صلى الله عليه و سلم  كسي ميتواند مذهب بياورد و مردم مسلمان را مجبور به دخول مذهب كند؟ آيا هر مسلماني حق دارد بنام خود مذهبي بياورد؟ آيا امام جعغر بن محمد بنام جعفري مذهب آورده و يا پس از ديگران مذهب بنامش بوجود آورده اند؟ آيا حضرت علي و حسنين جعفري بودند؟ آيا خود جعفر بن محمد و پدرش جعفري بودند؟ اگر چنين عنواني نداشتند شما چرا از آنان پيروي نمي كنيد؟!!!. اشكال هفتم: آيا امام اصل دين و يا فرع و يا تابع دين است؟ اگر او تابع دين است بايد مانند سايرين متابعت كند نه اينكه او را اصل قرار داده و ايمان به او را از اصول و عدم معرفت او را كفر بشماريم، و شما شيعه معرفت امام را از اصول مي شمريد در حاليكه خود علي چون مسلمان شد ايمان به خود را از اصول خود نشمرد و نفرمود به خود ايمان آوردم، بلكه فقط به خدا جل جلاله و رسول صلى الله عليه و سلم  او ايمان آورد. اشكال هشتم: انحصار ائمه به چهار و يا پنج و يا شش و يا هفت و يا دوازده نفر مخالف نص قرآن است زيرا در سوره ي فرقان آيه ي 74 خداي تعالي تعريف نموده از عبادالرحمن كه ايشان: (يَقُولُونَ رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّيَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَاماً) كه هر بنده ي صالحي به وسيله ي علم و عمل و ايمان و سعي ميتواند از خدا بخواهد كه موفق شود و امام متقين گردد يعني بندگان با تقوي را راهنما شود و اين انحصاري نيست. اصلا اسلام دين انحصاري نيست شمار صادقين و صديقين و متقين انحصاري نيست همانطور كه ائمه ي كفر منحصر به عدد معيني نيست،. ائمه اسلامي نيز منحصر به عدد معيني نيست، آيا خدا كه درسوره ي توبه آيه ي 12 فرمود: (فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ) آيا ائمه ي كفر انحصاري است؟ اصلا زمامداري و امامت مانند نبوت نيست تا از طريق وحي انتخاب شود، آري نبي حتما بايد توسط وحي فرستاده شود، ولي امامت چنين نيست بلكه امامت و حكومت براي اجراي احكامي است كه نبي از سوي خدا آورده، تا اينكه احكام الهي بخوبي اجراء شود، از اينرو بايد تا قيام قيامت بين مردم مجري و زمامدار باشد تا احكام خدا به جريان افتد، و لذا علي رضى الله عنه  ميفرمايد: والواجب في حكم الله وحكم الإسلام علي المسلمين بعد ما يموت امامهم أويقتل ضالا كان أو مهتديا، مظلوما كان أو ظالما، حلال الدم او حرام الدم: أن لايعملوا عملا ولا يحدثوا حدثا ولا يقدموا يدا أو رجلا ول يبدؤا بشيء قبل أن يختاروا لأنفسهم اماما عفيفا عالما عارفا بالقضاء والسنة، بنابراين ابلاغ قوانين خدا و وحي او با رسول است كه به انتخاب خدا ميباشد، ولي اجراي آن با مردم و از طريق ايجاد حكومت صالح اسلامي ميباشد، حال اگر مردم لياقت تشكيل حكومت صالح را نداشته باشند پس عيب از خود مردم است كه بايد برطرف كنند. اشكال نهم: در اسلام مقرر نشده كه براي تولد هر بزرگواري جشن گيرند، و براي وفات او عزاداري كنند، علي رضى الله عنه  در زمان خلافت خود كه تقريبا پنج سال بود براي وفات رسول خدا صلى الله عليه و سلم  كه معلم عزيز و بزرگترين محبوب او بود روز وفات او را عزا و روز تولدش را جشن نگرفت شما شيعيان چرا اين بدعتها را معمول كرده ايد؟ آن وقت براي بدعت عزاداري، صدها بدعت ديگري از علم و كتل و رقص دست جمعي بنام سينه زني و تصنيف و شعر و آواز خواندن و نوجه خواني و سياه پوشي و عكسهاي اسب و شير و اشتر بر روي پارچه كشيدن و نصب آن در مساجد و برپايي چادر و تكيه و شبيه و نواختن بوق و شيپور و طبل و دهل و غيره به راه مياندازند، در صورتيكه شرعا از تماما اين اعمال نهي شده است. اشكال دهم: شما مگر نميدانيد علي بيش از هزار سال است از دنيا رفته چرا براي اثبات امامت و خلافت او هزاران دليل تراشيده و هزاران كتاب نوشته و مي نويسيد، آيا ميتوان علي را زنده كرد و او را به مسند خلافت و امامت نشانيد؟!! و اگر او زنده نمي شود، براي او امامت و خلاقت پس از ممات غير از تجديد نفاق و غوغا و ايجاد عداوت و بغضاء و فتنه چه فايده اي دارد؟!! اشكال يازدهم: شما براي امامان خود مدعي عصمت مي باشد و عصمت يك امر باطني است كه كسي جز صاحبش از آن مطلع نيست. شما بگوييد آيا خود امامانتان براي خود مدعي عصمت شدند يا خير؟ اگر مدعي عصمت براي خود شده اند مدرك كجا آن است، مدارك بسياري از آنان رسيده كه مي گويند ما گناهكاريم و در دعاهاي خود اظهار توبه از گناه و گريه و زاري ميكنند، آيا شما قول و گفتار ايشان را قبول نداريد؟ علي رضى الله عنه  در خطبه ي 207 ميگويد: لست بفوق أن أخطأ، يعني من فوق يك مرد خطاكاري نيستم، آيا شما كه مدعي متابعت هستيد از خود آنان، آنان را بهتر ميشناسيد؟ آيا شما در تمام حالاتشان و در تمام سكنات و حركاتشان با ايشان بوده و به باطن احوال و صفات نفساني ايشان احاطه داريد؟. انسان نبايد كاسه ي گرمتر از آش باشد، آنان از عصيان خود خائف و به توبه و انابه مي پرداختند، ولي شما پس از هزار سال كه از فوت ايشان گذشته چيز ديگري قائليد، عصمت خيالي چه فايده دارد در زمان حياتشان كسي ايشان را معصوم نميدانست حتي خودشان. اگر ميخواهيد به واسطه ي عصمت هر گفتار ايشان را ولو بر خلاف عقل و قرآن باشد بقبولانيد، اين برخلاف فرموده ي خودشان است كه فرموده اند هر حديثي از ما كه مخالف با قرآن است نپذيريد ما پيرامون عصمت در اين كتاب مكرر توضيح داديم، و در اينجا فقط مي گوييم در كتاب و سنت هيچ دليل بر عصمت امامان وجود ندارد. رسول خدا صلى الله عليه و سلم ، چنانكه در كتب معتبر خود شما مانند وسائل الشيعه و غيره نيز ذكر شده مي فرمايد: ((ايها الناس حلالي حلال الي يوم القيامه و حرامي حرام الي يوم القيامه الا و قد بينهما الله عزوجل في الكتاب و بينتهما لكم في سنتي و سيرتي و بينهما شبهات من الشيطان و بدع بعدي من تركها صلح له امر دينه)) پس براي مسلمين اگر بخواهند به عزت اوليه برسند راهي جز عمل به كتاب و سنت و ترك بدعتها وجود ندارد.  )<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:97.txt">دلائل ديگر بر امامت علي رضى الله عنه </a><a class="folder" href="w:html:98.xml">جواب دلائل حلي كه بزعمش بر عصمت علي رضى الله عنه  دلالت دارد</a><a class="text" href="w:text:101.txt">دليل دوم بر حلي احقيت علي رضى الله عنه  بر امامت و رد آن</a><a class="text" href="w:text:102.txt">دليل سوم حلي بر احقيت علي رضى الله عنه  بر امامت و رد بر آن</a><a class="text" href="w:text:103.txt">دليل چهارم حلي و رد بر آن</a><a class="text" href="w:text:104.txt">دليل پنجم حلي بر احقيت علي رضى الله عنه  و رد بر آن</a><a class="text" href="w:text:105.txt">دليل ششم حلي و رد بر آن</a><a class="text" href="w:text:106.txt">دليل هفتم ادعاي حلي بر افضليت و امامت علي رضى الله عنه  و رد آن</a><a class="text" href="w:text:107.txt">دليل هشتم حلي بر افضليت و احقيت علي رضى الله عنه  بر امامت و رد بر آن</a><a class="text" href="w:text:108.txt">رد بر دلائل حلي به افضليت و احقيت علي رضى الله عنه  بر امامت و بطان استدلال او</a><a class="text" href="w:text:109.txt">دليل نهم حلي بر ثبوت امامت علي فساد استدلال او</a><a class="text" href="w:tex