يامبر ص در مقابل گروهى از قريش كه در روز حديبيه خواستند نيرنگ نمايند</a></body></html>قصه پيامبر ص با جويريه و فاطمه در اين باره
بزار از جابر (رض) روايت نموده كه: جويريه (رضى‏ اللَّه  عنها) به پيامبر ص گفت: من مي ‏خواهم اين غلام را آزاد كنم، پيامبر ص فرمود: «وى را به دايى ات كه با باديه نشينان است بده تا براى او چوپانى كند، چون اين پاداش بزرگى برايت در پى دارد». 
حاكم در تاريخ خود و ابن نجار از ابوسعيد (رض) روايت نموده‏اند كه گفت: وقتى كه نازل شد: 
[وَآتِ ذَاالْقُرْبَى حَقَّهُ]. 
ترجمه: «و به صاحب قرابت حقش را بده».
پيامبر ص گفت: «اى فاطمه فدك براى تو باشد». حاكم مي ‏گويد: ابراهيم بن محمدبن  ميمون اين را به تنهايى از على بن عابس روايت نموده است. 
 
قول پيامبر ص به كسى كه نزدش از بدى رفتار خويشاوندانش نسبت به خود شكايت برد
مسلم  از ابوهريره (رض) روايت نموده، كه مردى گفت: اى پيامبر خدا، من اقربايى دارم كه با آن‏ها ارتباط مي ‏گيرم، و آن‏ها با من ارتباط نمى‏گيرند، من براى شان نيكى  مي كنم، و آن‏ها برايم بدى مي ‏كنند، من در برابر آن‏ها بردبارى مي ‏كنم، و آنها در ارتباط با من از راه جهالت برخورد مي ‏كنند، پيامبر ص فرمود: «اگر آن چنان باشى كه گفتى، گويى كه بر آن خاكستر گرم مي ‏پاشى، و تا وقتى كه به اين حالت باشى، از طرف خداوند با تو معين و مددكارى بر آن‏ها مي ‏باشد». و اين را بخارى  از ابوهريره به مانند آن روايت نموده است. و نزد احمد از عبد اللَّه  بن عمرو (رضى‏ اللَّه  عنهما) روايت است كه گفت: مردى نزد پيامبر خدا ص آمد و گفت: اى رسول خدا، من اقوامى دارم كه با آنها ارتباط مي ‏گيرم و آنها با من قطع رابطه مي ‏كنند، گذشت و عفو مي ‏كنم، و آنها بر من ظلم مي ‏كنند، براى شان نيكى مي ‏كنم، و آن‏ها به من بدى مي ‏رسانند، آيا من نيز در مقابل ايشان همان رفتار را انجام دهم؟ فرمود: «اگر چنين كنى همه مشترك و يكى مي ‏باشيد، وليكن فضيلت را پيشه كن، و با آن‏ها ارتباط برقرار كن، چون تا وقتى كه بر اين كار استوار باشى، ملكى از جانب خداوند عزوجل به عنوان همكار همراهت مي ‏باشد». 
 
قصه ابوهريره (رض) با قطع كننده رحم
بخارى  از ابوايوب سليمان مولاى عثمان بن عفان (رض) روايت نموده، كه گفت: ابوهريره غروب پنجشنبه و شب جمعه نزد ما آمد و گفت: من به هر قطع كننده رحمى قسم مي ‏دهم كه از نزد ما برخيزد، ولى هيچ كس برنخاست، تا اينكه آن را سه مرتبه تكرار نمود، آن گاه جوانى نزد يكى از عمه هايش آمد  كه از ابتداى دو سال با وى قطع رابطه نموده بود، و نزدش داخل گرديد، عمه‏اش گفت: اى برادر زاده‏ام، چه تو را آورده است؟ گفت: از ابوهريره شنيدم كه اينطور و اينطور  مي ‏گفت، عمه‏اش افزود: نزد وى برگرد و از وى بپرس كه چرا آن را گفت؟ ابوهريره گفت: از پيامبر ص شنيدم كه  مي ‏گفت: «اعمال بنى آدم غروب هر پنجشنبه و شب جمعه براى خداوند تبارك و تعالى عرضه مي ‏گردد، وخداوند عمل قطع كننده رحم را قبول نمى‏ كند». 
 
ابن مسعود وقتى كه خواست دعا كند از قطع كننده رحم خواست كه بايد برخيزد
طبرانى از اعمش روايت نموده، كه گفت: ابن مسعود (رض) در  حلقه‏اى بعد از صبح نشسته بود، و گفت: هر قطع كنند رحم را سوگند مي ‏دهم كه از  ميان ما برخيزد، چون ما مي ‏خواهيم پروردگارمان را دعا كنيم، و دروازه‏هاى آسمان براى قطع كننده رحم بسته است. 

ابن عساكر از هارون بن رباب روايت نموده كه: هنگامى كه مرگ عبد اللَّه  بن عمرو (رضى‏ اللَّه  عنهما) فرارسيد، گفت: فلان را ببينيد ، چون من به او درباره دخترم قولى همانند شبه وعده داده بودم، بنابراين دوست ندارم، با خداوند به ثلث نفاق روبرو شوم، و شما را گواه مي ‏گيرم كه من وى را به نكاح او درآوردم. 
 
باب دهم
اخلاق و صفات اصحاب
بابيست، در كيفيت و چگونگى اخلاق پيامبر ص و اصحاب وى، و صفات ايشان، و اين كه چگونه با هم زندگى مي ‏كردند.
 
باب اخلاق و صفات اصحاب (رضى‏ اللَّه  عنهم) 
اخلاق پيامبر ص  اقوال عايشه (رضى‏ اللَّه  عنها) درباره اخلاق پيامبر ص
مسلم از سعدبن هشام روايت نموده، كه گفت: از ام‏المؤمنين عايشه (رضى‏ اللَّه  عنها) پرسيدم و گفتم: مرا از اخلاق پيامبر خدا ص خبر بده، گفت: آيا قرآن نمى‏خوانى؟ گفتم: بلى [مى خوانم]، گفت: اخلاق وى قرآن بود. 
و نزد يعقوب بن سفيان از ابودرداء (رض) روايت است، كه گفت: عايشه (رضى‏ اللَّه  عنها) را از اخلاق رسول خدا ص پرسيدم، گفت: اخلاق وى قرآن بود، به رضاى آن راضى، و به خشم آن خشمگين مي ‏شد. اين را بيهقى از زيدبن بابنوس روايت نموده، كه گفت: به عايشه (رضى‏ اللَّه  عنها) گفتيم: اى ام المؤمنين، اخلاق پيامبر خدا ص چگونه بود؟ و آن را متذكر شده. و در حديث وى آمده است كه: بعد از آن عايشه (رضى‏ اللَّه  عنها) گفت: آيا سوره المؤمنون را مي ‏خوانى؟ بخوان:
[قدافلح المؤمنون]. 
ترجمه: «مؤمنان رستگار شدند».
تا [آيه] دهم، افزود: اخلاق پيامبر خدا ص اينطور بود. 
و ابونعيم  از عروه و او از عايشه (رضى‏ اللَّه  عنها) روايت نموده، كه گفت: هيچ كسى از پيامبر خدا ص اخلاق نيكوتر نداشت، هيچ يك از اصحابش و اهلش  او را صدا نكرده اند، مگر اينكه گفته است: لبيك، و به ه مي ن سبب بود كه خداوند عزوجل نازل فرمود:
[و انك لعلى خُلقُ عظيم]. 
ترجمه: «و تو از اخلاق بزرگ برخوردار هستى».
و نزد ابن ابى شيبه از قيس بن وهب از مردى از بنى سرات روايت است كه گفت: به عايشه (رضى‏ اللَّه  عنها) گفتم: از اخلاق پيامبر ص به من خبر بده، گفت: آيا قرآن نمى‏خوانى: [وإنَّكَ لَعَلَى خُلُقٍ عَظِيْم]، و افزود: پيامبر خدا ص با اصحاب خود بود، و من برايش طعامى آماده نمودم و حفصه (رضى‏ اللَّه  عنها) نيز برايش طعامى آماده نمود و حفصه بر من سبقت جست، آن گاه به كنيز گفتم: برو كاسه وى را چپه كن،  هنگامى كه حفصه خود را خم نمود تا كاسه را پيش روى پيامبر ص بگذارد، او وى را چپه كرد و كاسه منقلب شد و غذا پراكنده گرديد، پيامبر ص آن را و آنچه را از طعام در روى ز مي ن بود جمع نمود و آن را خوردند، بعد از آن من كاسه خود را فرستادم، و پيامبر ص آن را به حفصه داد وگفت:«اين ظرف را به عوض ظرف‏تان بگيريد، و آنچه را در آن است بخوريد». مي ‏گويد: و من [اثر غضب شدن از] آن را در روى پيامبر خدا ص نديدم. 
 
قول زيدبن ثابت در اين باره
ابونعيم  از خارجه بن زيد روايت نموده كه: گروهى نزد پدرش زيدبن ثابت (رض) وارد شدند و گفتند: از اخلاق پيامبر ص براى ما صحبت كن، گفت: من همسايه وى بودم، وقتى كه وحى براى او نازل مي ‏شد، كسى را دنبالم مي ‏فرستاد، و نزدش مي ‏آمدم و وحى را مي ‏نوشتم، ما وقتى دنيا را ياد مي ‏نموديم، وى نيز آن را يادمى نمود، و وقتى آخرت را ياد مي ‏نموديم، او نيز آن را با ما ياد مي ‏نمود، و وقتى طعام را ياد مي ‏نموديم، او نيز آن را با ما ياد مي ‏نمود، و همه اين‏ها را از وى براى تان نقل مي ‏كنم. 
 
قول صفيه در اين باره
طبرانى از صفيه بنت حيى (رضى‏ اللَّه  عنها) روايت نموده، كه گفت: از پيامبر خدا ص هيچ كس را 