َ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ) پس بايد اولا ايشان رااصلاح داد و ابو حنيفه مي گويد: و قتال ايشان جايز نيست تا آنان ابتداء نه كنند ولي لشكر معاويه ابتداء نكردند.( گفته شده كه معاويه خود را باغي نمي دانست زيرا او به قتال قيام نكرد و به طرف آن نيامد مگر پس از آنكه ديد علي رضى الله عنه  با لشكر خود از كوفه حركت نموده و در نخيله مهياي حركت به سوي شام است. و لذا چون عمار كشته گرديد گفت قاتل عمار كسانيند كه او را براي قتال بيرون كشيدند ولي بنظر دقيق تمام كساني كه بدست مسلمين كشته شدند از ابتداي قتل عثمان تا كربلاي و پس از كربلاي تا زمان ما و خونهايي كه ريخته شده و ميشود، بر گردن كساني است كه باب فتنه را باز نمودند و بين مسلمين نفاق انداختند از عبدالله بن سباي يهودي و ياران او كه در مدينه شهر رسول خدا صلى الله عليه و سلم  ريختند و عثمان را كشتند و غوغا بر يا نمودند و هر كس عمل آنان را بپسندد او نيز در جنايات واقعه شريك خواهد بود.) و احمد و مالك مي گويد اين جنگ فتنه بوده است.به اضافه اهل سنت مي گويند: امام بر حق معصوم نيست و بر انسان واجب نيست در معصيت و موردي كه معلوم العصيان است با او همراهي كند و با كساني كه از طاعت او خارج شوند قتال نمايد و بنابراين جماعتي از صحابه با علي در قتال با اهل الشام شركت نكردند زيرا معتقد بودند ترك قتال بهتر از قتال است و آنرا معصيت ميدانستند و لذا براي ايشان شركت در قتال واجب نبود. و آنان كه به همراهي و در ركاب علي به قتال اقدام كردند يا عاصي بودن و يا مجتهد مخطيء و يا آنكه واقعا بر حق و كارشان درست بود. و به هر تقدير در ايمانشان قدحي نيست و مانع بهشتي بودن ايشان نمي شود زيرا خداي تعالي در قول خود در سوره ي حجرات آيه ي نهم و دهم دو طايفه از مومنين را كه با يكديگر قتال مي كنند برادر ايماني خوانده است در صورتي كه قتال واقع بعضي بر بعض ديگر ستمكارند.  و اما قول او كه: ((معاويه يك كلمه از وحي براي رسول خدا صلى الله عليه و سلم  ننوشت)) پس اين ادعا مانند نظائر آن بدون دليل است. ابن مطهر حلي گويد: ((معاويه روز فتح مكه در يمن بود و بر رسول خدا صلى الله عليه و سلم  طعن مي زد، و براي پدرش نوشت و او را از اسلام آوردنش عيبجويي نمود و اشعاري براي پدر خود نوشت. رسول خدا صلى الله عليه و سلم  خون او را هدر كرد و چون پناهي براي خود نديد در حال اضطراب خدمت پيغمبر صلى الله عليه و سلم  آمد و پنج ماه قبل از وفات رسول خدا صلى الله عليه و سلم  اظهار اسلام كرد، و خود را به دامان عباس انداخت، تا آنكه گويد از ابن عمر از رسول خدا صلى الله عليه و سلم  روايت است كه فرمود: ((بر شما مردي وارد مي شود كه بر غير سنت مي ميرد پس معاويه ظاهر و وارد شد)) و پيغمبر در حال خطبه ايستاده بود كه معاويه دست فرزندش يزيد را گرفت و خارج شد، پس رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرمود: ((خدا قائد و همراه او را لعنت كند)) تا آنكه گويد در جنگ با علي كوشش كرد و جمعي از اخيار صحابه را به قتل رسانيد و علي را در منبر لعن كرد و لعن مستمر ماند تا آنكه عمر بن عبدالعزيز آنرا قطع كرد، و حضرت حسن را زهر داد، و فرزندش مولايم امام حسين را كشت و غارت و اسير نمود و پدرش دندان ثناياي رسول خدا صلى الله عليه و سلم  را شكست و مادرش جگر حمزه را خورد)). در جواب او گفته مي شود پاكست ذاتي كه دروغ را آفريد و آنرا به رافضي ها تسليم نمود؛ اما ابو سفيان قبل از آنكه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  در فتح مكه داخل مكه شود در مر الظهران شبانگاه به توسط عباس خدمت رسول خدا صلى الله عليه و سلم  رسيد و اسلام آورد عباس گفت ابوسفيان شرف و بزرگواري را دوست ميدارد. رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرمود: ((هر كس داخل خانه ابوسفيان شود ايمن است هر كس داخل مسجد شود ايمن است و هر كس بي سلاح باشد ايمن است))، و ابوسفيان دلائل نبوت رسول خدا صلى الله عليه و سلم  را دانست زيرا از هرقل چندين سال قبل از اسلام خود شنيده بود ليكن حسد مانع ايمان او بود تا آنكه خدا او را بر پيغمبر صلى الله عليه و سلم  وارد نمود در حاليكه كراهيت داشت.( بهر حال چون ابوسفيان مسلمان شد و رسول خدا صلى الله عليه و سلم  اسلام او را پذيرفت ديگر كسي حق ندارد به او و به كساني كه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  اسلامشان را پذيرفته طعن بزند. اما ابوسفيان پس از آنكه مسلمان شد از طرف رسول خدا صلى الله عليه و سلم  مأموريت پيدا كرد و رفت بت مناة را شكست و ويران كرد و در غزوه ي حنين در ركاب پيغامبر صلى الله عليه و سلم  جهاد كرد و در جنگ طائف يك چشم او تير خورد رسول خدا صلى الله عليه و سلم  به او فرمود اگر ميخواهي دعا كنم خوب شود و اگر ميخواهي صبر كن براي تو بهشت است، و او بهشت را اختيار كرد و به آن درد شديد صبر نمود. پس ابوسفيان موعود به بهشت است. سپس بعد از وفات رسول خدا صلى الله عليه و سلم  نيز در جهاد حاضر شد و در جنگ يرموك فرياد ميزد يا نصر الله اقترب.) ولي معاويه و برادرش يزيد كراهتي نداشتند. بعلاوه طعن و لعن بر كساني كه آخر زمان رسول صلى الله عليه و سلم  مسلمان شدند جايز نيست مانند صفوان بن اميه و حارث بن هشام كه از بزرگان مكه بودند و اينكه گويد معاويه در يمن بود قطعا دروغ است زيرا معاويه در مكه بود نه در يمن.به اضافه آن شعري كه به معاويه نسبت داده كه راجع به پدر خود نوشته خود آن شعر دلالت دارد بر اينكه تهمت و جعل است زيرا به اتفاق مؤرخين اسلام معاويه در سال فتح در مكه بود و خود شما قبلاً گفتيد كه او از مؤلفة قلوبهم بود كه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  از غنايم حنين به ايشان عطا نمود و جنگ حنين چند روزي پس از فتح مكه واقع شد اگر چنانكه ميگويد از فراريان مكه بود از مؤلفة قلوبهم نمي شد. و خود معاويه گفته من موهاي رسول خدا صلى الله عليه و سلم  را در مروه با پيكاني تقصير كردم و اين در عمره رسول از جعرانه در سال هشتم بوده است نه پنج ماه قبل از وفات رسول خدا صلى الله عليه و سلم .و اما قول او كه ((عبدالله بن عمر گفته نزد پيامبر صلى الله عليه و سلم  آمدم و شنيدم كه ميفرمود: ((بر شما مردي وارد مي شود كه بر غير سنت مي ميرد)) پس معاويه وارد شد و رسول خدا صلى الله عليه و سلم  ايستاده خطبه مي خواند كه معاويه دست فرزندش يزيد را گرفت و خارج شد و خطبه را گوش نداد پس رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرمود لعن الله القائد والمقود.))جواب او اين است كه اولاً چه مدركي براي وجود اين حديث داري، و ثانيا اين حديث دروغ است، استدلال به دروغ جايز نيست و به اتفاق اهل حديث اين حديث ساختگي است و در كتب مدونه نيست و سند شناخته شده اي ندارد. سپس وي مانند چنين حديثي را از عبدالله بن عمر نقل كرده در حاليكه عبدالله از بدگويي به اصحاب رسول صلى الله عليه و سلم  منزه است و از همه مردم بيشتر مناقب صحابه را روايت نموده است و او است كه ميگويد پس از رسول خدا صلى الله عليه و سلم  آقاتر و بزرگوارتر از معاويه نديدم گفته شد حتي ابوبكر و عمر، گفت ابوبكر و عمر از او بهتربود و من بعد از