زد اهل علم به حديث است. همانا اين حديث از مجعولات است( و ناقل آن يك نفر شيعي بنام عبدالغفار بن القاسم كوفي است كه علماي حديث او را متروك الحديث و باطل گو و شارب الخمر خوانده اند، و همچنين در سند اين خبر شخص ديگري بنام عبدالله بن عبدالقدوس شيعي است كه احوال او را بدتر از احوال عبدالغفار ذكر كرده اند.) و بعلاوه در تفسير ثعلبي و بغوي و مانند آن كه اين حديث آمده احاديث ديگري با اسناد صحيح در سبب نزول آيه مذكور نقل شده كه مناقض اين حديث ميباشد.دوم: اولاد عبدالمطلب بهنگام نزول آيه ي مذكور به ده نفر نميرسيدند، و در حيات رسول خدا صلى الله عليه و سلم  هرگز به چهل نفر نرسيدند، و جميع اولاد عبدالمطلب از اولاد عباس و ابوطالب و حارث و ابولهب بودند، و در آن وقت عباس اولادي نداشت و يا شير خوار بودند و ابوطالب چهار فرزند داشت، و حارث سه فرزند و ابولهب دو فرزند پس اين چهل نفر كه ادعاي كردي كجا بودند؟!!.سوم: گفتي هر مردي يك گوسفند و يك قدح نوشيدني تناول ميكرد و اين دروغ است و بني هاشم معروف به پرخوري نبودند و از يك نفر ايشان چنين نقل نشده است.چهارم: لفظ حديث ركيك و شاهد بطلان آنست زيرا به چهل نفر  عرضه كرده و گفته هر كس مرا اجابت و ياري كند او برادر و وصي و وزير و خليفه و وارث من است!! حال اگر همه اجابت او ميكردند همه خليفه ميشدند!!! آيا تمام آن مؤمنيني كه دعوت رسول را اجابت كردند و بذل جان و مال نمودند و از خانواده و وطن خود جدا شدند و دچار سختيها و شدائد و فقر در راه اسلام شدند آيا مستحق آن اوصاف مي شوند؟! در حاليكه چنين نبود و به واسطه ي اين مصائب احدي از ايشان خليفه نمي شد.پنجم: آنچه در كتاب صحاح وارد شده بطلان اين روايت را ميرساند مثلا در صحيحين روايت كرده كه چون آيه ي (وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ) بر پيغمبر صلى الله عليه و سلم  نازل شد قريش را دعوت كرد و همه از عوام و خواص جمع شدند( پس بايد به اين رافضي گفت آيا پيغمبر قريش را جمع كرد براي دعوت به توحيد و قيامت و يا خير براي تعيين وارث و خليفه؟! آيا ايشان را به اسلام دعوت كرد و يا خير ميخواست به ايشان وزارت و وصايت بدهد؟! و بعلاوه اقرار به آن دو كلمه كه در حديث آوردي، چنان مشكلي نبود كه هيچيك از چهل نفر اجابت نكند، و اگر آن حضرت بر ايشان چنين چيزي عرضه كرده بود اكثر ايشان و يا عده اي از ايشان آنرا اجابت ميكردند و در اينصورت كداميك از ايشان پس از رسول خدا صلى الله عليه و سلم  خليفه ميشدند؟!. بهر حال داستان مذكور سراسر ساختگي و دروغ است. از اينها گذشته آيه ي (وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ)  در دوران مكه نازل شده و در اين هنگام علي خرد سال بوده و آنچه درآيه آمده آنست كه خويشان خود را جمع كن و آنان را از فساد و شرك و گناه بترسان و در اين هنگام هنوز كسي پيامبري محمد صلى الله عليه و سلم  را نپذيرفته بود چگونه ميتوان گفت او بحث جانشيني خود را مطرح نموده است.) پس فرمود: ((اي اولاد كعب بن لؤي خودتان را از آتش نجات دهيد، زيرا من از طرف خدا براي شما مالك چيزي نيستم و اختياري ندارم غير اينكه چون شما قوم منيد شما را بيدار كنم)) و باز در صحيحين آمده كه چون اين آيات نازل شد فرمود: ((اي گروه قريش من از طرف خدا مالك چيزي كه شما را بي نياز كند نيستم، اي صفيه (عمه رسول خدا) من از طرف خدا چيزي كه تو را بي نياز كند نيستم، اي فاطمه دختر رسول خدا من از طرف خدا چيزي كه تو را بي نياز كند نيستم، هر چه ميخواهيد از مال من بخواهيد)) و در صحيح مسلم از چند طريق روايت كرده و در آن ذكر شده كه بر كوه صفا ايستاد و ندا كرد و رسالت خود را ابلاغ نمود.دليل دوم بر امامت و نادرستي بودن آن:

گويد: ((خبر دوم از پيغبمر صلى الله عليه و سلم  روايت شده كه چون آيه ي 67 سوره ي مائده (يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ) نازل شد، در غدير خم خطبه خواند و گفت: ((أيها الناس ألست أولي منكم بأنفسكم؟ قالوا بلي: قال: من كنت مولاه فعلي مولاه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه وانصر من نصره واخذل من خذله)) يعني: اي مردم آيا من بر شما از خود شما سزاوارتر نيستم؟ گفتند: بلي، گفت هر كس من دوست اويم علي دوست اوست، خدايا دوست بدار آنكه او را دوست بدارد، و دشمن بدار هر كه او را دشمن دارد و ياري كن هر كس او را ياري كند و خوار كن هر كس او را خوار كند پس حضرت عمر گفت به صبح كردي در حاليكه تو دوست هر مؤمن و مؤمنه اي ميباشي. مراد از مولي تصرف است براي آنكه آنرا مقدمتا مقرر نمود به قول خود كه گفت: الست اولي منكم بأنفسكم)).رد بو دليل مذكور و بطلان به استدلال آن:

جواب: ما جواب آنرا در ذيل برهان دوم از آيات قرآن كه آوردي بيان كرديم كه اين آيه قبل از روز غدير بمدت زيادي نازل شده است. و اگر چه مطلب واضح است و آيه از آيات سوره ي مائده ميباشد و به قرائن قبل و بعد آيه مربوط به مبارزه و رد بر يهود و نصاري است. و اما حديث بالا به كيفيتي كه رافضي آورده است ساخته شده و دروغ است و راوي آن حسين اشقر غالي است كه صحابه ي رسول خدا صلى الله عليه و سلم  را فحش ميداد. به اضافه پيغمبر صلى الله عليه و سلم  روز غدير هر چه فرموده: براي اين بوده كه با علي دوستي كنند و دشمني ننمايند چون علي با عده اي از صحابه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  مأمور يمن شدند و زكوات را جمع كردند، و بعضي از آنان در مال زكات و خراج تصرفي كرد، و علي با آنان به خشونت رفتار كرد. از علي نزد رسول خدا صلى الله عليه و سلم  شكايت ميكردند و مي خواستند علي را منفور كنند، و لذا رسول خدا كه ميدانست علي مرد پاكي است بر خود لازم دانست كه توقف كند و مردم را از عداوت و بدنام كردند او باز دارد. اگر رسول خدا صلى الله عليه و سلم  قصد تعيين خليفه داشت بايد صريحاً مي گفت: علي خليفتي بعد وفاتي، و اين امر عظيم را آشكارا بيان مي كرد. و حال آنكه نكرده است. و بعلاوه لازم بود خلافت علي را در مراسم حجة الوداع كه خطبه خواند و تبليغ را در آن تمام نموده بيان مي كرد در حاليكه در آن مراسم نفرمود و در روز 18 ذي الحجه كه كلماتي در دوستي علي بيان نمود اكثر مردم حضور نداشتند.( زيرا از اكثر مردم با پيغمبر صلى الله عليه و سلم  بر نگشتند، و اهل مكه به مكه برگشتند و اهل طائف به طايف و اهل يمن به يمن و باديه نشينان نزديك به محل خود رفتند و اهل مدينه نيز حضور نداشتند، چنانكه قبلا ذكر شد، و كساني كه با پيغمبر صلى الله عليه و سلم  برگشتند از اهل مدينه و قريه هاي نزديك به آن بودند، و اگر رسول خدا صلى الله عليه و سلم  در غدير خم ذكر نمود از طرف خدا و مربوط به آيه ي تبليغ مي بود همانا آنرا در حجة الوداع ذكر مينمود چنانكه چيزهاي ديگر را ذكر نمود ولي ذكري از امامت علي به ميان نياورد (در اينمورد در صفحات قبل به اندازه ي كافي توضيح داده شد) و اينكه