لال خواهد، دل آرام گیرد. و گفتند پرهیزگار چه کسی است؟ فرمود: کسی که نزد شبهه می‌ایستد، یعنی آنچه دانست شبهه است، به آن نزدیک نمی‌شود، و در حقیقت ورع و پرهیزگاری مدار تقوی و دینداری است.
از این راه دانشمندان و صالحان بسیار بوده اند که گاه دست از میراث خود شسته اند تا در شبهه نیفتند، مانند «یزید بن زریع» که از پاکان بلندنام است، از گرفتن میراث پدرش که پانصد هزار بود امتناع ورزید، زیرا پدرش در خدمت حکام مستبد بود. نامبرده با بافتن برگ‌های درخت خرما امرار معاش می‌کرد. از «حسان بن سنان» از اولیاء مشهور آمده است که می‌گفت: کاری نیست که از پرهیزگاری آسانتر باشد، هرگاه از چیزی به شک افتادی آن را ترک کن، البته برای ایشان آسان بوده، برای عموم از کوه سنگین‌تر است.
از «مسور بن مخرمه» حکایت کنند که گندم بسیاری به انبار زد، در هنگام پاییز لکه ابری در آسمان دید، در دلش ناخوشایند آمد، با خود گفت: ببین به خاطر گندمی که داری، از آنچه که برای مسلمانان سودمند است نفرت داری، سوگند یاد کرد که در آن گندم هیچگونه فایده‌ای در نظر نگیرد و به قیمت خرید آن را به فروش برساند. فضیل ابن عیاض گفت: مردم ادعا می‌کنند که پرهیزکاری دشوار است و من هرگاه دو کار برایم پیش آمده، سخت‌ترین آن را پیش گرفته ام، هرگاه از چیزی دچار شک شدی آن را ترک کن، و چیزی که شک ندارد بگیر.
گرفتن پرهیزکاری و دوری از شک و سخت‌گیری برای نگهداری خود وقتی پسندیده است که برابر با شریعت باشد، بدین معنی که اگر شریعت کاری را آسان کرده باشد و کسی ببیند که نمی‌خواهد آن آسانی را بگیرد، در این حال گرفتن آن آسانی بهتر است، مثلاً قصر و کوتاه‌کردن نماز در سفر بیست و چهار فرسخ نزد بعضی علماء واجب است، و قصر نمازهای چهاررکعتی در سفر از رخصت‌های شریعت است، کسی که ببیند دلش قصر نماز را نمی‌پسندد، بهتر است که نماز را قصر نماید و گرفتن راه باریک در سخت‌گیری بر خود برای کسانی پسندیده است که تقوی و پرهیزکاری در کارشان است، اما کسانی که ربا می‌خورند، آنگاه اگر قطره خونی در جامه ببینند، به سؤال و پرسش می‌آیند که آیا با آن قطره خون در آن جامه نماز رواست؟.
این طبقه به افرادی می‌مانند که از عبدالله بن عمر (رض)راجع به خون پشه خاکی سؤال می‌کردند، عبدالله بن عمر گفت: من از کار شما به شگفت آمده ام. پس دختر پیغمبر ص را می‌کشید و باک ندارید، آنگاه از خون پشه سؤال می‌کنید؟ شما عراقیان چگونه مردمانی هستید؟ در حالی که من از پیغمبر ص شنیدم که در باره حسن و حسین می‌فرمود: (هما ريحانتاي من الدنيا) این دو ریحانه من از این دنیا هستند.
مردی از امام احمد بن حنبل اجازه خواست تا با قلم او بنویسد، احمد گفت: بنویس این ورع مظلم و پرهیز تارک و ناپسندی است، و به دیگری گفت که پرهیز من و تو به این جا نرسیده است، (اگر وقتی می‌بینید برای احمد به عنوان امام احمد یاد می‌نمایم و آنگاه حسن بن علی می‌نویسم، مقصود این است که حسن بن علی شهرتش بیش از آن است، و لفظ امام برای احمد معرف است).
حسن بن علی بن ابی طالب ب: حضرت رسول او را حسن نامیده و کنیه او را ابومحمد قرار داد، پدرش علی بن ابی طالب، مادرش فاطمة الزهراء سیدة نساء العالمین و جدش رسول الله ص. ریحانه پیغمبر و سبط او مستغنی از توصیف است، ولادت با سعادتش در نیمه ماه مبارک رمضان سال سوم هجری بود. حسن (رض) به پیغمبر شباهت داشت، روز هفتم ولادتش پیغمبر ص برای عقیقه او گوسفندی ذبع نمود و دستور داد موی سر او را بتراشند و برابر وزن آن موی از نقره صدقه نمایند.
حسن پنجمین فرد اهل کساء بود، از ابن الاعرابی روایت شده است که نام حسن و حسین در جاهلیت مرسوم نبود، ابن الاعرابی از مفضل روایت نموده است که گفت: خداوند این دو نام را محفوظ داشت، تا این که پیغمبر ص سبطین را به این دو نام موسوم ساخت. همچنین می‌افزاید: به مفضل گفتم: پس آن دو شخصی که در یمن این نام را دارند چیست؟ گفت خیر، این دو نام حسن (به سکون سین) و حسین به فتح حاء و کسر سین است.
حسن (رض) از ام الفضل همسر عباس بن عبدالمطلب شیر خورد و ام فضل حسن بن علی و قثم بن العباس را باهم شیر داد، آورده اند که امام حسن چندین بار پیاده از مدینه برای حج به مکه رفت، و گفت از خدا شرم دارم او را دیدار کنم و پیاده به حج خانه اش نرفته باشم، چندین بار نیمه مال خود را صدقه نمود، بسیار بردبار و کریم و خیلی پرهیزکار بود، از جمه نصرت‌دهندگان عثمان (رض) بود.
از پرهیزکاری حسن بن علی (رض) بود که دنیا و خلافت را ترک کرد و عظمت و بزرگی مقام او بالاتر از این بود که به خاطر خلافت به کشتار مسلمانان رضایت دهد، با این که در روز شهادت پدرش علی ابن ابی طالب کرم الله وجهه در روز نوزدهم رمضان با او بیعت شد، و بیش از چهل هزار تن که با پدرش بیعت کرده بودند با او بیعت کردند، و هفت ماه در حجاز و یمن و عراق و خراسان و غیر آنها خلافت داشت، پس از آن معاویه (رض) به سوی امام حسن (ع) آمد و امام حسن به سوی او شتافت، در این موقع امام حسن ملاحظه فرمود که با این جمعیت انبوه که طرفین آمده اند، موقعی یکی از طرفین پیروز می‌شوند که بیشتر گروه دیگر نابود شده باشد، از این رو امام حسن برای جلوگیری از خونریزی خلافت را به معاویه واگذار نمود، ضمن شروطی که از آن جمله خلافت بعد از معاویه به حسن بن علی برسد و مردم حجاز و عراق مرود فشار در برابر نصرتی که به علی داده اند قرار نگیرند.
در اینجا معجزه پیغمبر ظاهر شد که فرمود: (ان إبني هذا سيد ولعل الله أن يصلح به بين فئتين من المسلمين) محققاً این پسرم کسی است که به وسیله او خدا میان دو گروه بزرگ از مسلمانان را اصلاح می‌کند، و نظر بزرگوار امام حسن ظاهر شد که در پایان معاهده صلح فرمود: (وإن أدري لعله فتنه لكم ومتاع إلي حين) چه می‌دانم شاید این خلافت برای شما امتحانی از خدا و یک خوشی زودگذری باشد، این مصالحه در بیست و پنجم ربیع الاول سال چهل و یک هجری بود.
در صحیح بخاری از انس (رض) روایت شده است که گفت: کسی غیر از حسن نبود که شجاعت پیغمبر را داشته باشد، و در صحیح بخاری و مسلم از براء (رض) روایت شده که براء گفت: پیغمبر را دیدم که حسن را بر دوش گرفته و می‌گفت: خدایا! به راستی من حسن را دوست می‌دارم، پس تو نیز او را دوست بدار. بخاری از ابوبکر صدیق (رض) روایت می‌کند که ابوبکر می‌گفت: نگهداری پیغمبر را در نگهداری اهل بیت او بدانید.
مسلم در صحیحش از زید بن ارقم (رض) روایت می‌کند که حضرت فرمود: (أنا تارك فيكم ثقلين: أولهما كتاب الله فيه الهدي والنور فخذوا كتاب الله واستمسكوا به) فحث علي كتاب الله ورغب ثم قال: (وأهل بيتي، أذكركم الله في أهل بيتي، أذكركم الله في أهل بيتي) من در میان شما بعد از خود دو چیز گرانبها به جا می‌گذارم، نخستین آن دو: کتاب خدا قرآن است که راه راست و روشنایی در آن است، پس کتاب خدا قرآن را بگیرید و به آن تمسک جویید، و در این باره برای گرفتن تعالیم قرآن تشویق فراوان فرمود، پس از