ي از زمين خلافت نمودند نه همة زمين، ايشان نيز همانطور در قسمتي از زمين خلافت و حکومت کنند. و خدا به اين وعده وفا کرد و مسلمين زمان رسول خدا (ص) که واقعا ايمان داشتند و کارهاي شايسته را طبق فرامين خدا انجام مي‌دادند، جانشين کفار و مشرکين شدند و زمين هاي مشرکين و کفار بدست ايشان افتاد و در اجراي مراسم ديني تمکن پيدا کردند، و در نهج البلاغه خطبة 146 نيز آمده است که چون بهنگام جنگ مسلمين با ايران، عمر با علي مشورت کرد که آيا برايياري لشکر اسلام به ايران برود، حضرت علي به همين آيه اشاره و تکيه نموده، فرمود: ((وَنَحْنُ عَلَى مَوْعُودٍ مِنَ الله واللهُ مُنْجِزٌ وَعْدَهُ ونَاصِرٌ جُنْدَهُ)) كه لشكر اسلام ببركت اسلام بسيارند، و تو قطب آسيايِ اسلامي و همي جا بمان ((فَكُنْ قُطْباً واسْتَدِرِ الرَّحَى بِالْعَرَبِ وَأَصْلِهِمْ دُونَكَ نَارَ الْحَرْب... تا آخر)). أما مجلسي و شيخ طوسي بر ضد کلام خدا و بر ضد کلام علي مي‌گويند ما روايتي داريم که آيه مربوط به محمد و مسلمين صدر اسلام نيست بلکه راجع به مهدي معدوم در آن زمان است.

آية سي و پنجم، سورة قصص، آية 5: ﴿وَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ﴾ (القصص/5). «و مي‌خواستيم بر آنانکه در آن سرزمين زبون شده بودند منت گذاريم و ايشان را اماماني (براي ديگران) قرار دهيم و ايشان را وارث گردانيم». اين آيه راجع به فرعون و بني اسرائيل است، زيرا در آية جلوتر فرموده: ﴿نَتْلُوا عَلَيْكَ مِنْ نَبَإِ مُوسَى وَفِرْعَوْنَ بِالحَقِّ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُون. إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلَا فِي الْأَرْضِ وَجَعَلَ أَهْلَهَا شِيَعًا﴾ (القصص/3) تا مي‌رسد به ﴿وَنُرِيدُ..﴾ يعني فرعون در سرزمين مصر علو کرد و اهل آنجا را شيعه شيعه و فرقه فرقه کرد و همه را ضعيف شمرد و ما که خدائيم اراده کرديم که منت گذاريم بر آنانکه ضعيف شمرده شدند در زمين مصر و ايشان را اماماني براي ديگران و ايشان را وارث (فرعونيان) قرار دهيم، در اين آيه کلمة ﴿اسْتُضْعِفُوا﴾ ماضي و راجع به گذشته‌است نه راجع به آيندگان، و کلمة: ﴿وَنُرِيدُ﴾، مانند کلمات: ﴿وَنُمَكِّنَ﴾ و ﴿وَنُِريَ فِرْعَوْن...﴾ مي‌باشد که در آية بعد آمده‌است، و کلمة ﴿الأرْض﴾ نيز با الف و لام عهد آمده‌است، مانند آن آيه که راجع به رسول خدا (ص) فرموده: ﴿وَإِنْ كَادُوا لَيَسْتَفِزُّونَكَ مِنَ الْأَرْضِ لِيُخْرِجُوكَ مِنْهَا﴾ (الإسراء/76) يعني: «و نزديك بود (با نيرنگ و توطئه) تو را از اين سرزمين بلغزانند، تا از آن بيرونت كنند». که مقصود آن نيست که رسول خدا (ص) را از کرة زمين بيرون اندازند بلکه در اينجا نيز کلمة ارض با الف و لام عهد آمده که مقصود مکه و مدينه‌است. و نيز منظور از «أَئِمَّةً» پيشوايان سياسي نيست زيرا تمام بني اسرائيل را مي‌گويد و اين، مانند آية 74 سورة فرقان است که فرموده يکي از دعاهاي بندگان صالح خدا آن است که مي‌گويند: ﴿وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَامًا﴾ (الفرقان/74) «و ما را پيشواي پرهيزگاران ساز» چنانکه مهاجرين و انصار، ائمه هستند. و خدا در سورة توبه آية 100 متابعت و پيروي از ايشان را واجب شمرده و فرموده: ﴿وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ﴾ (التوبه/100) يعني: و كساني كه به نيكوكاري از آنان پيروي كردند. بنابر آنچه ذکر شد آية 5 سورة قصص مربوط به داستان موسي -عليه السلام- و فرعون و بني اسرائيل است، و خدا مقصود از ﴿وَنُِريدُ﴾ را بيان نموده، و فرموده اين اراده را تحقق بخشيديم وبه اين شکل که: ﴿وَأَوْحَيْنَا إِلَى أُمِّ مُوسَى..، إِنَّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ وَجَاعِلُوهُ مِنَ المُرْسَلِينَ﴾ (القصص/7)، يعني: ما به مادر موسي الهام كرديم كه موسي را شير ده و هنگامي كه بر او ترسيدي، وي را در دريا (يِ نيل) بيفكن و نترس و غمگين مباش، كه ما او را به تو باز مي‌گردانيم، و او را از رسولان قرار مي‌دهيم تا آخر. و اين مطلب، چيزي است که هر کس اين آيات را بخواند مي‌فهمد، ولي شيخ طوسي ومجلسي بزور روايات ضد قرآني مي‌خواهند از اين آيه که راجع به گذشته‌است، براي آيندگان مهدي درست کنند، و لذا گفته‌اند اين آيه دربارة مهدي نازل شده است؟!!.

آية سي و ششم، سورة حديد آية 16: ﴿أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آَمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ الحَقِّ وَلَا يَكُونُوا كَالَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِنْ قَبْلُ فَطَالَ عَلَيْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَكَثِيرٌ مِنْهُمْ فَاسِقُونَ﴾ (الحديد/16). در اين آيه خدا به کسانيکه ايمان آورده بودند ولي کاملاً در پيشگاه اوامر إلهي خاشع نبودند، مي‌فرمايد: آيا وقت آن نشده براي مؤمنين که دلهايشان براي ياد خدا خاضع گردد و براي نزول آيات قرآن مطيع شوند و نباشند مانند يهود و نصاري که از پيش کتاب داده شدند، پس مدت طولاني برايشان گذشت که دلهاشان قسي گرديد و بسياري از ايشان فاسقند حال شما نظر کنيد اين آيه هيچ ربطي مهدي قائم دارد و چگونه شيخ صدوق و مجلسي مي‌خواسته و گفته‌اند، و بزور روايت حمل بر مهدي قائم کرده‌اند. معلوم مي‌شود مرحوم ابن تيميه راست گفته که: «علماي شيعه أجهل الناس وأکذب الناس».

آية سي و هفتم، همان آية سي و دوم (آية 17 سورة حديد) است که صدوق آورده و جواب او گفته شد.

آية سي و هشتم، سورة آل عمران، آية 140: ﴿إِنْ يَمْسَسْكُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِثْلُهُ وَتِلْكَ الْأَيَّامُ نُدَاوِلُـهَا بَيْنَ النَّاسِ﴾. اين آيه راجع به مجروحين جنگ احد است که مي‌فرمايد: اگر به شما زخم و جراحتي رسيده‌است به اين قوم کفار نيز جراحتي همانند آن رسيد، اين روزگاران را بين مردم (به نوبت) پيش مي‌آوريم، تا مؤمن مخلص از غير مخلص متميز شود. يعني، در صحنه هاي روبرو شدن حق با باطل، مطلوب خدا محقق مي‌شود و مؤمنين واقعي از مؤمنين ادعايي جدا مي‌شوند. ولي صدوق روايت کرده که اين آيه دربارة قائم نازل شده‌است. و روايت کرده که هميشه از ابتداي خلقت آدم، دولتي براي خدا بوده و دولتي براي شيطان، پس دولت خدا کجاست، دولت خدا همان يک قائمي است. ولي بايد گفت: آيه به قرائن قبلي و بعدي آيات مخصوص مجروحين احد است. باضافه دولت خدا هرگاه منحصر به قائم ومدتش طبق روايات شيعه هفت سال باشد، لذتي ندارد و خدا چنين دولتي را نمي‌خواهد. بعلاوه طبق آيات قرآن شرک و کفر تا قيامت باقي خواهد بود.

آية سي و نهم، سورة مائده آية 4: ﴿الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ فَلَا تَخْشَوْهُمْ﴾ يعني: امروز (با نزول سورة مائده که آخرين سوره قرآن است، دين شما کامل شد) و امروز کفار از دين شما مأيوسند، پس از ايشان نترسيد، از من که خدايم بترسيد. مقصود آنکه ديگر از دشمنانتان کاري ساخته نيست و آسيبي به شما نمي‌توانند برسانند. در اينجا عياشي که يکي از علماي خرافي بود