ي‌گوئيم: 

از روايت شمارة 3 برمي‌آيد كه امام علي نقي آينده را مي‌داند, و به كانور, خادمش گفته كه چنين و چنان بكن و آن كنيز را كه در كشتي مي‌بيني, چنين و چنان مي‌شود, در صورتيكه اين مطلب اشتباه است, زيرا خداوند در قرآن مي‌فرمايد: ﴿وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَاذَا تَكْسِبُ غَدًا وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ﴾ (لقمان/34). هيچكس نمي‌داند كه فردا چه كسب مي‌كند و هيچكس نمي‌داند به كدام زمين مي‌ميرد.

اگر هم مثلاً در قرآن مي‌بينيم كه خداوند فرموده 3 تا 9 سال ديگر در جنگ ميان ايران و روم, رومبان پيروز مي‌شوند, دليلش اينست كه خداوند كه خالق آينده‌است و از آن خبر دارد, پيغمبرش را آگاه كرده‌است. يا مثلاً در آية 25 تا 28 سورة جن خداوند مي‌فرمايد: ﴿قُلْ إِنْ أَدْرِي أَقَرِيبٌ مَا تُوعَدُونَ أَمْ يَجْعَلُ لَهُ رَبِّي أَمَدًا.......﴾ (الجن/25) (اي محمد) بگو: من نمي‌دانم كه نچه به شما وعده داده شده نزديك است يا پروردگارم براي آن مدتي دور قرار داده. بعد ميفرمايد: ﴿عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا﴾ (الجن/26-27).

يعني: داناي غيب فقط خداست و بر غيبش احدى را آگاه نمي‌كند, مگر كسي از رسولي را كه مورد رضايش باشد, پس او در ميان دو دست رسول و پشت سرش مراقبي قرار مي‌دهد, تا آنكه علم خدا قرار گيرد كه پيامهاي خدا را آن رسول رسانده و خدا به آنچه نزد ايشان بوده احاطه دارد و هر چيزي را خدا بشمارش قرار داده‌است.

از اين آيات معلوم مي‌شود كه رسولان كه به آنها وحي ميشود به اذن خدا از وحي كه در آن اخبار غيبي است مطلع مي‌شوند, در صورتيكه مي‌دانيم امام علي النقي نه نبي بوده و نه رسول, پس مشمول اين آيه نمي‌شود، بلكه مشمول آيه ﴿وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَاذَا تَكْسِبُ غَدًا﴾ (لقمان/34) هيچكس نمي‌داند در آينده چه كسب خواهد كرد, خواهد بود. پس اين نيز علاوه بر دلائل گذشته يكي از دلائلي است بر دروغ بودن آن روايت كذائي.

ديگر اينكه در روايات قبل آمده فرزند امام حسن عسكري حجت خدا بر خلق است و شيعيان نيز اين مطلب را قبول دارند در حاليكه خداوند بوسيلة انبياء اتمام حجت كرده و حجت را به پايان رسانيده و چيزي و كسي را بعد از انبياء براي مردم بعنوان حجت قرار نداده است,

چنانكه در آية 164 سورة نساء ميفرمايد: ﴿رُسُلاً مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَكَانَ اللهُ عَزِيزًا حَكِيمًا﴾ (النساء/164) و اگر به آية قبل از اين آيه يعني آيه 163 سورة نساء نگاه كنيم مي‌بينيم ميفرمايد: ﴿إِنَّا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ كَمَا أَوْحَيْنَا إِلَى نُوحٍ وَالنَّبِيِّينَ مِنْ بَعْدِهِ وَأَوْحَيْنَا إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَالأَسْبَاطِ وَعِيسَى وَأَيُّوبَ وَيُونُسَ وَهَارُونَ وَسُلَيْمَانَ وَآَتَيْنَا دَاوُودَ زَبُورًا. وَرُسُلاً قَدْ قَصَصْنَاهُمْ عَلَيْكَ مِنْ قَبْلُ وَرُسُلاً لَمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَيْكَ وَكَلَّمَ اللهُ مُوسَى تَكْلِيماً. رُسُلاً مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَكَانَ اللهُ عَزِيزًا حَكِيمًا﴾ [النساء/163- 165].

... يعني: ما وحي كرديم به سوى تو همچنانكه وحي نموديم به سوي نوح و انبياء پس از او و وحي كرديم به سوي ابراهيم و اسماعيل و يعقوب و اسباط و عيسى و ايوب و يونس و هارون و سليمان و به داود زبور داديم, رسولاني كه قصة آنها را بر تو گفتيم و رسولاني كه سرگذشتشان را برايت نگفته‌ايم و خدا با موسى صحبت كرد, رسولاني بودند بشارت دهنده و بيم دهنده تا اينكه پس از آنان مردم را بر خدا و در مقابل او حجتي نباشد (و حجتي نداشته باشند) و خداوند با قدرت و حكمت مي‌باشد.

از اين آيات معلوم ميشود كه خداوند بوسيلة رسولانش اتمام حجت كرده‌است, بوسيلة كتابها و گفتارشان. 

 

ديگر اينكه در خطبة 90 نهج البلاغة معروف به خطبه الاشباح آمده كه: ((فَأَهْبَطَهُ [أي آدم عليه السلام] بَعْدَ التَّوْبَةِ لِيَعْمُرَ أَرْضَهُ بِنَسْلِهِ ولِيُقِيمَ الحُجَّةَ بِهِ عَلَى عِبَادِهِ ولَمْ يُخْلِهِمْ بَعْدَ أَنْ قَبَضَهُ مِمَّا يُؤَكِّدُ عَلَيْهِمْ حُجَّةَ رُبُوبِيَّتِهِ ويَصِلُ بَيْنَهُمْ وبَيْنَ مَعْرِفَتِهِ بَلْ تَعَاهَدَهُمْ بِالحُجَجِ عَلَى أَلْسُنِ الْخِيَرَةِ مِنْ أَنْبِيَائِهِ ومُتَحَمِّلِي وَدَائِعِ رِسَالاتِهِ قَرْناً فَقَرْناً حَتَّى تَمَّتْ بِنَبِيِّنَا مُحَمَّدٍ (صلى الله عليه وآله) حُجَّتُهُ وبَلَغَ المَقْطَعَ عُذْرُهُ ونُذُرُهُ)).

 يعني بعد از توبه و بازگشت آدم, خداوند آدم عليه السلام را به زمين فرود آورد تا با نسل او زمين خود را آباد گرداند و براي بندگانش او را حُجَّت و راهنما قرار داد. بعد از آنكه قبض روحش كرد, مردم را در باب ربوبيت و معرفت و شناسائي خود كه حجت و دليل بر آن استوار مي‌ماند, رها نكرده, بحال خود و انگذاشت, بلكه بسبب حجتها و دليلهائي كه بر زبان بر گزيدگان از پيغمبرانش فرستاد هدايت كرد. همة آنان يكي بعد از ديگري آورندة پيغامهاي او بودند, از ايشان پيمان گرفت, تا اينكه بوسيلة پيغمبر ما محمد (ص) حجتش را تمام كرده و جاي عذري باقي نگذاشت و بيم دادن او به پايان رسيد...

أما از جهت عقلي: اگر بگوئيم حجت خدا در ميان مسلمانان كتاب خدا (قرآن) است, صحيح است, و طبق آية: ﴿لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ......﴾ (الحديد/25), ما فرستادگانمان را با دلائل روشن فرستاديم و همراه ايشان كتاب ميزان حق و باطل قرار داديم تا مردم به قسط قيام نمايند.

حال, اگر كسي بگويد امام زمان حجت است, مي‌گوئيم, آيات و روايات خلاف اين را مي‌گويند, اما از جهت عقلي خدا چرا حجتش را از نظرها پنهان كرده, مگر روشش طبق آيات قرآن اين نيست كه با روشني و آشكاري اتمام حجت كند؟ و إتمام حجت را با انبياء مختلف آغاز و با حضرت محمد (ص) به اتمام رسانيده‌است. ديگر اينكه چگونه انسانها را از اينكه به حجتش ايمان نمي‌آورند عذاب كند, در صورتيكه مردم مي‌توانند بگويند, خدايا حجتت غيب بود ما از كجا بدانيم كه آيا او وجود داشت يانه؟ و شما ديديد كه تمام روايات در اينمورد از حكيمه عمة امام حسن عسكري نقل شده و آنرا هم ديديد كه تماماً با يكديگر ضد و نقيض بود و خلاف قرآن, حال چگونه خدا كسي را براي اينكه به حجت او ايمان نياورده مؤاخذه كند, در صورتي كه مي‌دانيم چنانكه در كتاب فرق الشيعه كه نويسندة آن سه امام شيعه را درك كرده و همزمان با امام حسن عسكري بوده, و در سال 301 وفات يافته نقل مي‌كند كه: شيعيان امام حسن عسكري بعد از او چند دسته شدند:

1- فرقه‌اي گفتند حسن عسكري زنده‌