 مطلق است، هر كس خود را براي طلب رضاي خدا بفروشد داخل در اين آيه است و اهل بيعت الرضوان با رسول خدا صلى الله عليه و سلم  بيعت بر موت خود نمودند و مشمول اين آيه مي باشند. بهر حال آيه مطلق است و در آن تخصيصي نيست، پس هر كس براي رضاي خدا جان خود را در خطر بيندازد داخل در آيه است و از همه سزاوارتر به اين آيه كه در آن داخل ميشوند همانا رسول خدا و ابوبكر مي باشند كه در راه خدا جان خود را فروختند و هجرت كردند و حال آنكه دشمن از هر طرف در تعقيب ايشان بود. بدون شك فضيلتي كه براي ابوبكر در قضيه ي غار و هجرت او با رسول صلى الله عليه و سلم  حاصل شده مخصوص اوست و اين برتري براي احدي از خلفاء چه عمر و چه عثمان و چه علي و چه غير ايشان نيست. پس او امام است و اين دليل است كه دروغ در آن نيست كه خداي تعالي در سوره ي توبه آيه ي 40 فرموده: (إِلاّ تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُوا ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا) يعني: ((اگر محمد را ياري نكنيد به تحقيق خداي تعالي او را ياري كرد هنگامي كه كفار او را از مكه خارج كردند در حاليكه او دومي دو نفربود وقتي كه آن دو نفر در غار بودند وقتي كه به رفيق خود ميگفت غصه مخور، محزون مباش كه خدا با ماست)) كجا چنين خصوصيتي به صريح قرآن براي غير صديق است. و البته حفظ جان پيغمبر صلى الله عليه و سلم  براي همه واجب است و اين بزرگان صحابه اند كه براي حفظ جان پيغمبر صلى الله عليه و سلم  گاهي گرفتار كتك و گاهي گرفتار زخم و گاهي دچار قتل مي شدند. و كسي كه براي پيغمبر صلى الله عليه و سلم  فداكاري كند و دچار اذيت و آزار شود. افضل است كه كسي كه در فداكاري اذيتي نبيند. و علماء و محققين گفته اند آنچه از فضائل صحيح براي علي ذكر شده، پس صحابه ديگر نيز در چنان فضائل با او شريكند. به خلاف فضائل ابوبكر كه اكثر فضائل او از خصائص او و مخصوص او مي باشد كه كسي در آنها با او شركت ندارد. و شرح اين مطلب در موضع خود مبسوط است.دليل نهم حلي بر ثبوت امامت علي فساد استدلال او

گويد: ((برهان نهم، قول خداي تعالي در سوره ي آل عمران آيه ي 61: (فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ) يعني: (هر كسي با تو درباره ي عيسي محاجه كرد پس آنچه از دانش براي تو آمد، بگوييد فرزندان ما و فرزندان شما و زنان ما و زنان شما را و خودي هاي ما و خودي هاي شما را بخوانيم، سپس مباهله و نفرين كنيم و لعنت خدا بر دروغگويان قرار دهيم)) جمهور نقل كرده اند كه در اين آيه ((أبناءنا)) اشاره به حسنين و ((نساءنا)) اشاره به فاطمه و ((أنفسنا)) اشاره به علي است. و اين آيه بهترين دليل بر ثبوت امامت براي علي ميباشد. زيرا خدا او را خود رسول قرار داده و اتحاد دو نفر محال است، پس باقي مي ماند كه مراد مساوات است و نيز اگر غير اين چند نفر مساوي و افضل از ايشان براي استجابت دعا بود خدا او را امر ميكرد كه همراه خود بياورد زيرا در محل حاجت بود، و چون ايشان افضلند، پس امامت در ايشان معين ميشود. پس آيا دلالت اين آيه بر مطلوب بركسي مخفي ميشود مگر بر كسي كه شيطان بر او مسلط شده باشد.))2- متن شهاده الاجتهاد از مرجع المجاهد آيت الله السيد ابوالقاسم الكاشانى.

بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لله رب العالمين و الصلاه على رسوله محمد و على آله الطاهرين المعصومين و بعد:
فإِن جناب العالم العالم حجة الإِسلام والمسلمين السيد أبوالفضل العلامة البرقعى الرضوي قد صرف أكثر عمره الشريف فى تحصيل المسائل الأصولية و الفقهية حتى صار ذا القوة القدسية من رد الفروع الفقهية إِلى أصولها فله العمل بما استنبطه و اجتهده و يحرم عليه التقليد فى ما استخرجه و أوصيه بملازمة التقوى و مراعاة الاحتياط.
الامضاء:
الأحقر أبو القاسم الحسينى الكاشانىرد بر دليلي حلي راجع به ثبوت امامت علي از آيه ي قرآني:

در جواب گفته ميشود: رد اينكه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  علي و فاطمه و فرزندانشان را در مباهله آورده كسي انكار ندارد در صحيح مسلم از سعد بن ابي وقاص نقل شده كه: چون اين آيه نازل شد رسول خدا صلى الله عليه و سلم  ايشان را خواند و گفت: ((اللهم هؤلاء أهلي)) و ليكن چنين چيزي دلالت بر امامت و افضليت ندارد و قول تو كه ((وأنفسنا)) قرار داده علي را نفس رسول و وحدت حقيقي محال است و گفتي باقي نمي ماند مگر مساوات، اين صحيح نيست بلكه محال است.و احدي مساوي با رسول خدا صلى الله عليه و سلم  نيست و لفظ أنفسنا و أنفسكم در لغت عرب اقتضاي مساوات را ندارد. چنانكه خداي تعالي لفظ أنفس را در چند جاي قرآن آورده و هيچ كجا مساوات را نمي رساند از آن جمله در سوره ي نور آيه ي 12 در قصه ي افك فرموده: (لَوْلا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَيْراً) و اين آيه موجب آن نيست كه ما تمام مؤمنين و مؤمنات را با هم مساوي بدانيم. و همچنين در سوره ي بقره آيه ي 54 در داستان بني اسرائيل فرموده: (فَتُوبُوا إِلَى بَارِئِكُمْ فَاقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ عِنْدَ بَارِئِكُمْ) كه مقصود آنست كه بعضي از شما بعض ديگر را بكشد و چنين كلمه اي ايجاب نميكند كه آنان با هم مساوي بودند و دلالت ندارد كه آن كسي كه گوساله پرستي نموده با آنكه چنين عملي را انجام نداده با هم مساويند. و در سوره ي حجرات آيه ي 11 فرموده (وَلا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ ) يعني: بعضي از شما از بعض ديگر عيبجويي نكند كه همه مؤمنين و مؤمنات را از اين عمل نهي نموده با اينكه ايشان با هم مساوي نيستند و در فضيلت و احكام با يكديگر فرق دارند و ظالم و مظلوم و امام و مأموم متساوي نيستند. و همچنين در سوره ي بقره آيه ي 85 فرموده: (ثُمَّ أَنْتُمْ هَؤُلاءِ تَقْتُلُونَ أَنْفُسَكُمْ) يعني: بعضي بعض ديگر را مي كشد. پس در آنچه گفته شد واجب نيست كه افراد با يكديگر مساوي باشند، بلكه چنين چيزي ممتنع است. همچنين است در آيه ي مورد بحث. پس اين لفظ دلالت بر مجانست و مشابهت دارد. و تجانس و مشابهت به اشتراك در ايمان است و مؤمنين با يكديگر برادرند. و در سوره ي توبه آيه ي 128 حق تعالي به اعراب فرموده (لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّم) يعني ((براي شما رسولي از خودتان آمده كه بر او سخت است آنچه شما را به زحمت افكند)) و در سوره ي آل عمران آيه ي 164 فرموده: (لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِم) يعني: ((خدا منت بر مؤمنين گذاشت كه رسولي از خودشان ميانشان مبعوث نمود)) كه در اين آيات از پيامبر صلى الله عليه و سلم  بعنوان كسي از نفس مؤمنين ياد شده است حال آيا رسو