چه ذكر كردي از آينده خبر داده اند. و ابوهريره نسبت به رسول صلى الله عليه و سلم  ميداد. ولي حذيفه گاهي نسبت ميداد و گاهي نميداد. پس تمام اينها كه از علي و يا عمر و يا غير ايشان رسيده منسوب به رسول خدا صلى الله عليه و سلم  است.چهارم: در كتب زهد احمد بن حنبل و حليه ي ابونعيم و كرامات الأولياء ابن ابي الدنيا و خلال و لالكايي و كتاب تذكرة الاولياء و غير ايشان، مقداري از پيشگويي از صحابه و تابعين و كساني كه پس از ايشان بوده اند نقل شده، و آنچه از علي نقل شده تمام آنرا ما صحيح نميدانيم. بعضي از آن معلوم الكذب است. زيرا هلاكوخان نصرت خود را به يك نفر عترت حق گو نداد.پنجم: از جمله ي دليلهايي كه معلوم ميدارد كه علي از مستقبل خبر ندارد قضاياي زمان خلافت اوست چيزهايي را گمان مي برد و اقدام مي نمود و بعد معلوم مي شد كه برخلاف ظن او شده، پس اگر ميدانست اقدام نمي كرد،. گمان كرد جنگ با معاويه موجب وحدت اسلامي و بسط عدل است. و پس از آنكه قتل نفوس زيادي شد مقصود او حاصل نگشت. و اگر قتال نمي كرد عزيزتر و منصور تر بود و اگر مي دانست كه تحكيم حكمين عاقبتي ندارد و به آنچه خوب نيست حكم مي كنند اين كار را نمي كرد. و همچنين بسياري از فرمانداران و حكام او خائن از آب در آمدند اگر مي دانست و از باطن ايشان خبر داشت، ايشان را نصب نمي نمود. پس كجاست علم او به آينده و كو كشاف الكروبيه او! و كجاست كه به شمشير او قواعد دين تثبيت شده؟!! او در حاليكه نود هزار لشكر داشت بر معاويه ظفر نيافت. بلي ادعاهاي شما ضد و نقيض است. از يك طرف غلو مي كنيد كه او معصوم است و سهوي از او صادر نشده و مغيبات را ميداند و به آنچه خدا به او داده از شجاعت قانع نيستيد و به او كارهاي خارج از قوت بشري كه هيچ عاقلي نمي پذيرد نسبت ميدهيد. و از طرف ديگر او را در مقابل ابوبكر كه نه مال داشت و نه رجال عاجز مي شمريد. پس تناقض بايد باشد، و خداي تعالي در سوره ي انفال آيه ي62 و 63 فرموده: (هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِينَ) وَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ)  پس خدا او را به مؤمنين مهاجرين و انصار ياري كرد به تمام آنان چه علي و چه غير او. ولي رافضه مي گويد فقط به علي و از چيز هايي كه بيان مي كند كه او مستقبل و آينده ها را نمي دانست قول اوست كه گفته:
لقد عجزت عجزة لا أعتذر 		         سوف أكيس بعدها وأستمر
وأجمع الرأي الشتيت المنتشر
و شبهاي صفين ميفرمود: اي حسن پدرت گمان نمي كرد كار به اينجا برسد، خدا جزاي خير بدهد به سعد بن مالك و عبدالله بن عمر كه گوشه گير شده و به منازل خود ملازم شدند، و واقع چنين شد كه ترك قتال براي امت بهتر و نافع تر بود. و لذا عده اي مثل سعد و سعيد و ابن عمر و محمد بن مسلمه و زيد بن ثابت و عمران بن حصين و اسامه و ديگران به نصوصي كه از رسول صلى الله عليه و سلم  داشتند بر كناره گيري دلالتشان كرد. چون رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرمود: ((بزودي فتنه اي بپا شود كه نشسته در آن بهتر از ايستاده است.)) و ليكن بايد آنچه خدا مقدر كرده بشود: (لِيَقْضِيَ اللَّهُ أَمْراً كَانَ مَفْعُولاً ) با اينكه علي رضى الله عنه  احدي را از كساني كه در مقابل او قتال كردند تكفير نكرد، حتي خوارج را تكفير نكرد و فرزندان ايشان را اسير ننمود. و براي طلحه و زبير طلب رحمت ميكرد، و بر ضد معاويه و عمرو بن العاص دعا ميكرد بدون اينكه آنها را تكفيركند.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:203.txt">بخش اول</a><a class="text" href="w:text:204.txt">بخش دوم</a></body></html>بخش اول- منهج ششم حلي بر اثبات امامت علي رضى الله عنه 

گويد: ((ششم اينكه علي مستجاب الدعوه بود، بر ضد بشر بن ارطاة دعا كرد كه خدا عقل او را سلب كند، پس او ديوانه شد، و بر عيزار به كوري دعا كرد، پس او كور شد و بر ضد انس زماني كه شهادت را پنهان كرد دعاي برص كرد، پس او گرفتار برص شد. دعا كرد بر ضد زيد بن ارقم به كوري او كور شد.))در جواب گوييم: اين اجابت دعا، در صحابه و صالحين بوده، و براي علي انكار نمي شود، و سعد بن ابي وقاص دعايش خطا نمي شد. زيرا رسول خدا صلى الله عليه و سلم  براي او دعا كرد كه: ((اللهم سدد رميته واجب دعوته)) و براء بن مالك بر خداي تعالي قسم ميداد و قسم او نيكو مي شد چنانكه در خبر صحيح آمده كه بعضي از بندگان خدا چنين هستند. از جمله براء بن مالك صد مرتبه مبارزه كرد، و علاء بن حضرمي نايب رسول خدا صلى الله عليه و سلم  و نايب ابوبكر بر بحرين به اجابت دعا مشهور است.گويد: ((جمهور روايت كرده اند كه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  چون به سوي بني المصطلق حركت كرد، به نزديك وادي سختي نازل شد و جبرييل آمد و خبر داد كه طايفه اي از كفار جن در اين وادي آمده اند و مي خواهند مكري كنند. پس علي را خواند و امركرد به نزول وادي. پس ايشان را كشت.))در جواب گفته مي شود علي شأنش بزرگتر از اين است و هلاك جن براي كسي است كه كمتر از او باشد. و ليكن اين از دروغهاي دانسته شده است و احدي از بشر با جن قتال نكرده است. بلكه جن مؤمنين با جن كفار قتال مي كنند، پس قتال جن با علي از دروغهايي روشن است و اين كذب از جنس قتال اوست در بئر العلم. علي مقامش بالاتر است كه با جن طرف شود. و به تحقيق يك نفر شيعي از ابوالبقاء خالد بن يوسف النابلسي سؤال كرد از قتال علي با جن؟ او گفت آيا شما شيعيان عقل نداريد، آيا نزد شما كدام افضلند عمر و يا علي؟ او گفت بلكه علي، پس گفت هرگاه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  به عمر بگويد نمي بينم تو را كه شيطان راهي برود كه تو بروي، پس چون شيطان از عمر فرار مي كند چگونه فرزندان او با علي قتال ميكنند؟!!.حديثي نيز از ابن عباس آمده كه سال حديبيه چون رسول خدا صلى الله عليه و سلم  عازم مكه شد مردم به تشنگي و گرمي رو برو شدند، پس چون وارد جحفه شد، فرمود هر كس با عده اي، كوزه ها و مشكها را ببرند و از چاه بئر العلم آب بياورند من براي او ضامن بهشتم، پس مردي رفت و ترسناك برگشت، سپس ديگري رفت و برگشت، سپس علي را فرستاد او به چاه رفت و مشكها و كوزه ها را پس از هول شديد پر كرد تا آخر. ابن جوزي گفته اين احاديث ساخته شده است و راويان آنها معيوب و جعالند. و ابوالفتح ازدي گويد عمارة بن يزيد راوي حديث بالا، جعل حديث مي نموده است.بخش دوم - منهج ششم حلي بر اثبات امامت علي رضى الله عنه 

گويد: ((و خورشيد براي علي دو مرتبه برگشت، يكي در زمان رسول خدا صلى الله عليه و سلم  پس جابر و ابو سعيد روايت كرده اند كه جبرييل نازل شد و با رسول خدا صلى الله عليه و سلم  نجوي ميكرد و رسول خدا صلى الله عليه و سلم  بر زانو علي سر گذاشت و سر خود را بر نداشت تا خورشيد غايب شد پس علي نماز عصر را به ايماء و اشاره خواند، پس چون پيغمبر صلى الله عليه و سلم  بيدار شد گفت خدا را بخوان كه خورشيد را براي تو برگرداند تا نماز عصر را قائما بخواند پس خورشيد بر گردانيده شد و او نماز خواند. و اما مرتبه دوم چون خواست از فرات به بابل عراق عبور كند بسياري از اصحاب او مشغول به اسبان خود بودند، و او با طايفه اي ا