نمود، و به حال آمد، گفتند: چه چيز تو را به اين گريه واداشت؟... و مانند آن را متذكر شده، و افزوده است: «دنيا دور شد و گفت: به خدا سوگند، گرچه تو از من نجات يافتى، كسانى كه بعد از تواند از من نجات نمي ‏يابند». اين چنين اين را حاكم و بيهقى، چنان كه در الكنز (37/4) آمده، روايت نموده‏ اند.
 
حديث عائشه درباره اين كه  ابوبكر رضى‏ اللَّه  عنهما چيزى از خود به جاى نگذاشت
احمد در الزهد از عائشه (رضي الله عنها) روايت نموده، كه گفت: ابوبكر (رض) در گذشت و درهم و ديناى از خود به جاى نگذاشت، و قبل از آن مال خود را گرفته، و در بيت المال انداخته بود. و نزد وى همچنين از عروه روايت است: هنگامي  كه ابوبكر (رض) به خلافت برگزيده شد، همه درهم و دينار خود را در بيت المال مسلمين انداخت و گفت: من به اين تجارت مي ‏نمودم، و به اين جستجو [ى معاش] مي ‏كردم، وقتى كه متولّى ايشان شدم، مرا از تجارت و طلب در آن مشغول نمودند. اين چنين در الكنز (132/3) آمده است. 
 
آنچه ميان او و عمر رضى‏ اللَّه  عنهما و روزى كه به خلافت برگزيده شد، اتفاق افتاد
نزد ابن سعد از عطاء بن سائب روايت است، كه گفت: هنگامي  كه با ابوبكر (رض) بيعت صورت گرفت، فرداى آن با داشتن چند چادر بر بازويش راهى بازار شد، عمر (رض) گفت: كجا مي ‏روى؟ پاسخ داد: به بازار، عمر گفت: چه مي ‏كنى، تو متولى امر مسلمين شده‏اى؟! گفت: عيالم را از كجا طعام بدهم؟ عمر گفت: حركت كن، ابوعبيده برايت معاش تعيين مي ‏كند، و هر دو به طرف ابوعبيده روانه شدند، ابوعبيده گفت: قوت [و مصرف]  يكى از مهاجرين را، كه نه افضل شان باشد و نه پايين شان برايت تعيين مي ‏كنم، و همچنين لباس زمستان و تابستان را،وقتى كه چيزى را كهنه نمودى، آن را مسترد مي ‏كنى، و غير آن را مي ‏گيرى، و آن دو برايش نصف يك گوسفند را در روز تعيين نمودند، و سر و شكم گوسفند را برايش ندادند. اين چنين در الكنز (129/3) آمده است.
 
روايت حميدبن هلال درباره آنچه ميان ابوبكر و عمر رضى‏ اللَّه  عنهما واقع شد
در نزد وى همچنين از حميد بن هلاك روايت است، كه گفت: هنگامي  كه ابوبكر (رض) به خلافت گزيده شد، ياران پيامبر خدا ص گفتند: براى خليفه رسول خدا ص چيزى مقرّر كنيد، كه برايش كفايت نمايد، گفتند: آرى، دو چادر برايش [مقرّر كنيم] ، اگر آنها را كهنه نمود، مسترد نمايد، و مثل آن را بگيرد، و مركبى براى مسافرتش، و نفقه براى خانواده‏اش به همان اندازه كه قبل از برگزيده شدن به خلافت انفاق مي ‏نمود مقرّر نماييم، ابوبكر (رض) گفت: راضى شدم. اين چنين در الكنز (130/3) آمده است.
 
حديث علقمه درباره حقيقت ايمان ودعوت به سوى ايمان و فرايض اسلام
حاكم از علقمه بن حارث (رض) روايت نموده كه مي‏گويد: نزد پيامبر خدا ص - در حالى آمدم كه شش تن ديگر از قومم با من بودند - به پيامبر خدا ص سلام داديم، و او جواب سلام ما را داد، بعد از آن با وى صحبت نموديم، از صحبت ما خوشش آمد و پرسيد: «شما چه هستيد؟» پاسخ داديم: ما مؤمن هستيم، پيامبر خدا ص فرمود: «هر قول براى خود حقيقتى دارد، حقيقت ايمان شما چيست؟» در پاسخ گفتيم: حقيقت ايمان ما پانزده خصلت است: به پنج خصلت تو ما را مأمور ساخته‏اى، به پنج ديگر آن فرستاده هايت ما را هدايت داده‏اند و پنج خصلت ديگر آن را از زمان جاهليت فرا گرفته‏ايم، و تاكنون به آن عمل مي‏كنيم. مگر در صورتى كه‏اى پيامبر خدا، تو ما را از آن بازدارى. پيامبر ص فرمود: «آن پنج خصلتى كه من شما را به آن حكم كرده‏ام كدام اند؟» گفتيم: تو ما را امر نمودى، تا به خداوند، فرشتگان وى، كتاب‏ها و پيامبرانش و به اندازه خير و شر،ايمان بياوريم. پرسيد: و آن پنج خصلتى كه فرستادگانم شما را به آن امر نموده‏اند كدام هاست؟» گفتيم: فرستادگانت ما را امر نمودند، تا شهادت دهيم كه معبودى جز خداى واحد و لا شريك نيست، و تو بنده و رسول وى هستى، و نمازهاى فرضي را برپا كنيم، و زكات فرض شده را ادا نماييم، و ماه رمضان را روزه بگيريم و در صورت داشتن امكانات به حج (خانه خدا) برويم. سپس پيامبر ص پرسيد: «آن خصلت هايى را كه درجاهليت فرا گرفته‏ايد كدام اند؟» گفتيم: شكر در وقت آرامي و آسودگى، صبر در وقت مصيبت، صدق و راستى در وقت روبرو شدن با دشمن، رضا بر جريان تقدير و ترك خوشى و سرور در صورت رسيدن مصيبت بر دشمنان. (بعد از شنيدن اينها) پيامبر خدا ص فرمود: «شما فقها و اهل ادب هستيد، و نزديك است با اين خصلت‏ها چون انبيا باشيد، چقدر خصلت‏هاى نيكو و پاكيزه‏اى است!». (با اين گفته خود) به طرف ما تبسّم نموده فرمود: «من شما را به پنج خصلت ديگر سفارش مي‏كنم، تا خداوند با آنها خصلت‏هاى نيكو و خيرتان را تكميل نمايد: چيزى را كه نمي‏خوريد جمع نكنيد، و خانه‏اى را كه در آن سكونت نمي‏كنيد بنا ننماييد، و بر چيزى كه فردا آن را ترك نموده و وا مي‏گذاريد، مسابقه نكنيد، و از خداوندى كه به طرف وى محشور مي‏شويد، و نزد وى حضور به هم مي‏رسانيد، بترسيد و به طرف آنچه كه به سوى آن مي‏رويد، و در آن هميشه مي‏باشيد راغب و علاقمند باشيد». اين چنين در الكنز (69/1) آمده است. اين حديث را همچنين ابوسعيد نيشابورى در شرف مصطفى از علقمه بن حارث (رض) روايت نموده. عسكرى، رُشاطى و ابن عساكر اين را از سُوَيد بن حارث روايت كرده‏اند، و ابن عساكر آن را با طولانى بودنش متذكّر شده، اين روايت، چنان كه در الاصابه (98/2) هم آمده، مشهور است. و ابونعيم در الحليه (279/9) اين را از سويد بن حارث (رض) روايت نموده، كه گفت: با شش تن از قومم نزد پيامبر خدا ص آمدم، هنگامي كه بر وى داخل شديم و همراهش صحبت نموديم، عادات و لباس ما خوشش آمد، بنابراين پرسيد: «شما چيستيد؟» گفتيم: مؤمنان، پيامبر خدا ص تبسمي نموده فرمود: «هر قول براى خود حقيقتى دارد، حقيقت قول و ايمان شما چيست؟» سويد مي‏گويد: گفتيم: (حقيقت ايمان ما در) پانزه خصلت (مضمر) است: پنج خصلت آن را فرستاده هايت امر نمودند تا به آنها ايمان بياوريم، و پنج خصلت ديگر را فرستادگانت به ما امر نمودند تا به آن عمل كنيم، و پنج خصلت ديگر آن را از زمان جاهليت انتخاب نموده و فراگرفته‏ايم، كه اكنون هم به آنها عمل مي‏كنيم، مگر در صورتى كه چيزى از آن را بد بدانى.... و حديث را به معناى همان حديث قبل يادآور شده، جز اين كه متذكّر شده: زنده شدن پس از مرگ - به جاى اندازه خير و شر، و افزوده: و صبر نمون در وقت خوشحال شدن دشمنان بر مصيبت نازل ش