ند، و اينان شهادت ميدهند كه عشره ي مبشره در بهشتند. 
(عشر مبشره آن ده نفري هستند كه روايت شده رسول خدا صلى الله عليه و سلم  به ايشان بشارت داده و آنان خلفاي اربعه و طلحه و زبير و سعد بن أبي وقاص و عبدالرحمن بن عوف و أبو عبيده و سعيد بن زيد رضى الله عنه  مي باشند. و عجب اين است كه ده ها آيات قرآن و ده ها حديث رسول خدا صلى الله عليه و سلم  شهادت ميدهند به اينكه مهاجرين و انصار اوليه اهل بهشتند اما شيعيان نمي پذيرند، ولي خود و بزرگانشان را بطور يقين اهل بهشت ميدانند با اينكه براي آن از كلام خدا و رسول او صلى الله عليه و سلم  دليلي ندارند.) و شهادت ميدهند كه خداي تعالي براي مجاهدين بدر فرموده: آنچه ميخواهيد عمل كنيد كه آمرزش من براي شماست، و علاوه بر اين، چنانكه ذكر شد در سوره ي توبه آيه ي 100 نيز به ايشان وعده ي بهشت داده زيرا مهاجرين و انصار اولين كسانيند كه در جنگ بدر نيز حضور داشتند. بلكه اهل سنت ميگويند كساني كه با رسول خدا صلى الله عليه و سلم  در زير شجره ي حديبيه بيعت كردند به شهادت سوره ي فتح و به شهادت خبر صحيح از پيامبر صلى الله عليه و سلم  داخل در آتش دوزخ نميشوند، و آنان بيشتر از هزار و چهارصد نفر بودند كه پيشوايان اهل سنت مي باشند. و اين شهادت از روي علم است زيرا كتاب و سنت رسول صلى الله عليه و سلم  بر آن دلالت دارد ليكن رافضه به آنچه نمي دانند شهادت ميدهند، و نيز شهادت زور و دروغين ميدهند چنانچه امام شافعي در مورد ايشان ميگويند ((قومي را نديده ام كه بيشتر از رافضه شهادت زور و دروغين، بدهند.)) اما پيشوايان و بزرگان شيعه را كه مريدانشان به نجاتشان شهادت ميدهند، يا در هر چيزي مطاعند و اگرچه مؤمنين اوامر ايشان را نپذيرفته باشند و با ايشان نزاع كنند، و يا در آنچه خدا و رسول فرموده اند و در آنچه كه بناء به اجتهاد ميگويند و آنان در صورتيكه نداند كه كسي از او برتر است، مطاعند. اگر از قسم اول يعني مطاع مطلق باشند چنين امامي اهل سنت ندارند جز رسول خدا صلى الله عليه و سلم  كه در هر چيزي مطاع است، و چنانكه مجاهد و مالك بن انس و غير ايشان گفته اند قول هر كسي ميتواند مقبول و يا مردود باشد بجز رسول خدا صلى الله عليه و سلم  (يعني قولش بطور مطلق مقبول است)، و شهادت ميدهند كه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  بهتر از ساير بندگان است، و هر كس به امامت او اقتداء كند و امر و نهي او را بپذيرد داخل بهشت خواهد شد. و اين شهادت ايشان به اين مطلب تمامتر است از شهادت شيعيان براي عسكريين و امثال آنان كه هر كس اطاعتشان كرد داخل بهشت خواهد شد- به گمان شيعه-  (زيرا اطاعت رسول در چند جاي قرآن مورد امر خداي تعالي است ولي اطاعت امر عسكريين و مانند ايشان مدرك قرآني ندارد ) و اما اگر امام مخصوصي را بگويند پس اهل سنت امر امامي را واجب العمل نميدانند مگر در موردي كه خدا و رسول امر كرده باشند. پس در واقع ايشان مطيع خدا و رسولند، و اينكه درباره ي امام مخصوصي توقف كنند و بگويند كه او اهل بهشت است يا نفع ضرري براي ايشان ندارد چنانكه اگر از نواب رسول خدا صلى الله عليه و سلم  كه امام باشند اطاعت كنند ضرر ندارد و لو اينكه آن نايب اهل دوزخ باشد. و اما شيعيان پس به دنبال نواب معصومي افتاده اند كه نميدانند آن معصومشان چه امر كرده (و آيا آن معصوم خيالي وجودش حقيقت دارد و يا خير و دكانداران شيعه او را ساخته اند خلاصه بدون تحقيق بدنبال او افتاده اند با اينكه دين بايد از روي تحقيق باشد بخصوص اصول دين و مذهب، ولي ايشان امامت ائمه ي خود را اصل قرار داده از روي تقليد علماي خود). و اما اقوال و سنت رسول معلوم و معين است، هر كس به آنها امر كند با او موافقت و اگر بر خلاف آن امر كند مخالفت نموده، و در آن سنتي كه مورد اختلاف باشد، بايد نواب رسول اجتهاد كنند. و اين از اطاعت نايب امام ناديده كه امر و نهي او معلوم نيست بهتر ميباشد و از كجا معلوم كه نايب او موافق و يا مخالف او امر كرده است!! اگر اماميه ادعا كند كه ما و نايب امام ما به اوامري كه قبلا از ائمه صادر شده عمل ميكنيم بايد به ايشان گفت است قول آن علمايي كه به امر رسول خدا صلى الله عليه و سلم  و سنت او عمل مي كنند بهتر و كاملتر و تمامتر است از عمل به قول اماماني كه نديده مدعي عصمت ايشانيد و اگر از ايشان مدرك نقل صحيحي كه گفته هاي خود را به علي رضى الله عنه  و يا غير او نسبت ميدهند بخواهي راهي به وجود آن مدرك صحيح ندارند و نيز مانند اهل سنت اسناد و علم به رجال نقل كننده ندارند. ابن مهطر (بدان كه در بين اماميه ابن مطهر حلي به علامه حلي ملقب و مشهور است و در همه جا از او جز با اين شهرت و لقب ياد نمي كنند ولي ابن تيميه و ساير اهل سنت از وي با همان عنوان ((ابن مطهر)) ياد مي كنند و چون ما اين ترجمه را براي شيعه نوشته ايم لذا براي رعايت حال ايشان در صفحات قبل چنانكه گذشت يا همان نام ((علامه حلي)) كه لقب و شهرت مورد توجه ايشان است ياد نموديم. ) گويد: ((دليل چهارم بر نجات شيعه اين است كه مذهب خود را از معصومين گرفته اند و علي رضى الله عنه  در شب و روز هزار ركعت نماز مي خواند با وجود شدت گرفتاري او به جنگها، وعلي بن الحسين زين العابدين نيز چنين بود و محمد باقر چنان بود)). و براي ايشان فضائلي شمرده كه بعضي از آنها دروغ است. در جواب گفته ميشود شما مذهبتان را از اهل بيت رسول صلى الله عليه و سلم  نگرفته ايد و شما در مذهب و دين و اعمال و افعال مخالف علي و اهل بيت او هستيد زيرا علي و اهل بيت او صفات خداوند جل جلاله را ثابت ميدانستند، و به قضاء و قدر خداوند ايمان داشتند، و خلافت و فضيلت خلفاي سه گانه ي قبل از او را درست مي شمردند. و نيز امور ديگري است كه در آن شما با علي رضى الله عنه  و اهل بيت مخالف هستيد. و شما سند هاي درست و متصل هم نداريد كه انسان در آن ديده و قضاوت كند، و دروغها نزد تان زياد است. (ولي شما آنان را مانند خدا به كل شيء عليم وبه كل شيء قدير و علي كل شىء شهيد دانسته و آنان را مانند خدا همه جا حاضر و ناظر اعمال و آنان را باب الحوائج الي الله و واسطه فيض ميدانيد و به آنان پناه مي بريد و از آنان مدد و حاجت مي طلبيد. با اينكه اين عقايد مخالف قرآن و مخالف عقايد علي رضى الله عنه  كه تايع قرآن است ميباشد، علي رضى الله عنه  مي گويند خدا در و دربان و باب و بواب ندارد ولي شما ميگوييد دارد. علي رضى الله عنه  مي گويد فقط بايد خدا را خواند كه از رگ گردن به انسان نزديكتر است و بين او و بندگان واسطه اي نيست ولي شما قبول نداريد. علي رضى الله عنه  در مكتوب ششم نهج البلاغه ي منسوب به او، و جاهاي ديگر خلافت خلفاي را قبول دارد اما شما قبول نداريد. علي رضى الله عنه  در خطبه ها و ساير گفته هاي خود مردم را به قرآن دعوت مي كرد و آن را براي عموم مردم قابل فهم ميدانست و به مردم ميفرمود به همين قرآني كه در دستتان است چنگ بزنيد ولي شما چنين نيستيد علي رضى الله عنه  تابع سنت رسول صلى الله عليه و سلم  بود و فقط سنت رسول صلى الله ع