هَقِى عَن ابنَ سَلامٍ، وَ فِىْ رَوَايه: (حَتَّى يُقِيْمَ بِهِ الْمِلَّه العَوْجَاءَ). وَأَخْرَجَهُ ابنُ اِسْحقَ عَنْ كَعْبِ الْاحِبْاَرِ بِمَعْنَاهُ. وَ أخْرَجَهُ البَيهَقِىُّ عَنْ عَاِئِشَه (رَضِي‏ اللَّهُ  عَنْهَا) مُخْتَصَراً. وَ ذَكَرَ وَهْبُ بنُ مُنَبَّهٍ: أَنّ‏ الله  تَعَالى أَوْحى اِلى دَاوُدَ فِى الزَّبُورْ، (يَا دَاوُدُ، اِنَّهُ سَيَأْتِى مِنْ بَعْدِكَ نَبِىٌ اسْمُهُ أحْمَدُ وَ مُحَمَّدٌ صَادِقاً سَيِدًا، لَا أَغْضَبُ عَلَيْهِ أَبَداً وَ لَاُ يُغْضِبُنِى أَبَداً، وَ قَدْ غَفَرْتُ لَهُ قَبْلَ أَنْ يَعْصِيَنِى مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَ مَاَ تَأَخِرَّ، وَ أُمَّتُهُ مَرْحُومَه أَعْطَيْتُهُم مِنَ النَّوافِل مِثْلَ مَا أَعْطَيْتُ الْاَنِبَياءَ، وَ فَرَضْتُ عَلَيْهِمُ الْفَرَائِضَ الَّتِى افْتَرَضْتُ عَلَى الاَنْبِيَاِء وَالرُّسُلِ، حَتَّى يَأتُونّىِ يَوْمَ القِيَامَه وَ نُوْرُهُم مِثْلُ نُورِالْاَنْبِيَاءِ... اِلى أَنْ قَالَ: يَا داوُدُ، اِنِّىْ فَضَّلْتُ مُحَمَّداً وَ أُمَّتَهُ عَلي الْاُمَمِ كُلَّهاَ). كذا فى البدايه )326/2).
 احمد از عطاء بن يسار روايت نموده، كه گفت: با عبداللَّه بن عمرو بن العاص (رضى‏ الله ‏عنهما) بر خوردم، گفتم: مرا از صفت‏هاى پيامبر ص در تورات آگاه كن، گفت: آرى، به خدا سوگند وى در تورات آن چنان صفت شده كه در قرآن موصوف است: «اى نبى! ما تو را گواه، بشارت دهنده، بيم دهنده، و حفاظت كننده امّيين  (هدف از اميين عربهاى معاصر رسول خدا ص مي‏باشد.م.)( فرستاديم، تو بنده و پيامبر من هستى، تو را متوكّل نام گذاردم، نه ترش روى و نه هم سخت طبيعت هستى، و نه اهل معركه و برپا كننده غوغا در بازارها. و نه هم بدى را به بدى پاسخ مي‏دهد، بلكه عفو و بخشش مي‏كند، و خداوند او را تا آن وقت كه ملّت كج را با گفتن لا اله الااللَّه راست نكنند، قبض نمي‏نمايد. بسا چشم‏هاى كور، گوش‏هاى كر، و قلب‏هاى بسته به واسطه وى باز مي‏شوند».
 بخارى مانند اين را از عبداللَّه و بيهقى از ابن سلام روايت نموده‏اند، و در روايتى آمده: «تا اين كه ملّت كج را توسط وى راست كند». ابن اسحاق از كعب احبار به معنايى اين را روايت نموده است. و اين را بيهقى به اختصار از عائشه (رضي‏ الله  عنها) روايت كرده، و وهب بن منبه متذكر شده كه خداوند تبارك و تعالى براى داود (عليه السلام) در زبور وحى فرستاده: «اى داود، پس از تو نبى اى خواهد آمد كه اسم وى احمد و محمّد است و او صادق و سردار است، من هرگز بر وى خشمگين نمي‏شوم، و او ابداً مرا به غضب نمي‏آورد. گناهان گذشته و آينده وى را قبل از اين كه نافرمانى مرا بكند، بخشيده‏ام، و امّتش مرحوم است. به آنها آن قدر نوافل داده‏ام كه به انبيا دادم، و بر آنها فرايضى را لازم ساخته‏ام كه بر انبياء و رسل فرض گردانيده بودم. تا اينكه در قيامت در حالى نزدم بيايند كه نورشان چون نور انبيا باشد... تا اين كه گفت: اى داود! من محمّد و امّتش را بر همه امّت‏ها فضيلت داده‏ام». اين چنين در البدايه (326/2) آمده است.
 وَ أَخْرَجَ أبونُعَيْم فِى الحِلْيَه (386/5) عَن سَعِيْدِ ابن أبى هِلالٍ أَنَّ عَبْدَاللَّهِ بنَ عَمْرو قَالَ لِكَعْبٍ: أَخْبَرَنِى عَنْ صِفَه مُحَمَّدٍ ص وَ أُمَّتِهِ قال: أَجِدُهُم فِى كِتَابِ‏ الله  تَعَالى: (اِنَّ أَحْمَدَ وَ أُمَّتَهُ حَمَّادُوْنَ يَحْمَدُوْنَ‏ الله  عَزَّ وَ جَل عَلى كُلِّ خَيْرٍ وَ َشرٍّ، يُكَبِرّوْنَ‏ الله  عَلَى كُلِّ شَرَفٍ، وَ يُسَّبُحْوَن آللَّهَ فِىْ كُلِّ مَنْزِلٍ، نِدَاؤُهُمْ فِى جَوِّ السَّماءِ، لَهُمْ دَوِىٌّ فِى صَلاتِهِم كَدَوِىِّ النَّحْلِ عَلَى الصَّخْرِ، يَصُفُّوْنَ ِفى الصّلاه كَصُفُوفِ الْمَلائِكَه، وَ يَصُفُّوْنَ فِى الْقِتَالِ كَصُفُوفِهِمْ فِى الصَّلَاه. اِذَا غَزَوْا فِى سَبِيْل‏ الله  كَاَنتِ الْمَلَائِكَه بَيْنَ أَيْدِيْهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِم بِرِ مَاحٍ شِدَادٍ. اِذَا حَضَرُو الصَّفَّ فِىْ سِبيلِ‏ الله  كَانَ‏ اللَّهُ  عَلَيْهِم مُظِلاً - وَ أَشَارَ بِيَدِهِ - كمَاَ تُظِلُّ النّسُوْرَ عَلى وَكُوْرِهَا، لاَيَتَأَخَّرُوْنَ زَحْفًا أَبَداً). وَ أَخْرَجَهُ اَيْضاً بِاِسْنَادٍ آخَرَ عَنْ كَعْبٍ بِنَحْوَهَ وَ فِيْهِ (وَ أُمَّتُهُ الحَمَّادُوْنَ يَحْمَدُونَ‏ الله  عَلَى كُلِّ حَالٍ وَ يُكَبِّرُوْنَهُ عَلي كُلِّ شَرَفٍ، رُعَاه الشَّمْسِ، يُصَلُّونَ الصَّلَوَاتِ الْخَمْس لِوَقْتِهِنَّ وَ لَوْ عَلي كُنَاسَه، يَأتَزِرُوْنَ عَلي أوسَاطِهِم وَ يُوَضِّئُونَ أَطْرَاَفَهُم). وَ َأخْرَجَ أيضاً بِاِسْنَادٍ آخَرَ عَنْ كَعْبٍ مُطَوَّلاً.
 ابونُعَيْم در الحِليه (386/5) از سعيد بن ابى هلال روايت نموده، كه عبداللَّه بن عمرو به كعب گفت: صفت محمّد صلي‏ الله  عليه وسلم و امّت وى را برايم بيان كن، وى گفت: آنها را در كتاب خداوند تبارك و تعالى (تورات) اين طور مي‏يابم: «احمد و امّت وى حمد گويان هستند، حمد خداوند عز و جل را در هر خير و شر مي‏گويند، خداوند را در هر جاى بلندى به بزرگى ياد مي‏كنند، و او را در هر منزل به پاكى ياد مي‏نمايند. نداى (اذان) آنها در فضاى آسمان طنين‏انداز است. در نمازهاى خود صدايى چون صداى زنبور عسل بر سنگ دارند. در نماز چون صفوف ملائك صف مي‏بندند، و در قتال و جنگ چون صفوف شان در نماز صف مي‏بندند. چون در راه خداوند جهاد نمايند، ملائكه با داشتن نيزه‏هاى سخت در پيش روى و عقب آن‏ها مي‏باشند، و چون در صف فى سبيل‏ الله  حضور پيدا مي‏كنند، خداوند (جل جلاله) بر آنها خود سايه بان مي‏باشد - و به دست خود اشاره نمود - چنانكه كركس‏ها بر آشيانه خود سايه مي‏افكنند، آنها از رو بروى دشمن در ميدان قتال گاهى هم فرار نمي‏كنند». او اين را همچنان به اسناد ديگرى از كعب روايت نموده و در آن آمده: «و امّت وى حمدگويان هستند، حمد و ثناى خداوند (جل جلاله) را در هر حالت به جاى مي‏آورند، و او را در هر جاى بلندى به بزرگى ياد مي‏كنند، (به خاطر نماز خود) مراقب آفتاب مي‏باشند، و نمازهاى پنجگانه را در اوقات آنها ولو بر خاكروبه هم باشند به جاى مي‏آورند. شلوارهاى خود را دور كمر خود مي‏بندند، و دست و پاى خود را وقت وضو گرفتن به درستى مي‏شويند». اين حديث همچنين به اسناد ديگرى به صورتى طولانى‏تر، از كعب روايت شده است.
اسلام آوردن عمير و دعوت وى از اهل مكه
عمير پس از شنيدن حرف‏هاى پيامبر ص گفت: شهادت مي‏دهم كه تو رسول خدا هستى، وما اى رسول خدا تو را در مقابل آن چيزهايى كه براى ما از خبر آسمان مي‏آوردى، و وحيى كه برايت نازل مي‏شد، تكذيب مي‏نموديم، و اين چيزى را كه اكنون گفتى چيزى بود كه جز من و صفوان ديگر كسى در آن حضور نداشت. به خدا سوگند به درستى دانستم كه آن خداوند به تو خبر داد. ستايش خدايى راست كه مرا به اسلام هدايت نمود، و مرا به اين راه كشانيد، و آن گاه شهادتين 