لت کن، خطاب رسید: خضر! عرض کرد: کجا بیابم او را؟ خطاب رسید: بر ساحل دریا نزد سنگی. عرض کرد: چگونه آن را دریابم؟ خطاب رسید: در میان ظرفی یک عدد ماهی نگه‌دار و همراه خود ببر، هر کجا آن ماهی جستن کرد و به دریا رفت همانجا آن مرد را خواهی یافت. و لذا حضرت موسی با شاگردش یوشع بن نون ظرفی را که در آن ماهی بود برداشتند و به طرف مجمع البحرین که دریای روم با دریای فارس ملاقات می‌کند حرکت کردند و به شاگردش گفت: مواظب باش هر جا ماهی جستن کرد به دریا، مرا خبر کن، اتفاقا به آنجا رسیدند و ماهی حرکت کرد و رفت به دریا، ولی یوشع فراموش کرد موسی را خبر کند تا مقداری راه رفته و خسته شدند، پس از آن نشستند برای خوردن غذا. معلوم شد ماهی به دریا رفته، یوشع گفت: همانجایی که سنگی بود در لب دریا، ماهی جستن کرد، پس از آن برگشتند تا به همانجا رسیدند و خضر را ملاقات کردند و دید مردی خود را به جامه‌ای پیچیده بر او سلام کرد و خود را معرفی نمود. آیه 65 الی 70
متن آیه:
فَوَجَدَا عَبْدًا مِنْ عِبَادِنَا آتَينَاهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنَا وَعَلَّمْنَاهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْمًا(الکهف/65) قَالَ لَهُ مُوسَى هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلَى أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْدًا(الکهف/66) قَالَ إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِي صَبْرًا(الکهف/67) وَكَيفَ تَصْبِرُ عَلَى مَا لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْرًا(الکهف/68) قَالَ سَتَجِدُنِي إِنْ شَاءَ اللَّهُ صَابِرًا وَلَا أَعْصِي لَكَ أَمْرًا(الکهف/69) قَالَ فَإِنِ اتَّبَعْتَنِي فَلَا تَسْأَلْنِي عَنْ شَيءٍ حَتَّى أُحْدِثَ لَكَ مِنْهُ ذِكْرًا(الکهف/70)
ترجمه: پس بنده‌ای از بندگان ما را یافتند که ما از جانب خود رحمتی به او داده و او را از نزد خود دانشی آموخته بودیم(65) موسی به او گفت: آیا از تو پیروی کنم بر اینکه بیاموزی مرا هدایتی از آنچه آموخته‌ای(66) او گفت: محققا نخواهی توانست با من صبر نمائی(67) و چگونه صبر می‌کنی بر آنچه به آن آگاه نیستی(68) او گفت: اگر خدا خواسته باشد مرا صابر خواهی یافت و تو را در کاری نافرمانی نکنم(69) او گفت: پس اگر پیروی من نمودی چیزی از من سؤال مکن تا برای تو از آن خود بیانی کنم(70). 
نکات: جملة: عَبْدًا مِنْ عِبَادِنَا، دلالت دارد که آن شخصی که حضرت موسی او را یافت از بندگان و یا فرشتگان مطیع و مقرب إلهی بوده و جملات: «رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنَا وَعَلَّمْنَاهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْمًا» و «هَلْ أَتَّبِعُكَ...»، «وَمَا فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْرِي »، دلالت دارد که آن شخص سفیر إلهی و پیغمبر و یا ملکی بوده. و باید دانست که میان مردم از علم وحی به علم لدنی تعبیر می‌شود، می‌گویند: فلان کس علم لدنی دارد و این شهرت از جملة: وَعَلَّمْنَاهُ مِنْ لَدُنَّا  بوجود آمده، چون خدا فرموده مِنْ لَدُنَّا. بهر حال وحی مخصوص انبیاء و ملائکه است و علوم أئمه و سایر علماء را نمی‌توان علم لدنی نامید. 
بدانکه از برای تعلیم و تعلم آداب و شرائطی است که اکثر بلکه تمام آن را حضرت موسی رعایت کرده و آن معلم که ملک و یا حضرت خضر و یا هر کس بوده او نیز مراعات نموده. ما در اینجا به بعضی از آدابی که در آیه اشاره شده اشاره می‌کنیم: 
1-	متعلم باید خود را تابع میل و ارادة معلم قرار دهد چنانکه حضرت موسی گفته: هَلْ أَتَّبِعُكَ... 
2-	متعلم باید در امور تعلیمی از استاد اجازه دریافت کند چنانکه حضرت گفته: هَلْ أَتَّبِعُكَ... 
3-	متعلم باید به نادانی خود اقرار داشته باشد چنانکه حضرت موسی گفته: أَنْ تُعَلِّمَنِ ... 
4-	متعلم باید استاد خود را دانا بداند و به علم او اقرار و نزد او محرز باشد بدلیل أَنْ تُعَلِّمَنِ ... 
5-	متعلم باید متواضع باشد و درخواست مقداری از علم معلم کند نه تمام آن را چنانکه موسی می‌گوید: مِمَّا عُلِّمْتَ ، و من برای تبعیض است یعنی بعضی از آنچه دانا شده‌ای و مانند فقیر درخواست کند. 
6-	متعلم باید آن علمی را که می‌خواهد فرا گیرد نافع و موجب رشد بداند چنانکه موسی(ع) می‌گوید: مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْدًا. 
7-	متعلم و معلم باید هر دو بدانند که همانطوری که خدا به معلم علمی بدون منت داده، معلم باید منت نگذارد چنانکه فرموده: مِمَّا عُلِّمْتَ. 
8-	معلم بداند که شکر نعمت خدا بر علم همین است که بر متعلمین یاد دهد بدلیل أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ . 
9-	متعلم بداند که «من علمني حرفا فقد صیرني عبدا»، همانطوری که معلم بندة خداست و متعلم از خدا، او نیز متعلم از معلم شده و در این جهت شباهت دارند بدلیل أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ.
10-	متعلم باید تسلیم معلم باشد و در مقام نزاع و اعتراض نباشد بدلیل: هَلْ أَتَّبِعُكَ  .... و متابعت او از معلم مطلق باشد نه مقید چنانکه هَلْ أَتَّبِعُكَ  اطلاق دارد. 
11-	متعلم هر قدر عالم باشد و هر قدر وجاهت و ریاست و قدرت داشته باشد باز در مقابل معلم باید خود را جاهل و حقیر بشمرد چنانکه حضرت موسی با داشتن مقام نبوت و ریاست باز خود را جاهل و کوچک نشان داد و گفت: هَلْ أَتَّبِعُكَ . 
12-	اگر متعلم أعلم باشد از معلم خود در آنچه معلم نمی‌داند یعنی در علومی که معلم او واجد نیست باز باید در علمی که متعلم جاهل است خود را بزرگ نشمرد و کوچک بداند. 
13-	متعلم باید اول خود را خادم قرار دهد سپس متعلم، بدلیل هَلْ أَتَّبِعُكَ  که بعد از این جمله گفته: عَلَى أَنْ تُعَلِّمَنِ. 
14-	متعلم باید مقصد او از تعلم فقط علم باشد نه مال و جاه: هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلَى أَنْ تُعَلِّمَنِ ، و نگفت «علی أن تعطین مالا أو جاها». 
15-	متعلم باید برای گرفتن علم صبر و حوصله داشته باشد بدلیل سَتَجِدُنِي إِنْ شَاءَ اللَّهُ صَابِرًا .
16-	باید نافرمانی معلم نکند در امور تعلیمی بدلیل: وَلَا أَعْصِي لَكَ أَمْرًا. 
17-	باید بگذارد معلم برای او بیان كند بدون سؤال، و سؤال پی در پی نکند بدلیل: فَلَا تَسْأَلْنِي عَنْ شَيءٍ. 
و البته آدابی نیز برای متعلم و معلم هست که در ترجمة آیات بعدی خواهد آمد.آیه 71 الی 76
متن آیه:
فَانْطَلَقَا حَتَّى إِذَا رَكِبَا فِي السَّفِينَةِ خَرَقَهَا قَالَ أَخَرَقْتَهَا لِتُغْرِقَ أَهْلَهَا لَقَدْ جِئْتَ شَيئًا إِمْرًا(الکهف/71) قَالَ أَلَمْ أَقُلْ إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِي صَبْرًا(الکهف/72) قَالَ لَا تُؤَاخِذْنِي بِمَا نَسِيتُ وَلَا تُرْهِقْنِي مِنْ أَمْرِي عُسْرًا(الکهف/73) فَانْطَلَقَا حَتَّى إِذَا لَقِيا غُلَامًا فَقَتَلَهُ قَالَ أَقَتَلْتَ نَفْسًا زَكِيةً بِغَيرِ نَفْسٍ لَقَدْ جِئْتَ شَيئًا نُكْرًا(الکهف/74) قَالَ أَلَمْ أَقُلْ لَكَ إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِي صَبْرًا(الکهف/75) قَالَ إِنْ سَأَلْتُكَ عَنْ شَيءٍ بَعْدَهَا فَلَا تُصَاحِبْنِي قَدْ بَلَغْتَ مِنْ لَدُنِّي عُذْرًا(الکهف/76)
ترجمه: پس روانه شدند تا اینکه سوار در کشتی شدند آن را شکافی داد (سوراخ کرد) موسی گفت: آیا آن را شکافتی تا اهل آن را غرق کنی، براستی که چیز عجیبی آوردی(71) گفت: آیا نگفتم که تو هرگز با من صبر ن