اويه مي شود. گويند معاويه نيز بهتر از بسياري از نواب علي بود و مستحق عزل نبود و كساني كه در سياست از او پستتر بودند علي به آنان توليت داد، پس اي كاش علي با معاويه الفت ميداشت و او را بر شام قرار ميداشت و خونها حفظ مي گرديد. اگر گفته شود كه علي در اين كار مجتهد بود، گفته شود كه عثمان نيز در آنچه كرد مجتهد بود. اجتهاد در تخصيص بعضي از مردم به ولايت و يا مال كجا و اجتهاد در ريختن خون مسلمين كجا. خيلي اين دو اجتهاد با هم فرق دارند كه مسلمين خون يكديگر را بريزند تا مؤمنين ذليل گردند و از مقاومت با كفار عاجز شوند تا اينكه كفار بر استيلاء و تسلط بر ممالك اسلامي طمع كنند. ( از همت معاويه در حمايت بيضه و حفظ ممالك اسلامي و عنايت او به سر حدات اسلامي نقل كرده اند كه كار بجايي رسيد كه هنگام قتال با علي در صفين، فرستاده اي نزد سلطان روم فرستاد و او را تهديد كرد در حاليكه به معاويه رسيده بود كه سلطان لشكر بزرگي نزديك سرحد اسلامي براي حمله به مسلمين آورده بود. پس معاويه به او نوشت: ((والله لئن لم تنته وترجع إلى بلادك لأصطلحن أنا وابن عمي عليك ولأخرجنگ من جميع بلأدك ولاضيقن عليك الأرض بما رحبت )) پس سلطان روم ترسيد و خودداري نمود.) و شكي نيست كه اگر قتالي نبود و معاويه بر سياست رعيت خود قائم بود، و علي رضى الله عنه  نيز بر سياست رعيت خود قائم بود شري در اينجا زيادتر از شري كه در قتال حاصل شد نبود، زيرا تفرقه دائمي بوجود آمد و مردم بر امامي اجتماع نكردند بلكه خونها ريخته شد و دشمني و عداوت قومي بوجود آمد و طايفه ي علي رضى الله عنه  كه به حق نزديكتر بودند ضعيف شدند، و از طائفه ي ديگري مسالمت طلب كردند همان مسالمتي كه طايفه معاويه ابتدا طلب مي كردند. و معلوم است كاري كه مصلحت بيشتري بر مفسده داشته باشد خير بيشتري از عدم آن حاصل نمي گردد و اينجا در قتال مصلحتي حاصل نشد و با عدم قتال خير بيشتر و صلاح بهتري بود. و علي و لشكرش بيشتر و قويتر بودند و معاويه در ابتداي كار به موافقت و مسالمت نزديكتر بود. پس اجتهاد علي اگر مورد مغفرت باشد اجتهاد عثمان به مغفرت اولي و سزاوارتر است. و اما معاويه و اعوانش ميگويند ما براي دفاع از جان و شهرمان با علي قتال كرديم. زيرا علي به قتال ما ابتدا كرد و ما قتال او را دفع كرديم و ما ابتداي نكرديم و بر او تعدي ننموديم. پس اگر به ايشان گفته شود او امام واجب الاطاعة بر شما بود و شما شق عصاي مسلمين نكنيد، در جواب گويند ما او را امام واجب الاطاعة نميدانيم زيرا اين شيعه هستند كه ميگويند او بالنص امام واجب الاطاعة مي باشد، ولي چنين نصي از پيغمبر صلى الله عليه و سلم  به امامت و وجوب اطاعت او به ما نرسيده است. و شكي نيست كه عذر آنان مقبول است زيرا اگر فرض شود نصي كه اماميه ميگويند حق بوده آن نص مخفي و كتمان شده، و واجب نيست چيز ناآشكار را معاويه و اصحابش بدانند (و خدا فرموده ما قومي را عذاب نمي كنيم تا براي آنان بيان كنيم، و در آيه ي ديگر فرموده:(فَقُلْ آذَنْتُكُمْ عَلَى سَوَاءٍ) پس چگونه است در صورتي كه نص مورد ادعا باطل و دروغ مي باشد
( بسيار مورد تأسف است كه شيعه مي گويند ما از رسول خدا براي دوازده امام نص متواتر داريم. در حالي كه مسلمين حتي اصحاب خاص ائمه ي شيعه اين نص را تا زمان غيبت امام موهوم نميدانستند و به كلي بي خبر بودند. و اين نصوص در آن زمانها يعني بعد از وفات ائمه شيعه جعل شده است. زيرا شما به كتاب كافي معتبر ترين كتاب شيعه و ساير كتب ايشان نظركنيد مي بنيد اصحاب خاص هر امامي از ائمه ي شيعه، از آن ائمه سوال كرده اند كه امام پس از شما كيست و پس از شما ما به چه كس رجوع كنيم؟!! و سادات بني هاشم و علويان كه قيام مي كردند و مدعي امامت خود بودند اين نصوص را نه خودشان و نه پيروانشان هيچكدام نمي دانستند. تفصيل اين مطلب رجوع شود به كتاب بت شكن كه رد بر اصول كافي نوشته شده است.)
و اما قول او كه ((معاويه جمع كثيري از اخيار صحابه را كشت)) پس گفته مي شود آنان كه كشته شده اند از هر دو طرف بودند. و اگر جنگ افروزان دو طرف مطيع علي و معاويه نبودند. علي و معاويه بيشتر طالب جلوگيري از خونريزي بودند ليكن هر دو نفر مغلوب گشتند( و چنانكه در نهج البلاغة خطبه ي 197 آمده حضرت علي براي حفظ خون اصحاب خود و اصحاب معاويه دعا كرده مي فرمود: ((اللهم احقن دماءنا ودماءهم وأصلح ذات بيننا وبينهم)) يعني: خدايا خونهاي ما و ايشان را از ريختن حفظ فرما، و ميان ما و آنها را اصلاح نما)). و فتنه هرگاه شعله ور شود حكماء از خاموش كردن آن عاجزند و در دو لشكر مثل اشتر نخعي و هاشم بن عتبه مرقال و عبدالرحمن بن خالد بن وليد و ابي الاعور سلمي و مانند اين جنگ افروزان بودند، عده اي براي نهايت ياري عثمان وعده اي براي نفرت از عثمان وعده اي براي ياري علي و جمعي براي نفرت از علي، به اضافه قتال اصحاب معاويه به خاطر معاويه نبود بلكه اسباب ديگري داشت.( مهمترين سبب اين بود كه شاميان از تسلط قاتلان عثمان خوف و وحشت داشتند و مرتكبين آن جرم در لشكر علي بدون رضاي او وجود داشتند و شاميان ميخواستند آنان را نابود و شرشان را از مسلمين دور نمايند) و در قتال فتنه- بمانند قتال جاهليت- مقاصد اهل قتال معين و مضبوط نيست و اعتقاداتشان مجهول است چنانكه زهري گويد: فتنه واقع شد در حاليكه اصحاب رسول فراوان بودند و اتفاق نمودند كه ريختن هر خون و اتلاف هر مالي كه به تأويل قرآن رفته و صواب دانسته شود همانا هدر و مانند زمان جاهليت است (ولي حضرت علي چنين عقيده اي نداشت و ايشان را منع مي نمود). و اما آنچه از لعن علي رضى الله عنه  واقع شد بايد گفت لعن از دو طرف واقع شد طرفين بزرگان يكديگر را لعن مي نمودند، و قتال با دست از لعن با زبان عظيمتر است. و تمام اينها چه گناه باشد و چه اجتهاد خطا و صواب، شامل مغفرت الهي و رحمت او به واسطه ي توبه و به حسنات محو به مصيبتهاي جبران كننده و غير اينها عفو ميگردد. و از عجايب آن است كه شيعه منكر دشنام دادن علي است و آنرا بد مي داند ولي دشنام دادن خلفاي سه گانه قبل از او را نيكو مي شمرد و آنان و همچنين ساير اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و سلم  را كافر ميداند، ولي معاويه و حزب او علي را كافر ندانستند، و همان خوارج او را تكفير كردند. در حاليكه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرمود: ((اصحاب مرا دشنام ندهيد، پس قسم به آن خدايي كه جانم بدست اوست كه اگر يكي از شما مانند كوه احد طلا انفاق كند به درك صواب يك مد يكي از ايشان و بلكه به نصف مد ثواب يكي از ايشان نرسد)).( بايد دانست كه خداي تعالي مكرر در قرآن از اصحاب رسول صلى الله عليه و سلم  تمجيد و تعريف نموده است، لذا بزرگان اسلام گفته اند اصحاب پيغمبر صلى الله عليه و سلم  را عيبجويي و به نقص موصوف نمي كند مگر كسي كه كافر باشد.)
گويد: ((معاويه حسن را مسموم كرد)) پس اين سخن نيز بدون برهان بوده و بابت نشده است او نه دليل شرعي برآن وجود دارد و نه اقرار معتبري براي آنست، و سخني بدون دليل اس