 اين چند روايت، از قول امام آورده‌است که: «هر کس در انتظار اين امر بميرد مانند آن است که با قائم در خيمة او باشد». شما را به خدا اينهم شد حديث؟، انسان متحير مي‌ماند به اين جعالان چه بگويد: جائي که رسول خدا (ص) خاتم انبياء، بايد تابع وحي باشد و حق ندارد از خود چيزي کم و زياد نمايد و اگر کم و زياد نمايد، از او بازخواست خواهد شد چنانکه خدا به او مي‌فرمايد: ﴿قُلْ مَا كُنْتُ بِدْعاً مِنَ الرُّسُلِ وَمَا أَدْرِي مَا يُفْعَلُ بِي وَلا بِكُمْ إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ مَا يُوحَى إِلَيَّ وَمَا أَنَا إِلاَّ نَذِيرٌ مُبِينٌ﴾ (أحقاف/9). «بگو: من از ميان پيامبران [پديده‏اى‏] نو ظهور نيستم و نمى‏دانم كه با من و شما چگونه رفتار خواهد شد. جز از آنچه به من وحى مى‏شود، پيروى نمى‏كنم و من جز هشدار دهنده‏اى آشكار نيستم».‏ ﴿قُلْ إِنِّي أَخَافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ﴾ (أنعام/15 و زمر/13): «بگو: من (نيز) اگر نافرمانى پروردگارم كنم، از عذاب روزى بزرگ [روز رستاخيز] مى‏ترسم».‏ ﴿وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الأَقَاوِيلِ * لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِ اليَمِينِ * ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الوَتِينَ﴾ (حاقه/آيات 44-46). «و اگر (اين محمد(ص)) بعضي از گفتگوها را به ما نسبت مي‌داد او را به قدرت و شدت گرفته بوديم، سپس شاهرگش را بريده بوديم».

در اين صورت وضع وعاقبت اين کذابان روشن است. در جواب مهملات ايشان بايد گفت: أولاً به امام وحي نمي‌شود، و امام نمي‌تواند در دين مطالبي از خود ببافد آنهم مطالبي که موافق قرآن نباشد. و ثانياً، قرآن نجات و سعادت را در گرو ايمان و عمل صالح قرار داده‌است و هر کسي در گرو اعمالي است که انجام مي‌دهد چنانکه فرموده: ﴿لَيْسَ بِأَمَانِيِّكُمْ وَلا أَمَانِيِّ أَهْلِ الكِتَابِ مَنْ يَعْمَلْ سُوءاً يُجْزَ بِهِ وَلا يَجِدْ لَهُ مِنْ دُونِ اللهِ وَلِيّاً وَلا نَصِيراً﴾ (النساء/123)، «[كيفر و پاداش‏] نه بر وفق آرزوهاىِ [واهىِ‏] برخى از شما [مسلمانان‏] است، و نه بر وفق آرزوهاىِ [پوچِ‏] اهل كتاب. هر كس مرتكب كار زشتى شود، به آن كيفر داده مى‏شود و جز خدا سرپرست و ياورى براى خود نخواهد يافت». بنابراين، بودن در خيمه موجب نجات نيست.

حديث هفدهم و هيجدهم، همان مطلب مهمل درحديث قبل است که از قول برقي شاک در اينجا نيز تکرار شده‌است.

حديث نوزدهم، نقل شده از سلمان که ابتلاءات اهل کوفه را ديد و به ياد رياست بني‌اميه و کسان پس از ايشان افتاد، سپس سفارش کرد شما ملازم خانه‌هاتان باشيد تا مرد پاکي که از نظر شما حاضر نيست به رياست برسد. بايد گفت: أولاً شايد مقصود او حضرت علي بوده‌است. و ثانياً سلمان عالم به غيب نيست. و ثالثاً اين روايت چه ربطي به مهدي دارد.

حديث بيستم، روايت شده از عمار ساباطي فطحي مذهب که اصلا به دوازده امام اعتقاد نداشته. حال قول چنين کسي را براي مهدي آورده بسيار مورد تعجب است. باضافه از متن حديث کذب و غلو او معلوم مي‌شود. مي‌گويد: يک نفر از ما که بميرد بهتر است از اکثر شهداي بدر و احد. معلوم مي‌شود اکثر اين راويان قصدي جز تحقير اصحاب رسول و تحقير اسلام نداشتند. در جواب ايشان بايد گفت: خداوند آيات زيادي در مدح ياران پيغمبر (ص) نازل نموده‌است و ايشان را مؤمنين حقيقي ناميده‌است چنانکه در سورة انفال آية 74 دربارة ايشان مي‌فرمايد: ﴿أُولَئِكَ هُمُ المُؤْمِنُونَ حَقّاً﴾، «مؤمنان واقعى و حقيقى فقط آنانند». و ايشان را الگو و سرمشق ديگران قرار داده و تبعيت و پيروي از ايشان را بر همه لازم دانسته چنانکه در سورة توبه آية 100 مي‌فرمايد: ﴿وَالسَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ المُهَاجِرِينَ وَ الأَنْصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَـهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَداً ذَلِكَ الفَوْزُ العَظِيمُ﴾، «پيشگامان نخستين از مهاجرين و انصار، و كسانى كه به نيكى از آنها پيروى كردند، خداوند از آنها خشنود گشت، و آنها (نيز) از او خشنود شدند و باغهايى از بهشت براى آنان فراهم ساخته، كه نهرها از زير درختانش جارى است جاودانه در آن خواهند ماند و اين است پيروزى بزرگ!». بهرحال در بيش از صد آيه از ايشان تمجيد شده‌است.

حديث بيست و يکم و بيست و دوم مانند حديث 2 و 3 مي‌باشد، و هيچ ربطي به مهدي ندارد. ولي در حديث 22 راوي جعال استشهاد کرده به آية: ﴿فَانْتَظِرُوا إِنِّي مَعَكُمْ مِنَ المُنْتَظِرِينَ﴾ (الأعراف/71). «پس شما منتظر باشيد، من هم با شما انتظار مى‏كشم!». که درحديث دهم بيان شد بازي با قرآن کرده‌اند. 

حديث بيست و سوم، راوي آن سهل بن زياد کذاب است که تمام علماي اهل فن او را کذاب مي‌دانند و متن آن هيچ مربوط به مهدي نيست و آيه‌اي که آورده در حديث دهم گفتيم مربوط به مهدي نيست.

حديث بيست و چهارم، راويان آن اسدي و نخعي و نوفلي از غلاتند که از مشرکين بدتر و نبايد به روايت اينان اعتناء کرد و در اينجا روايت کرده‌اند که کسي که در انتظار مهدي است و براي او انتظار بکشد همچون کسي است که براي دفاع از رسول خدا (ص) انتظار مي‌کشد. و ما جواب اين مهمل را در احاديث سابق بيان کرده‌ايم.

حديث بيست و پنجم، دو نفر از راويان آن بنام ايمن بن محرز و معاويه بن وهب مجهول الحالند. و باضافه در آن غلو و اغراق است که هر کس درک قائم کند اکرم خلق الله باشد و اگرچه ديگران به تمام وظايف ديني عمل کرده باشند باز او از ايشان اکرم است بايد از اين غُلاه پرسيد مگر به امام وحي مي‌شود؟!.

حديث بيست و ششم و بيست و هفتم، در متن آنها، غلو است که مي‌گويد: قومي مي‌آيند که يک نفرشان از تمام مجاهدين بدر و احد و حنين مقامشان بالاتر است، يعني مثلا يک نفر از سينه زنان ايران از تمام مهاجرين و انصار و اصحاب رسول خدا (ص) بالاتر است. باضافه راوي حديث بيست و هفتم، يکي عثمان بن عيسي است که واقفي مي‌باشد و اموال موسي بن جعفر را اختلاس نموده، و ديگر ابي‌الجارود است که امام فرموده: او کور دنيا و آخرت است. حال آيا مي‌توان گفت: اين روايات را با اين راويان فاسد بغير از گمراهي مردم براي چيز ديگر نوشته‌اند؟ البته خير!.

حديث بيست و هشتم، بيست و نهم، سي‌ام، سي و يکم، سي و دوم و سي و سوم، تماما، مانند حديث 2 و 3 بوده و اصلا مربوط به مهدي نيست. باضافه راويان آنها يا مجهول الحال و يا غالي بدتر از مشرک و يا شاک در دين مانند برقي مي‌باشند.

حديث سي و چهارم، راوي آن فضل بن ابي قره ضعيف است، و متن آن خراب و ضد آية: ﴿وَلا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى﴾ (الأنعام: 164). «هيچکس بار گناه ديگري را عهده‌دار نيست». مي‌باشد، زيرا مي‌گويد: حضرت صادق فرموده: خدا به ابراهيم وحي کرد خدا بزودي به تو فرزندي مي‌دهد، او به عيال خود ساره گفت: (در حاليکه قرآن در سورة هود فرموده ملائکه مستقيما با ساره تکلم کردند). ساره تعجب کرد و گفت: ﴿قَال