ا فراموش کرده‌اند (یعنی آنانکه مبلّغ قرآن و مرجع مسلمین هستند بکلّی از آن بی‌خبرند). پس قرآن و اهل آن مطرود و مردم از آن گریزانند و بلکه آنانرا از خود نفی می‌کنند، و قرآن و اهلش دو همراه در یکراهند که احدی ایشانرا مأوی ندهد. پس قرآن و اهلش در آنزمان در میان مردمند در حالی که با مردم نیستند و گویا در میان مردم نیستند زیرا گمراهی با هدایت موافق نباشد اگر چه در یک‌جا باشند. تا آنکه می‌فرماید : گویا ایشان امام و پیشوای قرآنند و قرآن امام ایشان نیست در حالیکه قرآن باید امام باشد. پس باقی نماند از قرآن جز نامش و نشناسند مگر خطوط و حروفش را و از مفهوم آن بی‌خبرند.
پیمبر اسلام (ص) که اوّلین متخصّص راه توحید است به امّت خود اعلام خطر نموده و فرموده: فاذا التبست علیک الفتن کقطع اللّیل المظلم فعلیکم بالقرآن. یعنی هر گاه فتنه‌ها راه را بر شما مشتبه ساخت و مانند پاره‌های شب تار در راه دیانت به خطر افتادید برشما باد بقرآن که قرآن شما را راهنمای خوبی است. و در حدیث دیگر فرموده : من طلب الهدی من غیر القرآن اضلّه الله. یعنی هر کس هدایت از غیر قرآن بجوید خدا او را به گمراهی واگذارد.
بهرحال زمان ما هدایت قرآن را کافی نمی‌دانند و هر فرقه به اخباری چسبیده‌اند که موجب تفرقه و گمراهی ایشان همان اخبار مخالف قرآن است. حتّی مخالفین اسلام به این حقیقت اقرار کرده و نفاق و گمراهی مسلمین بواسطة دوری از قرآن می‌دانند.
تولستوی فیلسوف روسی می‌نویسد اگر کسی بخواهد سهل و سادگی و هدایت اسلام را بفهمد باید قرآن را بدقّت مطالعه کند زیرا در آن احکام و عقائدی است واضع و بنا شده بر حقایق روشن : 
ولز مورّخ انگلیسی می‌گوید : اگر کسی بخواهد معنی اسلام را بیابد باید به قرآن مراجعه کند و هر کس بخواهد دینی انتخاب کند که سیر آن با تمدّن بشر پیشرفت داشته باشد باید اسلام را اختیار کند.
متأسّفانه أمّت ما معتقدند که قرآن قابل درک نیست تا بکتب احادیث مجعوله و خرافاتی که به نام امام جعل شده مراجعه شود و یاید قرآن را بواسطة اخبار فهمید آنهم علما می‌فمند در صورتیکه اخبار از قرآن مشکل‌تر است چنانکه أئمّه نیز فرموده‌اند : احادیثنا صعب مستصعب. و قرآن از هر کتابی روشن‌تر است.
خدای تعالی قرآن را سهل و آسان خوانده چنانکه در سورة قمر چهار مرتبه مکرّر فرموده : 
وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ  سورة القمر(17)	
«به تحقیق ما قرآن را آسان نمودیم».
و در سورة فرقان آیة 33 فرموده : 
(وَلَا يَأْتُونَکَ بِمَثَلٍ إِلَّا جِئْنَاکَ بِالْحَقِّ وَأَحْسَنَ تَفْسِيرًا) (فرقان / 33)
«ایشان هیچ مثلی نمی‌آورد مگر آنکه ما بحقّ و به نیکوترین تفسیر برایت آوردیم».
و فرموده است 
 وَأَنزَلْنَا إِلَيْكُمْ نُورًا مُّبِينًا سورة نساء(174)	
ودر سوره مائده فرموده است : 
 قَدْ جَاءكُم مِّنَ اللّهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُّبِينٌ سورة مائدة(15)	
و نیز فرموده: بَيَانٌ لِّلنَّاسِ و هُدًى لِّلنَّاسِ و نفرموده هدی للعلماء و بیان للعلماء.
چگونه مردم پابرهنة بی‌سواد مشرکین صدر اسلام قرآن را نفهمیدند و به آن گرویدند، ولی پیشوایان امروزه به اقرار خود، قرآن را قابل فهم نمی‌دانند. و لذا مسلمین به قرآن بی‌رغبت شده و هدایت خود را از غیر قرآن یعنی از دهان پیشوایان و روحانی نمایان می‌گیرند و به اخبار موهومه و جعلّیات و بدعتها چسبیده‌اند. 
قرآن می‌گوید خدا مستقّل و منفرد در آفرینش و ادارة جهان است و احتیاج به مدیر و سرپرست و قیّم جهان ندارد ولی مردم از حقایق قرانی بی‌اطّلاع هستند.
عدّه‌ای از بی‌خبران توحید قرآن را به شرک آلوده و به دلیلهای پوچ و فریبنده دلهای مسلمین را منحرف و باخبار مجعوله مشغول ساخته‌اند. 
بر کسیکه دانا و بیدار و دیندار است واجب است که مسلمین را آگاه سازد و از چنگال شیاطنی انسی و جنّی و دکّانداران مذهبی برهاند.
دشمنان دین و جهّال متعصّبین تا توانسته برسول خدا (ص)دروغ بسته اند از اينرو آنحضرت(ص)  فرمود : إذا ظهرت البدع في أمتي فليظهر العالم علمه فإن لم يفعل فعليه لعنة الله والملائکه والنّاس اجمعین. یعنی هر گاه در أمّت من بدعتها ظاهر شد باید دانشمند دانش خود را اظهار و با بدعتها پیکار نماید واگرنه بر او ست لعنت خدا و فرشتگان و تمام مردم. 
این حقیر برای اعلام خطر و انجام وظیفة وجدانی و دفع شرک از اسلام و مسلمین با دلائل محکم قرآنی و اخبار صحیحه و براهین عقلی این کتاب را به نام درسی از ولایت می‌نویسم تا بلکه جوانان خصوصاً افراد دانشجو را بیدار و از شرک و غلوهای بدتر از کفر برهانم. البته ساده و روان و روشن می‌نویسم، تا شرّ دشمنان حضرات أئمّه هدی خصوصاً دشمنان حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) را از سر مردم دور کنم و مچ مدّعیان ولایت که به نام آن حضرت و دوستی او مردم را بدام کفر و شرک می‌اندازند باز کنم.
من خود را پیرو شیعة حقیقی حضرت علی(ع) می‌دانم و قلبم مملوّ از دوستی و محبّت حضرت مولای متقیّان می‌باشد و دکّاندارانیکه خود را به آن حضرت چسبانیده و بنام دوستی او کتاب خدا و را پایمال کرده‌اند و اسلام را آلوده ساخته‌اند دوست آن حضرت نمی‌دانم.
دوست آن حضرت کسی است که تابع قرآن باشد و دین آن حضرت و اصول و فروعی که آن حضرت قبول داشته بپذیرد و کم و زیاد نکند.
حضرت علی(ع) طبق دستور قرآن که فرموده : {يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ آمِنُواْ بِاللّهِ وَرَسُولِهِ وَالْكِتَابِ الَّذِي نَزَّلَ عَلَى رَسُولِهِ وَالْكِتَابِ الَّذِيَ أَنزَلَ مِن قَبْلُ وَمَن يَكْفُرْ بِاللّهِ وَمَلاَئِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاَلاً بَعِيدًا} سورة نساء(136)  به همین اصول ایمان آورد و اصول دین او ایمان به چیزهائیکه خدا دستور داده بوده، و خود را از اصول دین نشمرد و نگفت ایمان بخودم و یا به اولادم آورده‌ام. و مکرّر می‌فرمود من تابع اسلام و کتاب خدا و سنّت رسول(ص) می‌باشم. او تابع دین بود نه آنکه اصل و فرع دین باشد و از خود مداحی نمی‌کرد و مردم را از مدح نسبت به خود منع می‌کرد و در خطبة 214 فرموده : فلا تثنوا علیّ بجمیل ثناء. و مداحی از مخلوق را مردود شمرده.
دوست آنحضرت کسی است که معتقدات او یعنی عقاید دینی او مانند او باشد. او به خدا و رسول و قیامت ایمان آورد ولی دشمنان دوست‌نمای او بهزاران چیز ایمان آورده و همه را از اصول ایمان می‌شمارند. و پس از اصول دین بنام اصول مذهب زیاد کرده‌اند.
خود أئمّه خصوصاً حضرت صادق (ع) نفرمود من مذهبی آورده‌ام ولی اینان مذهبی به نام او آورده‌اند که در قرآن و در نهج‌البلاغه نامی از آن نیست. حضرت علی(ع) به ملائکه و کتب خدائی و رسولان الهی ایمان آورد طبق آیة 285 بقره، و هر کس بملائکه و کتب الهی که معرّف خدا و رسول و معادند ایمان نیاورد مسلمان نیست. ولی اینان آن حضرت را از کتب و رسل الهی بالاتر و برتر می‌دانند و ایمان به او را از اصول مذهب و لازم می‌شمرند.
با اینکه خود آ