از همة گناهان مردم باخبرم. یعنی امام تکذیب قرآن کرده. بنابر سخن آقای نم اگر کسی گناهی کند، تمام انبیاء و اوصیاء و أئمه را می‌بینند و همه به او ناظرند و حتّی از ظلم و جور ستمگران مطّلعند، با این همه غم و غصّه نداند، و در بهشت{فَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ}  سورة البقرة(62)
محزون نمی‌شوند، چون خدا خواسته ایشان بر ضدّ قرآن و بر ضدّ دستور و بر ضدّ معارف آن باشند، عجب دینی و عجب امامی درست کرده‌اند.
خدا می‌فرماید پیغمبران(ع) علم به همه چیز ندارند ولی آقای نم می‌گوید خیر، امام بالاتر از رسول است علم دارد، خدا در سوره لقمان آیة 34 فرموده : 
(وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَّاذَا تَکْسِبُ غَدًا وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ )(لقمان / 34)
«هیچ کس نمی‌داند فردا چه خواهد کرد و هیچ کس نمی‌داند به کدام زمین می‌میرد».
و در تفسیر این آیه حضرت امیر(ع) در خطبة 128 فرموده آنچه در این آیه ذکر شده پیغمبر(ص) و وصیّ او نیز نمی‌داند، یکی از آن پنج چیز که در آیه ذکر شده، علم به ساعت قیامت است که کسی جز خدا نمی‌داند ولی آقایان نم و مح می‌گویند خدا در قرآن بی‌خود گفته و امیرالمؤمنین(ع) حقّ نداشته چنین بگوید، چون ما چنین فهمیده‌ایم، البته این سخن را صریحاً نمی‌گویند ولی به غیر صریح گفته‌اند برای اینکه دکّانشان بسته نشود. در سورة انبیاء آیة 111 فرموده : 
(وَإِنْ أَدْرِي لَعَلَّهُ فِتْنَةٌ)	(انبیاء / 111)
«من که رسول خدایم نمی‌دانم شاید این آیات برای شما امتحانی باشد».
و در سورة احقاف آیة 9 فرموده : 
(وَمَا أَدْرِي مَا يُفْعَلُ بِي وَلَا بِکُمْ إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَى إِلَيَّ )	(احقاف / 9)
«من که رسول خدایم نمی‌دانم با من و شما چه معامله‌ای می‌شود من جز وحی را پیروی نمی‌کنم».
و در سوره طلاق آیة 1 فرموده :
( لَا تَدْرِي لَعَلَّ اللَّهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذَلِکَ أَمْرًا)	(طلاق / 1)
«ای محمّد(ص) تو نمی‌دانی شاید خدا بعد از این امری بوجود آورد».
حقّ تعالی مکرر در قرآن فرموده :{وَمَا أَدْرَاكَ مَا سَقَرُ} سورة المدثر(27) ،وَمَا أَدْرَاكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ سورة قدر (2)، {وَمَا أَدْرَاكَ مَا سِجِّينٌ} سورة المطففين(8) ، {وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْحُطَمَةُ}سورة الهمزة(5)، {وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْعَقَبَةُ}سورة البلد(12)،{وَمَا أَدْرَاكَ مَا عِلِّيُّونَ}سورة المطففين(19)، یعنی تو اینها را چه می‌دانی، و یا نمی‌دانی و فرموده :
(يَسْأَلُکَ النَّاسُ عَنِ السَّاعَةِ قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ اللَّهِ )	(احزاب / 63)
و در سوره عبس آیة 3 فرموده : 
(وَمَا يُدْرِيکَ لَعَلَّهُ يَزَّکَّى)	(عبس / 3)
«چه می‌دانی شاید آن مرد پاگیزه گردد».
آقایان مخالفین ما می‌گویند این‌همه آیات را رها کن و اخبار مجعولة ضدّ اینها را بپذیر. می‌پرسیم خبر ثقلین که فرموده لن یفترقا چیست؟ عترت که نباید راه ضدّ قرآن برود، آقایان می‌گویند ما همة آیات را به دلخواه تأویل می‌کنیم و می‌گوئیم این آیات نفی علم ذاتی واثبات علم غیر ذاتی است؟ ما می‌گوئیم در کجای این آیات ذات و غیر ذات ذکر شده، آیات نفی مطلق است، برای چه آیات را تفسیر و تأویل به رأی می‌کنید؟ مگر نخوانده‌ای «من فسّر القرآن به رأیه للیتبوّأ مقعده من النّار»، برای چه قرآن را تحریف می‌کنید؟ برای چه با قرآن بازی می‌کنید؟ بما می‌گویند قرآن را نباید ترجمه کرد و نباید فهمید ولی خودشان چنین که ذکر شد می‌کنند و حتی به تأویل دست می‌زنند.ما قرآن را تفسیر کرده‌ایم 

در کتاب نم ص 23 می‌نویسد در تفسیر آیات واجب است به عترت مراجعه شود در جواب ایشان وترجمه رأی کسی مربوط نیست اگر طبق لغت ترجمه شود صحیح است و إلّا خیر، و ترجمة آن دیگر احتیاج به عترت ندارد و اگر قرآن قابل ترجمه نباشد از حجیّت می‌افتد و خدا چیزی را که قابل فهم و ترجمه نباشد حجّت قرار نمی‌دهد. به اضافه این همه ترجمه که از قرآن شده در مورد تمام منزلهای خود شما موجود است، آیا تماماً ضلالت است، اگر ضلالت است چرا تا به حال ساکت بوده‌اید و چرا فقط بما حمله می‌کنید. ثالثاً بسیاری از آیاتست که تفسیرش از عترت نرسیده اگر به آن آیات رسیدیم چه بکنیم چشم و گوش و فهم خو را ببندیم و در اختیار آقای نم و مح بگذاریم و آن آیات را لغو انگاریم و بگوئیم هر کس آن آیات را ترجمه کند کافر است. راستی من زورگوتر و نادان‌تر از این قبیل روحانی‌نمایان ندیده‌ام.
رابعاً تفاسیری که بنام أئمّه نوشته‌اند مملوّ از خرافات است و اگر بخواهیم قرآن را طبق آن روایات و خرافات عرضه کنیم مورد تمسخر و استهزاء عقلاء واقع می‌شویم و قرآن را از اعتبار می‌اندازیم. مثلاً در تفسیر:{اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانْشَقَّ الْقَمَرُ}سورة  قمر(1)
نوشته‌اند که ماه شقّ شد و دو نصف گردید و آمد و رفت در یقة پیراهن رسول خدا(ص) و نصف آن از آستین راست و نصف دیگر از آستین چپ بیرون آمد، و در تفسیر {وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَى}سورة نجم (1)، نوشته‌اند که امام فرمود ستارة زهره از آسمان به زمین آمد و رفت میان خانة امیرالمؤمنین(ع) تا معلوم کند که فاطمة زهرا باید نامزد او گردد نه دیگری، ستاره زهره که چندین مقابل کرة زمین است رفته در خانة محقّر مدینه، آنهم زمانیکه حضرت علی(ع) خانه نداشته به اضافه سورة والنّجم مکّی است و اصلاً در مدینه نازل نشده، و در تفسیر {سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ}سورة اسراء (1) ، از قول امام صادق(ع) نوشته‌اید که هر کس شب جمعه آنرا بخواند امام قائم را می‌بیند، در صورتیکه زمان امام صادق قائمی نبوده و به اضافه ما خواندیم، و امام قائم را ندیدیم، حال چگونه بگوئیم این حدیث راست است، و باز در همانجا نوشته‌اند که چون رسول خدا(ص) به آسمان هفتم رسید، تمام ملائکه آنجا فرداً فرد به او می‌رسیدند و می‌گفتند برو حجامت کن، و باز نوشته‌اند که رسول خدا(ص) چون به آسمان اول رسید تمام ملائکه رم کرده و فرار کردند و پریدند، و در هر آسمانی چون سر و کلّه رسول خدا(ص) پیدا می‌شد، ملائکه رم کرده و می‌پریدند، و از قول همین امام صادق(ع) در کتاب کافی که معتبرترین کتب حدیث ایشان است در باب فضل القرآن از قول این امام نقل کرده که قرآن هفده‌هزار آیه بوده و زمان ما شش هزار و خورده‌ای آیه دارد بنابراین یازده‌هزار آیة آنرا دزدیده‌اند وهزاران مانند این خرافات به أئمّه بسته‌اند که اکثراً ضدّ قرآن است. ما چون امام را عاقل و عالم و کامل می‌دانیم این هذیانات تفسیری را به او نسبت نمی‌دهیم، و می‌گوئیم اینها جعلی است، در جلد دوم بحار باب بیست‌ و نهم حدیث 62 از حضرت رضا(ع) روایت کرده که فرمود: «إنّ أبا الخطّاب کذب علی أبی عبدالله(ع) لعن الله أبا الخطّاب و کذلک أصحاب أبی الخطّاب یدّسون هذه الأحادیث إلی یومنا هذا فی کتب اصحاب أبی عبدالله(ع) فلا تقبلوا علینا خلاف القرآن فإنّا إن تحدّثنا حدثّنا بموافقه القرآن و موافقة السّنّة إنّا عن الله و عن رسوله 