 بر شخص معيني ندارد. اگر مراد اهل حديث باشد كه اعتقاد  شان همان سنت خالص رسول خدا صلى الله عليه و سلم  مي باشد، و در ايشان كسي كه معتقد به جسميت باشد بحمد الله نبوده پس دروغت آشكار شد.
و اما نسبتي كه به مشبهه داده اي، شكي نيست كه اهل سنت بر منزه بودن خدا از اينكه مانند خلق باشد اتفاق دارند. مُشبهه آنانند كه صفات خدا را با صفات خلق مانند ميدانند. (شيعه ائمه خود را متصف به صفات خدا ميداند و عالم بكل شىء و عالم بما كان و ما يكون و همه جا حاضر و ناظر و غير اينها مي دانند حتي در كافي بابي است كه عنوان آن چنين است: ((باب أن الأئمة لا يخفى عليهم شىء)) وأئمه را همه جا حاضر و ناظر و غير اينها ميدانند. پس ميتوان آنان را از مُشبهه شمرد كه خدا و ائمه را شبيه و مانند يكديگر ميدانند و بر ضد آيات الهي رفته اند. شما به جلد اول كافي نظر كنيد (باب النوادر از كتاب توحيد.)
 ولي اهل سنت خدا را متصف به صفاتي مي دانند كه خدا خود را به آن متصف نموده و براي رسول خدا صلى الله عليه و سلم  بيان نموده، بدون اينكه تحريف كنند و يا تعطيل نمايند، و بدون اينكه چگونگي و تشبيه نمايند، بلكه صفات خداوند جل جلاله را ثابت مي كنند بدون اينكه او تعالي را به مخلوق تشبيه كنند.، و او تعالي را تنزيه مي كنند بدون اينكه صفاتش را تعطيل كنند.
خداوند تعالي در سوره ي شوري آيه ي 11 فرموده: (لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ) اين كلام رد است برمُشَبهه و فرموده: (وَهُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ)، كه رد است بر آنان كه قائل به تعطيل صفات خداوند شده اند، زيرا اين آيه ميگويد خدا همه صداها را مي شنود و همه چيز را مي بيند؟ و اهل سنت خدا را از صفات نقص مانند خواب، و چرت و نسيان و عجز و جهل و مانند اينها مطلقاً منزه ميدانند، و او را به صفات كمال كه در كتاب خدا و سنت رسول صلى الله عليه و سلم  آمده است متصف ميدانند، و ليكن قائلين به نفي صفات هر كسي را كه صفتي را براي خدا ذكر كند مشَبّه مي خوانند حتي آنكه باطنيه مي گويند، هر كسي خدا را به اسماء حسني بنامد او مشبه مي باشد، و مي گويند هر كس خدا را حي و عليم گويد او را به احياء و علماي تشبيه نموده، و هر كس او را سميع و بصير خواند او را تشبيه به آدمي كرده، و هر كسي خدا را رئوف و رحيم خواند او را به پيغمبر تشبيه نموده است. حتي گفته اند ما او را موجود نمي گوييم تا او را به ساير موجودات تشبيه نكنيم زيرا موجودات در مسماي وجود شركت دارند، و نمي گوييم او معدوم است، نه حي است و نه ميت، و به ايشان گفته شده شما او را به ممتنع تشبيه كرده ايد بلكه بخودي خود ممتنع قرار داده ايد، زيرا كه اجتماع نقيضين ممتنع است، و ارتفاع نقيضين نيز ممتنع است؛ و به آنان كه گفته اند نه آن است و نه اين گفته مي شود نگفتن شما حقايق را باطل نمي سازد بلكه قول شما نوعي از سفسطه است و كسي كه بگويد نه موجود است و نه معدوم، سفسطه كرده است. اما سفسطه برسه قسم است.اقسام سفسطه:

اول: نفي حقايق.
دوم: توقف در آن.
سوم: حقايق را تابع گمانهاي مردم نمودن.
گفته شده كه قول چهارمي هم هست و آن اين است كه جهان در سيلان است و ثبوتي ندارد، ليس فى الدار غيره ديار.اصل گمراهي انكار كنندگان صفات خداوند:

اصل گمراهي ايشان در اين است كه لفظ تشبيه مجمل است، زيرا بين دو چيز قدر مشتركي وجود دارد كه هر دوي آن در ذهن شريكند؛ ولي لازم نيست كه در ذهن مثل هم باشند بلكه غالبا اشياء در قدر مشترك برتري از يكديگر دارند. مثلا اگر در مخلوقات گفته شود اين حي و آن حي است و اين عالم و آن عالم، لازم نيست در حيات و علم از هر جهت مثل هم باشند، و يا حيات اين، عين حيات آن، و علم اين، عين علم آن باشد؛ و لازم نيست كه در موجود خارج از ذهن مشترك باشند.
جهم رئيس جهميه، خدا را به اسمي كه خلق را مي نامند نمي ناميد مگر نام قادر و خالق، زيرا او جبري بوده و بنده را قادر نمي دانست. و بسا گفته باشند كه خداي تعالي شيء مانند اشياء نيست و قصدشان اين است كه حقيقت تشبيه از خداي تعالي منفي است.و تحقيق در معني تشبيه و تمثيل اين است كه كتاب خدا در چند جا
آنرا نفي فرموده در سوره شوري آيه 11 مي فرمايد:(لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ) يعني: ((چيزي مانند او نيست.))و در سوره ي مريم آيه ي 65 فرموده: (هَلْ تَعْلَمُ لَهُ سَمِيّاً) . يعني: ((آيا همنامي براي او ميداني)) يعني نمي يابي كه استفهام درآيه استفهام انكاري است.
و در سوره ي اخلاص آيه ي 4 مي فرمايد: (وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ) ((براي او همتايي نبوده.))و در سوره ي بقره آيه ي 22 فرموده: (فَلا تَجْعَلُوا لِلَّهِ أَنْدَاداً) 
يعني: براي او مانند و يا ند فرار ندهيد.و در سوره ي  نحل آيه ي 74 فرموده:
(فَلا تَضْرِبُوا لِلَّهِ الْأَمْثَالَ إِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ)يعني: ((پس براي خدا مثلها نزنيد زيرا خدا ميداند و شما نميدانيد))كه دلالت دارد خدا را نبايد تشبيه به خلق نمود.عدم ورود كلمات: جسم، جوهر، تحيز و جهت در كتاب و سنت:

و اما جسم و جوهر و تحيز و جهت و طرف در كتاب خدا نيامده است( در كتاب خدا راجع به جهت و طرف فرموده: (فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ) (بقره/115) و در جاي ديگر فرمود (وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنْتُمْ) (حديد/4).  )، نفيا و اثباتاً از سنت نرسيده و در گفتار صحابه رسول و تابعين نيست. و اول كساني كه در مورد نفي و اثبات سخن گفتند جهميه، معتزله، مجسمه، رافضه و اهل بدعت بودند. پس آنان كه نفي صفات كرده اينها را نيز نفي كرده اند و آنچه را خداي تعالي و رسول او براي او اثبات كرده آنرا نيز نفي كرده اند مانند علم، قدرت، مشيت، محبت، رضا، غضب و علوي او را. گفته اند خدا ديده نشود و به قرآن و غير آن تكلم نمي كند. ولي آنان كه قائل به اثبات صفات هستند، آنچه خداي تعالي و رسول او نفي كرده اند آنها را اثبات كرده تا اينكه براي خدا رؤيت با ديده ها در دنيا ثابت كرده اند و اينكه او مصافحه و معانقه ميكند( مجلسي و ساير علماي شيعه در ابواب زيارت نقل كرده اند كه خدا با زائر حسين مصافحه مي كند و در باب آن زيارت الحسين واجبه در جلد مزار بحار مي گويد خدا براي زيارت قبر حسين نازل مي شود و در باب زيارت قبر علي رضى الله عنه  مي گويد: السلام على نفس اللهْ، كه علي رضى الله عنه  را نفس خدا و عين خدا خوانده است. و مجلسي در كتاب بحار و شيخ حر عاملي در وسائل الشيعه و اين قولويه در كتاب كامل الزيادة در باب فضائل امام حسين رضى الله عنه  روايت كرده اند هنگامي كه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  در منزل فاطمه بود و حسين در دامن وي بود ناگهان رسول خدا صلى الله عليه و سلم  گريان شد و به سجده افتاد و سپس فرمود اي فاطمه در اين ساعت خداي علي گفت اي محمد، آيا حسين را دوست ميداري؟ گفتم: آري، او روشني چشمم و ميوه ي دلم و گل ريحانم مي باشد، پس خدا در حالي كه دست خود را روي سر حسين گذاشته بود فرمود مولود مباركي است تا آخر.)   و شب عرفه بر شتري نازل مي گردد، و بعضي از ايشان گفته اند كه خدا پيشيمان مي شود و گ