، پس خدا او راآمرزيده و هر زنا كاري چنين نيست. و بدرستي كه دو مرد نماز مي خوانند ولي در بين نماز هر يك مانند مشرق و مغرب فاصله است. رسول خدا صلى الله عليه و سلم  درباره ي اصحاب خود فرمود: ((اگر يكي از مردم مانند كوه احد طلا انفاق كند به مدي (پيمانه ي) از طعام و بلكه نه نصف مد (پيمانه) طعامي كه اصحابم انفاق كرده اند نرسد))، و لذا ابوبكر بن عياش گفته: حضرت ابوبكر صديق به كثرت نماز و روزه از ديگران سبقت نگرفت و ليكن به چيزي كه در قلب او بود پيشي گرفت، در صحيح مسلم از ابوموسي از پيغمبر صلى الله عليه و سلم  روايت شده كه آن جناب سر خود را به طرف آسمان بلند كرد و فرمود: ((ستارگان براي اهل آسمان امانند و چون ستارگان بروند وعده ي قيامت شود، و من براي اصحابم امانم و چون بروم آنچه وعده شده براي اصحابم بيابد، و اصحاب من امانند براي امتم و چون اصحابم بروند آنچه براي امتم وعده شده بيايد)) در حديث صحيح آمده كه فرمود: ((بر مردم زماني بيايد كه گروههاي از مردم به جنگ روند تا به آنان گفته شود آيا در ميان شما كسي كه مصاحب رسول خدا صلى الله عليه و سلم  بوده وجود دارد؟ گفته شود آري پس براي ايشان فتح شود، سپس زماني بياد كه گروههاي به جنگ روند گفته شود آيا در ميان شما كسي كه اصحاب رسول خدا را ديده باشد وجود دارد؟ گويند آري پس بر ايشان فتح شود)) و تا سه طبقه محل اتفاق است و اما طبقه ي چهارم در بعضي از احاديث آمده است و ثابت شده كه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  سه قرن را تمجيد كرده است. مقصود آنست كه فضل اعمال فقط بصورت ظاهري آنها نيست بلكه به حقايقي است كه در قلوب است، و مردم در آن تفاوت عظيمي دارند، و اين است آنچه به آن استدلال مي شود از ترجيح هر يك از صحابه هر كسي كه پس از ايشانند. زيرا علماء متفق اند بر افضليت جمله ي صحابه از جمله ي تابعين. ليكن آيا هر فردي از صحابه بر هر كس از آيندگان بعد از آنان برتري دارد؟. مثلا معاويه بر عمر بن عبدالعزيز برتري دارد يا نه؟ قاضي عياض و غير او در اينجا دو قول ذكر كرده اند. و اكثر هر يكي از صحابه را برتري داده اند. و اين از ابن المبارك و احمد بن حنبل و غير ايشان نقل شده است و از جمله ي دلايل آنان يكي اينست كه هرچند اعمال تابعين بيشتر باشد، و عدالت عمر بن عبدالعزيز از عدالت معاويه آشكارتر است و او نسبت به معاويه زاهدتر بود، ليكن فضائل اعمال در نزد خداوند به حقايق ايماني كه در قلبها موجود است مربوط مي باشد، و پيامبر صلى الله عليه و سلم  فرموده است: ((اگر يكي از شما به اندازه ي كوه احد طلا صدقه دهد به اندازه ي يك پيمانه و يا نيم پيمانه از انفاق اصحابم ثواب ندارد)) و آنان گفته اند: ما ميدانيم كه اعمال بعضي از كساني كه بعد از آنان آمده اند از اعمال بعضي از صحابه بيشتر است، ليكن چگونه ميدانيم كه ايماني كه مردمان بعدي در قلبهاي خود دارند بزرگتر از ايمان آنان است. و پيغمبر صلى الله عليه و سلم  خبر ميدهد كه: ((كوهي از طلا از كساني كه پس از حديبيه مسلمان شده اند مساوي نصف مد (پيمانه) سابقين نيست)).و معلوم است كه اعمال نيك عمر بن عبدالعزيز به مردم بيشتر نفع داشته، زيرا او حقوق مردم را داد، و در بينشان عدالت كرد، ليكن اگر فرض شود كه آنچه را كه به مردم داد ملكيت شخصي او بود و با آن هم مساوي به آنچه كه سابقين اولين كرده است نمي شود، و كجاست مانند كوه احد طلا كه انسان در راه خدا انفاق كند و با آن هم به اندازه نيم پيمانه از انفاق سابقين اولين برابر نگردد و از اينروست كه بعضي از سلف ميگويند: غباري كه در بيني معاويه با رسول خدا صلى الله عليه و سلم  داخل شده است از عمل عمر بن عبدالعزيز بهتر است، و اين مسأله به شرح و توضيح بيشتر ضرورت دارد كه اين جايش نيست، و مقصود اينست كه خداوند متعال با چيزهاي بسياري گناهان را محو ميكند كه يكي از آنها حسنات است، و اينكه حسنات به تناسب قوت ايمان و تقوايي كه در دلهاي انجام دهندگان آن وجود دارد بر يكديگر برتري دارد، و از اين جا دانسته مي شود كه كساني كه منزلت پايين تر از صحابه دارند توسط حسناتشان گناهانشان بخشيده مي شود پس چه رسد به صحابه رضي الله عنهم اجمعين.و از جمله وسائل موجب كفارهء گناهان، دعاى مؤمن و طلب رحمت و مغفرت براى اوست و يا استغفار پيغمبر! براى فرد معينى ميباشد. و از جمله آئار نيكى كه از او بجا مانده باشد. رسول خدا كَ! فرمود: " )ذا مات ابن آدم انقكل عمله إِلا من ئلاث: صدقه جاريه او علم ينتفع به أو ولد صالح يدعو له( يعنى: )چون فرزند آدم بميرد عمل او قطع گردد مگر از سه چيز: صدقه اى كه جرپان داشته باشد، و يا دانشى كه از آن بهره برده شود، و يا فرزند صالحي كه برايش دعا كند)). و از جمله ي كفاره ي گناهان مصائب دنياست كه موجب كفاره است چنانكه به تواتر نصوص آمده در خبر صحيح از پيغمبر صلى الله عليه و سلم  است كه گفت: ((از خدا سه چيز سؤال كردم دو چيز را عطا كرد و سومي را منع نمود: سؤال كردم كه امت مرا به قحطي عمومي هلاك نكند مرا عطا كرد، و سؤال كردم كه دشمن غير خودشان را بر ايشان مسلط نگرداند مرا عطاء نمود، و سؤال كردم كه عذابشان را بين خودشان قرار ندهد مرا منع نمود)). و در خبر صحيح است كه چون آيه ي 65 سوره ي انعام (قُلْ هُوَ الْقَادِرُ عَلَى أَنْ يَبْعَثَ عَلَيْكُمْ عَذَاباً مِنْ فَوْقِكُمْ أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِكُمْ أَوْ يَلْبِسَكُمْ شِيَعاً وَيُذِيقَ بَعْضَكُمْ بَأْسَ بَعْضٍ) يعني: ((بگو خدا تواناست بر آنكه بفرستد بر شما عذابي از بالاي شما يا از زير پاي شما با در آميزد شما را با همديگر گروه گروه و بچشاند بعضي شما را سختي و رنج بعض ديگر)) نازل شد، رسول خدا صلى الله عليه و سلم  در مورد عذاب نوع سوم (أَوْ يَلْبِسَكُمْ شِيَعاً وَيُذِيقَ بَعْضَكُمْ بَأْسَ بَعْض) فرمود اين آسانتر است. پس اين امر بناچار براي عموم است و اين عذاب كه مردم به قتل و حبس و ذلت همديگر بپردازند عذاب حزبيت و عذاب دور شدن از قرآن و عمل نكردن به آن است. ولي صحابه فتنه هايشان كمتر از لاحقين است. زيرا هر قدر زمان از زمان رسول خدا به عقب ميرود تفرقه زيادتر مي شود. و لذا در خلافت عثمان بدعت آشكاري حادث نشد، چون او تفرقه ي مردم كشته شد دو بدعت متقابل هم حادث شد؛ بدعت خوارج كه علي را تكفيركردند، و بدعت روافض كه مدعي امامت و عصمت و يا نبوت و الوهيت علي شدند، سپس در آخر عصر صحابه در امارت ابن زبير و عبدالملك بدعت مرجئه و قدريه پيدا شد. سپس در زمان تابعين در آخر خلافت امويين بدعت جهميه و مشبهه پيدا شد. ولي در عهد صحابه چيزي از اينها و هم فتنه هاي جنگ داخلي نبود. زيرا در عصر معاويه به جنگ دشمنان اسلام متفق بودند. ولي چون معاويه وفات كرد، قتل امام حسين و محاصره ي ابن زبير در مكه واقع شد، سپس واقعه ي حره در مدينه جاري گشت، سپس چون يزيد وفات نمود در شام فتنه بين مروان و ضحاك در مرج راهط پيدا شد. سپس مختار بر آشفت و ابن زياد را كشت و فتنه هاي پي در پي پيدا شد. و مصعب بن زبير آمد و مختار را كشت، سپس عبد