از، زکات، روزه، حج، حلال بودن معامله حلال بودن ازدواج، حرام بودن ربا، فساد و فاحشه، حلال بودن خوردن طیبات، حرام بودن خوردن جنایت، همه این موارد را به صورت اجمال و عمومی بیان کرده است، و توضیح و تفصیل و وارد شدن به جزئیات آن را برای رسول خود حضرت محمدص ترک کرده است. 
به همین خاطر زمانی که به مطرف‌بن عبدالله بن الشخیر گفته شد: «لا تُحَدِّثونا إلاّ بالقرآن قال: و اللهِ ما نَبغیِ بالقرآن بدلاً ولکن نرید من هو أعلم منا بالقرآن» 
جز قرآن از هیچ چیز دیگری برای ما سخن مگو، ایشان گفت: قسم به خدا، واضح‌تر و آشکارتر از قرآن چیزی دیگری نداریم ولی ما کسی را می‌خواهیم که از ما نسبت به قرآن بیشتر آگاهی داشته باشد. 
از عمران‌بن حصین روایت شده است، به مردی که این شبه را مطرح می‌کرد گفت: شما مردی احمق و نادان هستی! آیا شما در قرآن پیدا می‌کنی که نماز ظهر چهار رکعت است و قرائت آن به صورت سری است و جهری نمی‌باشد؟ پس نماز و زکات و امثال آنها را مطرح نمود، بعداً گفت: آیا این‌ها را در کتاب خدا به صورت تفسیر شده می‌بینی؟ کتاب خدا این مسائل را مبهم گذاشته و سنت نبوی آن را توضیح و تفسیر نموده است. و یا اینکه توضیح و بیان قرآن به روش حواله نمودن به یکی از أدلة دیگر می‌باشد، همان أدله‌ای که قرآن آن را بیان کرده و بعنوان حجت و دلیل برای مردم آن را معبتر و به رسمیّت می‌شناسد. 
هر حکمی که سنت، اجماع، قیاس و غیره از دلایل معتبر آن را بیان کنند در واقع قرآن آن را بیان کرده است، چون قرآن به آنها رسمیت و اعتبار داده است و عمل به آنها را واجب کرده است. پس روشن می‌شود که تمام احکام شریعت به قرآن مرتبط هستند و ریشه در آن دارند. 
هر زمان به سنت نبوی تمسّک می‌جوییم و به آن عمل می‌کنیم در حقیقت به قرآن و کتاب خدا عمل کرده‌ایم، به همین خاطر زمانی که عبدالله بن مسعود رض گفت: (لعن الله الواشمات و المستوشمات و المتنمصات و المتفلجات للحسن، المغیرات خلق الله) خداوند لعنت کند کسانی که خال‌کوبی می‌کنند و یا خواستار خال‌کوبی هستند، خداوند لعنت کند کسانی را که موها را می‌کنند و یا دندان‌ها را برای زیبایی فاصله می‌دهند و با این کارها خلقت خدایی را تغییر می‌دهند. 
این حدیث به یکی از زن‌های طایفة بنی اسد به نام ام یعقوب رسید، ام یعقوب نزد عبدالله‌بن مسعود آمد و گفت: اطلاع یافتم که شما بصورتی که ذکر شد لعنت کرده‌ای، ابن مسعود جواب داد: چگونه کسی را که پیامبرص آن را لعنت کرده است او را لعنت نکنم؟ مگر با قرآن چه فرقی دارد؟ ام یعقوب گفت: هر آنچه در قرآن وجود دارد خوانده‌ام آنچه را که تو می‌گویی در آن وجود ندارد! ابن مسعود گفت: اگر واقعاً آن را خوانده بودی آن را می‌یافتی! آیا نخوانده‌ای؟( وَمَا آتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا ) الحشر: ٧ چیزهایی را که پیغمبرص برای شما (از احکام الهی) آورده است اجراء کنید، و از چیزهایی که شما را از آن باز داشته است، دست بکشید. 
ام یعقوب گفت: بلی، ابن مسعود گفت: پیامبرص از آن نهی کرده است. روایت شده است که امام شافعی / در مسجد الحرام نشسته بود گفت: از هر چیزی که از من سوال کنید از کتاب خدا (قرآن) به آن جواب خواهم داد! مردی گفت: در مورد کسی که در حال احرام است و زنبوری را به قتل می‌رساند نظرت چیست؟ امام جواب داد اشکالی ندارد و هیچ چیزی بر او نیست. آن مرد گفت: این جواب در کجای قرآن قرار دارد؟ جواب داد: (وَمَا آتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ )سپس حدیثی را از پیامبرص به روایت از ترمذی بیان کرد: (علیکم بسنتی و سنه الخلفاء الراشدین من بعدی) بر شما لازم است به سنت من (پیامبر) و سنت و روش خلفای راشدین که بعد از من می‌آیند ملتزم باشید و به آنها عمل کنید. بعد از آن از عمر رض نیز روایت نمود که فرموده است: کسی که در حال احرام است جایز است زنبور را به قتل برساند. از قرآن به سوال ایشان جواب داد. 
امام خطابی ص می‌گوید: خداوند خبر داده است که هیچ چیز از امور دین باقی نمانده است مگر اینکه در قرآن بیان شده است، ‌اما این بیان به دو صورت است: بیان آشکار و روشن که به صورت نص صریح بیان شده است. بیان خفی و پوشیده که در ضمن تلاوت و معنی آن نهفته شده است. این قسمت آخر بیان و تفصیل آن به پیامبرص موکول شده است. و این است معنی این آیه: 
(وَأَنزَلْنَا إِلَيْکَ الذِّکْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَکَّرُونَ) النحل: ٤٤ «و قرآن را بر تو نازل کرده‌ایم تا اینکه چیزی را برای مردم روشن‌سازی که برای آنان فرستاده شده است و تا اینکه آنان (قرآن را مطالعه کنند و دربارة مطالب آن) بیندیشند.» 

هر کس قرآن و سنت را همزمان بگیرد در واقع هر دو صورت بیان قرآن را گرفته است، با این توضیح گمراهی شبه‌اندازان و فهم غلط و پوچی تشکیک آنها روشن می‌گردد، و روشن می‌شود که میان حجت بودن سنت نبوی و اینکه قرآن هر چیزی را بیان کرده است منافات و تضادی وجود ندارد. از شبه‌های دیگری که آن را مطرح می‌کنند این است که احادیثی وجود دارد و به گمان خود می‌گویند پیامبرص تایید می‌کند که نباید به سنت نبوی بعنوان حجت و دلیل نگاه کرد و باید همه چیز به کتاب خدا قرآن ارجاع شود. 
از این اخبار و احادیث این است که پیامبرص یهودی‌ها را دعوت کرد و با آنها صحبت نمود سپس خطبه‌ای ایراد کردند و گفت: در آینده احادیثی از من بیان می‌شود، پس هر چه از آن به شما رسید و با قرآن موافقت داشت از طرف من بوده و آنچه با قرآن مخالفت داشت از من نبوده و نیست. آنها گفتند: زمانی که سنت حکم جدیدی را ثابت کند با قرآن موافقت نخواهد داشت و اگر چنانچه حکم جدیدی را ثابت نکند پس فقط برای تاکید می‌باشد در نتیجه حجت و دلیل فقط و به تنهایی قرآن می‌باشد. 
از روایات دیگر که به آن استدلال می‌کنند این است که پیامبرص فرموده است: (إذا حدثتم عنی حدیثاً تعرفونه و لا تنکرونه، قلته ام لم أقله فصدّقوا به، فإنّی اقول ما یعرف و لا ینکر، و اذا حدیثتم عنّی حدیثاً تنکرونه و لا تعرفونه فلا تصدقوا به، فإنی لا أقول ما یُنکر و لا یُعرف) زمانی که حدیثی از من روایت شد، آن حدیث و گفته برای شما معلوم بود و نسبت به آن آشنایی داشتید و آن را انکار نکردید، حال آن را گفته باشم یا خیر، آن را تصدیق و قبول کنید، چون من چیزی را می‌گویم که شناخته شده باشد و کسی از آن تنفر نداشته باشد. و اگر چنانچه حدیثی از من روایت شود که برای شما مبهم بود و نسبت به آن شناخت و آشنایی نداشتید آن را تصدیق و قبول نکنید، چون من چیزی را که معروف و مشهور نباشد نمی‌گویم. شبه‌اندازان با استدلال به این حدیث می‌گویند: این حدیث واجب می‌کند که احادیث پیامبرص را با آنچه که نزد مردم معروف و خوب است موازنه کنیم، هم با قرآن و هم با عقل، پس سنت دلیل و حجت نخواهد شد. باز از این اخبار و احادیث این است که پیامبرص می‌فرماید: (إنی لا احل الا ما احل الله فی کتابه، و لا احرم الا م