بوبکر از لحاظ این که نابودکننده رده و برگرداننده قدرت مجدد اسلام بود به میان آمد، و هیچ تردیدی نیست که علی بن ابی طالب مانند دیگران یاران بزرگ پیغمبر ص همه در وجوب نماز و زکات و برپاداشتن و اجرای این دو و دیگر واجبات و احکام دین با ابوبکر موافقت داشته اند.
قتال و جنگ با تارک الصلوة و همچنین با مانع الزکوة در عهد خلفاء راشدین از مواردی بود که اجماع مسلمانان برآن بود، و این اجماع مستند است بر این نص که حضرت فرمود: من مأمور شدم بجنگم با مردم، تا این که شهادتین را بگویند و نماز را برپا بدارند و زکات را به مستحقین بدهند؛ یعنی اگر زکات ندادند، خون و مال خود را نگه نداشته اند و همچنین باقی فرایض اسلام؛ زیرا شهادتین به رسالت حضرت محمد ص متضمن ایمان به همه دستورهای پیغمبرست.
فرقی که در تشدید بر ترک نماز است و تارک الصلوة را مستحق قتل دانسته اند، این است که اگر کسی زکات نداد حاکم به اجبار، مقدار زکات را از مال او می‌گیرد، روزه اگر نگرفت حاکم او را حبس می‌نماید و خوراک و آب را از او منع می‌کند، ولی نماز بدون نیت قلبی منعقد نمی‌گردد و اجبار برآن صورت نمی‌پذیرد، مگر با موافقت نمازگذار. پیغمبر اسلام ص ابتداء به گفتن شهادتین اکتفاء می‌فرمود، و کسی که شهادتین را می‌گفت، ریختن خون او را جایز نمی‌شمرد و بعد نماز فرض شد و مسلمانان مأمور به نماز شدند، بعد زکات و به این ترتیب احکام یکی پس از دیگری به تدریج انجام می‌گرفت.
امام احمد روایت می‌کند که حضرت رسول در ابتدای اسلام اگر کسی به خدمت‌شان شرفیاب می‌شد و می‌گفت مسلمان می‌شوم، ولی به جهاد نمی‌روم، قبول می‌فرمود، نظر به این نظر که بیرون‌آوردن شخصی از کفر به ایمان خودش کار مهمی است. وقتی که با گفتن شهادتین به اسلام داخل شد، آن وقت بر او گفته می‌شود که او هم مانند دیگر مسلمانان مکلف به نماز و زکات و جهاد و غیره است؛ زیرا قبول شرط فاسد اثری ندارد و کسی که می‌خواهد مسلمان بشود، به شرط نمازنخواندن، از او از این جهت قبول می‌شود که از کفر رهانیده شود؛ زیرا وقتی که مسلمان شد، دیگر شرط نمازنخواندن باطل است و باید نماز بخواند.
همچنین دیگر فرایض اسلام را باید گردن نهد، و این که مسلمان مأمور به انجام شرایع به تدریج می‌شده اند، در احادیث صحیحه ظاهر است: (لما بعث النبي معاذا إلي اليمن، أمره أن يدعوهم أولا إلي الشهادتين وأن من أطاعه بهما أعلمه بالصلاة ثم بالزكاة) موقعی که حضرت رسول ص «معاذ» را به یمن فرستاد، به او امر فرمود تا ابتدا آنان را به سوی گفتن (اَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللهُ وَأَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللهِ) دعوت کند و موقعی که این را پذیرفتند، آنها را از نماز باخبر سازد، و پس از آن آنها را با زکات آشنا کند.
به این ترتیب و همچنین در روز خیبر موقعی که پرچم را به دست علی ابن ابی طالب دادند، علی گفت: (علي ماذا أقاتلهم؟ قال ص: علي أن يشهدوا أن لا إله إلا الله وأن محمدا رسول الله فإذا فعلوا ذلك عصموا منك دماءهم وأموالهم إلا بحقها) رواه مسلم.
علی گفت: برچه شرطی با آنان بجنگم؟ حضرت فرمود: بر این که گواهی دهند که هیچ معبود برحقی نیست مگر خدای یکتا، و گواهی دهند که محمد پیغمبر خداست. اگر این را انجام دادند خون و مالشان را از تو نگهداشتند، مگر آنچه حق کلمه شهادتین است از وجوب نماز و زکات و غیره به آنها اعلام می‌شود. (فإذا فعلوا ذلك) پس هرگاه انجام دادند آنچه ذکر شد، از هرچه که به وسیله گفتار انجام می‌گیرد، مانند: شهادتین که به زبان گفته می‌شود و آنچه به گفتار و کردار است که قول و عمل هردو در آن هست، مانند: نماز و یا آنچه فعل محض است مانند دادن زکات، هرگاه اینها را انجام دادند، (عصموا مني دماءهم وأموالهم) خون‌ها و مال‌های‌شان را از من نگه داشته اند، (إلا بحق الاسلام) مگر آنچه به حق اسلام برایشان ثابت شود. یعنی اگر کسی بعد از گفتن شهادتین و ادای نماز و دادن زکات مسلمانی را کشت، حق اسلام قصاص را بر او واجب می‌سازد، یا اگر بعد از این احکام دیگری پیش آمد، مانند: روزه و حج و غیره، حق اسلام آن واجبات دیگر را بر او واجب می‌سازد.
آنچه ذکر شد تعلق به احکام ظاهر دارد، اما در خصوص مسایلی که ظاهر نمی‌شود، حضرت فرمود: (وحسابهم علي الله) به حساب‌آوردن در باره آنچه ظاهر نمی‌شود با خداست، زیرا خداست که بر دل‌ها آگاه است، و اگر کسی در ایمان خود مخلص باشد، جزای اخلاص او نزد خداست، اگر کسی به ظاهر مسلمان باشد و در دل مسلمان نباشد، اسلامش سطحی و ظاهری است، اگرچه در آخرت جز و کافران محسوب گردد، در فرمایشات پیامبر: (تحكم الظواهر والله يتولي السرائر) ظاهر را می‌بینی و حکم باطن به خدا مرجوع است.
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:30.txt">متن حديث وترجمه</a><a class="text" href="w:text:31.txt">شرح حديث</a></body></html>شرح اربعین نووی

نویسنده:
شیخ محمد علی خالدی
(سلطان العلماء)

نشر احسان

حدیث نهم
عَن أبي هُريرةَ عَبدِ الرَّحمنِ بنِ صَخْرٍ - رَضِي اللهُ عَنْهُ - قالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يقولُ:
(مَا نَهَيْتُكُمْ عَنْهُ فَاجْتَنِبُوهُ، وَمَا أَمَرْتُكُمْ بِهِ فَأْتُوا مِنْهُ مَا اسْتَطَعْتُمْ، فَإِنَّمَا أَهْلَكَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ كَثْرَةُ مَسَائِلِهِمْ واخْتِلاَفُهُمْ عَلَى أَنْبِيَائِهِمْ) رواه البخاريُّ ومسلِمٌ.

ترجمه حديث:
از ابی هریره: عبدالرحمن بن صخر – خدا از او خوشنود باد – روایت شده که گفت: از پیغمبر خدا شنیدم که می‌فرمود: آنچه شما را از آن باز داشتم، از آن دوری جویید، و آنچه شما را به آن فرمان دادم پس از آن تا آنجا که توانایی دارید انجام دهید؛ زیرا به حقیقت مردمی را که پیش از شما بودند بسیاری سؤال و پرسش‌شان و مخالفت‌شان بر پیغمبران‌شان به هلاکت کشانید. این حدیث صحیح را بخاری و مسلم روایت کرده اند.
شرح حديث:
ابوهریره (رض) از یاران پیغمبر ص از افرادی است که حدیث بسیار از پیغمبر روایت نموده است، و در شرح حال او به اختصار یاد شد. در مسجد نبوی در مدینه منوره سکویی است که در عهد حضرت دارای سقف بوده و به نام «صفه» معروف بوده است، روی آن سکو یعنی در آن صفَّه در حدود سی صد تن از یاران پیغمبر که از جمله آنان ابوهریره است نشیمن داشته اند، این افراد که در نهایت زهد زندگی می‌کرده اند، از جهتی شاگردان حریصی بر فراگرفتن علم دین و حفظ قرآن و سنت بوده اند، زیرا در مدینه هیچگونه علاقه‌ای از زن و فرزند و غیره نداشته اند، و از این حیث همیشه ملازم پیغمبر بوده اند، و معیشت آنها از طریق کمک‌رسانی مسلمانان انجام می‌گرفته است. گاه می‌شده است که یکی دو روز می‌گذشته بدون این که غذایی بیابند.
ابوهریره که یکی از آنهاست می‌گوید: دو روز گذشته بود که غذایی نیافته بودم، روز سوم از گرسنگی بی‌تاب شدم، در راهی که ابوبکر عبور می‌نمود نشستم، موقعی که عبور می‌کرد، مسأله‌ای از او پرسیدم: او جواب گفت